انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته سوم تیر ماه 90

آموزش انیمه استودیو


کلاس انیمه استدیو
مرداد ماه، دوشنبه ها و پنجشنبه ها
در استودیو برفی
هزینه ثبت نام: 120 هزار تومان
جهت ثبت نام با این شماره تماس بگیرید
09358587858

درخواست همکاری

 

از دوستانی که تمایل همکاری با سازمان فرهنگی هنری شهرداری در زمینه تصویر سازی برای کودک پیش دبستان ومهد دارند با فرستادن نمونه کار به ایمیل زیر امادگی خود را اعلام کنند
مشخصات کامل به همراه شماره تلفن ورزومه کاری را فراموش نکنید.
الهام محمدی
elimohamadi@ymail.com

 

آموزش طراحی در آسیفا

آموزش طراحی  دوره های مقدماتی و پیشرفته توسط شهرام شیرزادی

 

تلفن :22904835 

سوال و جواب

سوال:

باسلام
قبل از هر چیز از اینکه راه ارتباطی بین خودتون و علاقمندان انیمیشن قرار
دادید تشکر می کنم
چند سالیه که بنا به دلایلی در رشته ای که به ان علاقه ندارم مشغول به
تحصیل هستم حال که از مقطع کارشناسی فارغ شده ام .علاقه مندم انیمیشن را
به صورت جدی دنبال کنم اما با توجه به شرایط واطلاع ناکافی از اموزشگاه
ها ومراکز یادگیری از شما خواهشمندم که با توجه به تجربه ی خود بنده را
درانتخاب بهترین راه برای یادگیری از صفر راهنمایی کنید .
نظرتان در مورد ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هنر چیست
با تشکر
علیرضا

جواب:

علیرضای عزیز سلام
خوب هیچ چیز از صفر شروع نمیشه  احتمالا علاقه تو در این زمینه که از همین الآن شروع نشده! جدی بودنت در این زمینه به نوع فعالیتت بستگی داره یعنی باید ابتدا از تمرین های شخصی شروع کنی بعد به کلاسهای آموزشی بری .اگر فکر میکنی خیلی طول میکشه و یا خیلی عجله داری به خودت بستگی داره . باید حوصله به خرج بدی و با علاقه ای که ازش اسم میبری وارد این گود بشوی. کلا و صریح بگم انیمیشن و هنر مثل ورزش ژیمناستیک  میمونه! یعنی باید از سنین خیلی پایین شروع بشه .اما  این نظر منه ممکنه اشتباه باشه .به هر حال اگر میخواهی با این حرفها نا امید بشی بهتره اصلا شروع نکین اما اگر چیزی در وجودت هست که حتما هست سعی کم شروع کنی .از نظر من انیمیشن به سه چیز وابسته است : 1- طراحی 2- سینما ( فیلمنامه - کارگردانی - تدوین - و...( 3- یک نرم افزار سه بعدی    اینها از نظر من لازمه دیادگیری هستند برای اینکه بتونی در انیمیشن رشد کنی. در وبلاگم سمت راست یک  بخش بنام کنکور انیمیشن وجود دارد .آنرا بخون. برات آرزو موفقیت میکنم .

یک داستان

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحوی که مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد. یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد. مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم. موضوع نقاشی کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی‌که دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد. با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد. گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم. گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.      مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.      فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوال‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را می‌شناسم جز معلم نقاشی؛ آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.      خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند. به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.      مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد. لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمیدانستم...      مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت: فکر می‌کنم نمره 10 برای واقع‌بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟ معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد. آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد. معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟ من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم. داداش گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آخه من یه دخترم

با تشکر از گلرخ الوان

   + سید علیرضا گلپایگانی - ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠