انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته اول مهر ماه 1389

www.golpaart.irananimators.ir

پایان نامه انیمیشن

 جلسه پایان نامه خانم سیده سادات موسوی - سه شنبه 6 مهرماه ٨٩ ساعت 12در دانشکده سینما برگزار شد

موضوع پایان نامه  تئوری : استفاده از تکنولوژی دیجیتال در انیمیشن دو بعدی

موضوع عملی : فیلم انیمیشن " گمشده خیال "

استاد راهنما : دکتر محمد رضا حسنایی

استاد خلیلی- سیده سادات موسوی- استاد حسنایی- گلپایگانی

سیده سادات موسوی قبل از اعلام نمره از سوی هیئت داوران!

در حاشیه مراسم پایان نامه خانم موسوی- خانم مونا شاهی

پایان نامه های دیگر

حسین ملایمی - شنبه 10 مهر ماه - ساعت 10 - آمفی تاتر دانشکده سینما

آرزو صائب نجار - شنبه 10 مهر ماه - ساعت 12- آمفی تاتر دانشکده سینما

پانته آ واعظ نیا - شنبه 10 مهر- ساعت 16 - آمفی تاتر دانشکده سینما

ورودی های انیمیشن 89

 

این هم یک عکس یادگاری از اولین کلاس بچه های ورودی 89کلاس آشنایی با فیلمهای انیمیشن در سالن آمفی تاتر دانشکده سینما -5 شهریور..زمان بگذرد و انشالله فارغ التحصیلی...

جشن انیمیشن خانه سینما 89

مدتها بود که تصمیم گرفته بودم تا وقتی چیز «خوب»ی پیدا نکردم و اتفاق «خوب»ی نیفتاده، پست نذارم. چرا که همه شاکی می‌‌شن و معترض که چرا همه‌اش چیزای منفی و انتقادی می‌گی ، حتی مدتی رو هم سخت مشغول حفظ کردن ترانه «همه چی آرومه، …» بودم.
ولی انگار نمی‌‌شه سکوت کرد، اولا چون کار سختیه و ضمنا در اثر ننوشتن کم‌کم دچار کپک زدگی روحی روانی می‌‌شم . به هرحال آدم زنده باید یک فرقی با نوع مرده‌اش داشته باشه دیگه، نه؟!

…یک علتی که سعی می‌کنم پست نگذارم، اینه که از صبح که بیرون می‌ری تمام راه سراسر سوژه‌است؛ از کوچه و خیابون و مردم تا… که متاسفانه علاوه بر مبرهن بودن بر همه، از دید فضول خرده‌گیر یک انیماتور بازنشسته در نمی‌رن .باید واقعا تلاش کرد تا از کنارشون گذشت، مخصوصا وقتی دست آدم برای گرفتن عکس مور مور می‌شه… ولی می‌بینم که وبلاگ شبیه میل‌هایی می‌شه که این روزا با عنوان «only in Iran» و از این دست می‌رسه و خودم شخصا دیگه حوصله‌شونو ندارم.
ولی بهم حق بدین، وقتی که فیلم‌های «جشن خانه سینما» رو می‌‌بینم و فغان آدم به هوا بلند می‌‌شه. شرمنده، دیگه نخواین سکوت کنم. تقریبا یک هفته‌ای گذشته و من هنوز از ناراحتی فیلم‌های که برای داوری بخش انیمیشن دیدیم درنیومدم. اصلا آدمو دچار افسردگی می‌کنه این وضع. خیلی سعی می‌کنم به خودم دلداری بدم که«نه، وضع انیمیشن ما اینقدر هم بد نیست…. خیلی‌ها خبر نداشته‌ان که فیلم‌شونو بفرستن…» . از طرف دیگه، می‌بینم تهیه کننده‌ها ٩٠% فیلم‌ها مراکز دولتی معرف حضور همه هستن، فقط یکی دو نفر مستقل داریم.
می‌تونم به جرات بگم نه تنها فیلم‌های جشنواره دانشجویی امسال ، بلکه حتی کارهای پایان ترم کارگردانی ١ اکثر بچه‌های من از اکثر این فیلم‌ها بهتر بودن.
با توجه به عرایض چند نفر از داوران محترم بخش انتخاب(که جز داوران هم بودن؟!؟)، ۴/٣ کارها رد شده….دو جور می‌شه از این حرف نتیجه گیری کرد:
١. وضع انیمیشن ایران فوق فاجعه‌است که بهترین‌ها و گلچین اینها بوده‌ان،
٢……،که ….. و …. . نه؟؟
به هرحال مراکز ….و….. خیلی به گردن انیمیشن ایران حق دارن و نمی‌شه که آرم اونها رو اول و در طول ٩۵% فیلم‌ها ندید….. حیف نیست…؟؟ تازه باعث هم می‌شه که اکثریت فیلمها باsearch دیده بشن. کلی در وقت و اعصاب مفت داورا صرفه جویی می‌شه.
من چندان از سیاستها و برنامه «جشن سینمای ایران» اطلاعی ندارم، و چندان هم علاقه‌مند به دونستنش نیستم. وقتی جایی برای داوری از من دعوت می‌شه قبول می‌کنم، با دید ساده‌انگارانه‌ای که جایی به وجود و کمک من نیاز هست و شاید بتونم حقی رو به حق دار برسونم(یا جلوی زایل شدن حقی رو بگیرم). فکر می‌کردم کلی فیلم دانشجویی می‌بینم و چون همیشه طرفدار بچه‌ها هستم خب… هواشونو داشته باشم. نمی‌دونم چرا همیشه اینقدر از مرحله پرتم.

بگذریم….
با این‌همه و با وجود اینکه به خاطر تجربیات قبلی با مراکزی مثل آسیفا تا حدی انتظار داشتم با چه رفتاری روبرو می‌شم، این بار بازهم سورپریز جدیدی منتظرمون بود و ما چند نفر خانم جمع ساعت ١٢:٣٠ شب ناچار شدیم شخصا تاکسی بگیریم و به خونه برگردیم! یادش بخیر مراسم دانشجویی فراوونی که تا بحال توش شرکت داشته‌ام و حداقل این …و داشته‌ان که وسیله رفت و آمد سخنران یا داورشونو فراهم کنن… زهی معرفت.

برگرفته از وبلاگ فرناز خوشبختhttp://farnazkhoshbakht.wordpress.com/

جشنواره میلی انیمیشن!

سلام استاد
وقتتون به خیر
با شماره تلفنی که برای تماس داده بودند (که توی وبلاگتون بود) تماس گرفتم گفتند فرم ثبت نام هنوز آماده نیست اواخر مهر تماس بگیرید گفتم اینجا نوشتید مهلت ارسال آثار تا30 مهر هستش . گفتند نه احتمالا تغییر می کنه . گفتم آدرس سایتتون چیه گفتند:
ولی فکر کنم اشتباه کردن آدرسشون اینه
به هر حال انگار خودشونم خبری از جشنواره ی ملی انیمیشن ندارند دیگه چه برسه به من و شما
elham3d
یاحقی خان

طرحهایی از یاحقی

اول مهر آمد...


شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم)) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت
که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون )

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده


شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم


شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی


شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن


شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود


شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن


شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم


شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه
شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم


شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی


شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم



شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!


شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!



شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم



شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!



شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن




شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)
شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران


شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد


شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه
شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم


شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود


شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما ))
شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !


شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!


شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم


شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی


شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ
از یادداشتهای دختری که یک زمانی کوچولو بوده
قهوه شیرین !
بالاخره سریال قهوه تلخ به نمایش گذاشته شد البته  نه  اینبار بر روی امواج تلویزیونی که بر روی لوح های فشرده .اصلا بحثی ندارم که چرا مثلا این سریال که برای ایام نوروز گویا آماده بوده چرا پخش نشده و .... اما تمام حس و حواس من رو به این جلب کرد که اگر این مجموعه به صورت سی دی فروش بکنه چقدر عالی میتونه جای پخش سریالهای دیگر و از جمله انیمیشن را باز کند که اینبار هزینه های تولید خود را اینبار با سود واقعی از فروش مستقیم به مردم ببرد. چقدر خوب میشه اگر این راه باز بشه و بوجود آوردن یک رقابت سالم بین تولیدات تلویزیونی با  تولیدات بخش خصوصی باشیم ، رقابتی که برنده واقعی آن مردم خواهند بود .
 مزه این قهوه چندان هم تلخ نخواهد بود اگر ....
کوچکترین فیلم انیمیشن جهان
کوچکترین انیمیشن جهان با بازیگر 8 میلیمتری
گروه تولید کننده انیمیشن "والاس و گرومیت" با استفاده از یک دستگاه تلفن هوشمند نوکیا N8 و یک لنز- میکروسکوپ توانستند کوچک‌ترین فیلم انیمیشن جهان را با نام "ماجراهای دات" با تکنیک استاپ-موشن بسازنددر این فیلم، "دات" شخصیت 8.8 میلیمتری داستان از میان سطحی ناهموار که در واقع یک سکه انگلیسی است عبور کرده و بر پشت یک زنبور عسل سوار شده و از مهلکه جان سالم به در می‌برد.

انیماتورهای استودیوی "آردمن" در انگلستان با استفاده از یک چاپگر سه بعدی در حدود 50 شکل مختلف از دات را به وجود آورده‌اند زیرا این شخصیت به اندازه‌ای کوچک است که امکان تغییر دادن حالت نمونه یا عروسک اصلی به صورت دستی وجود ندارد.

به دلیل کوچک بودن بیش از اندازه امکان تشخیص بخش‌های مختلف بدن "دات" از یکدیگر نیز وجود نداشت و از این رو هر یک از این 50 حالت در زیر میکروسکوپ توسط هنرمندان رنگ پرداز، رنگ آمیزی شده‌اند.

کارگردانان این فیلم متحرک با استفاده از یک "سل اسکوپ" و دوربین 12 مگاپیکسلی گوشی هوشمند N8 نوکیا توانستند از "دات" و داستان تلاش‌هایش در جهانی میکروسکوپی تصویربرداری کنند.

به گفته "اد پترسون" و "ویل استد" دو کارگردان این فیلم انیمیشن، شرکت نوکیا به منظور نمایش دادن توانایی‌های سل اسکوپ در بهبود دادن پزشکی و درمان در کشورهای در حال توسعه از آنها درخواست ساختن این فیلم انیمیشن را کرده است.

سل اسکوپ ابداع "دانیل فلچر" دانشمند دانشگاه برکلی است و از ترکیب میکروسکوپی با بزرگ‌نمایی 50 برابر و دوربین تلفن همراه به وجود آمده است.


رویایی تر از رویا
هیچ چیز رویایی تر از واقعیت نیست!
جالبه دیگه !
این آقای کره ای  26 ساله بنام Dennis Hwangطراح همه آیکونهای گوگول است حتی آیکون نوروزایرانی - جالبه دیگه

 انیمیشنی فکر کنید دیگه !

اوه اوه عجب چاله و چوله دست اندازی !!!
نخیر ! اینه ، یک سرعت گیر کاملا کاربردی :)

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩