انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته دوم دی ماه ۸۶

حاتمی کیا و انیمیشن

نه عجله نکنین هنوز پروژه انیمیشن به آقای حاتمی کیا ندادن ! البته هنوز

حاتمی کیا را بخاطر فیلمهای بلندش دوست دارم ولی نمیدونم چرا از هر دو سریالی که برا ی تلویزیون ساخته اصلا خوشم نمیاد! اصرار هم نکنید که فایدهای نداره!

آخه یکی نیست بگه استاد من  سریال سازی برا ی مخاطب عام  یه چیز دیگه است . خوب نگاه کن ببین این آقای فخیم زاده بدون کم و کاست چقدر مشتری داره ِ خوب عزیز من کار ار بده دست کاردان . بخدا فیلمهای بلندت با حالن تو  این ور آب و اونور آب  اعتبار دارن. نمیدونم چرا  به ذهن بعضی ها میاد که  هر کی که معروف و با اعتباره  هر کاری  رو می تونه انجام بده ! نه عزیزم اینجورا هم نیست به ظاهر کار تلویزیونی ساده میاد !‌نمیبینی داستانت چقدر کشدار شده !‌خسته نشدی ! شوخی هات لوس نیست ؟ هست دیگه ..خوب استاد  همون کاری رو که میتونی خوب انجامش بدی انجام بده ! همین ..

حالا قصه این انیمیشن سازی شده  که اگر فیلمت تونسته باشه تو اینور آب و اونور آب جایزه جشنواره بگیره لابد  تو سریال سازی و فیلم بلند هم  میتونی مخاطب عام را جذب کنی ! والا اینطور نیست ! هست ؟

یک داستان کوتاه

دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد.

این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.

دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم

یه روز یکی ژیدا شد که به اون دختر چشماشو بده

وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره .

بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو .

پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشمای من باش  . . .  .

دوسالگی آیناز کارتون مبارک

تولدت مبارک

مجموعه " روایت نیکان" از اول محرم در شبکه دو

به گزارش کارتون 3000 ، مجموعه انیمیشن «روايت نيكان» با تکنیک فتورومان و در 15 قسمت 10 دقیقه برای ایام ماه محرم ، به سفارش گروه کودک شبکه دوم سیما در موسسه پویانمای نظر اصفهان در مراحل نهایی تولید می باشد و از روز اول محرم همه روزه از برنامه کودک این شبکه پخش خواهد شد. به گفته محسن نظرپور کارگردان این مجموعه "در سراسر این مجموعه سعی شده با داستانهایی لطیف و جذاب نکات اخلاقی مربوط به این ماه عزیز بر طبق آیات و احادیث موثق و با قالبی جدید به مخاطب عرضه شود." گفتنی سری اول این مجموعه انیمیشن که در ماه رمضان امسال پخش شد موفق به کسب عنوان برترين برنامه‌ غيرنمايشي دربخش کودک و نوجوان شبكه‌هاي سيما در ماه رمضان شد. دیگر عوامل تولید این مجموعه عبارتند از : زمینه ساز: پریسا صنیعی / فیلمنامه = اکرم رفیعی / طراح : پریسا صنیعی /رنگ آمیزی رایانه ای = پریسا صنیعی - شیدا شهباز/ تلفیق رایانه ای = محسن نظرپور - حدیث دندانفر/ مجری طرح = حسین نظرپور/ تهیه کننده = شبکه دوم سیما

17 دي 1386

تعطیلی زمستانه! امتحانات برگزار نشد

عجب روزگار غریبی است !

تعطیل کردن کل تهران بخاطر برف.آدمهای عجیبی هستیم ! مگه نه؟

تاریخ برگزاری امتحان و یا دادن تکالیف  را با گروه هماهنگ کنید

فصل امتحانات

بالاخره ترم هم تموم شد و دانشجوها با شور و شوق ! برای امتحانات آخر ترم روز شماری میکنند!

اغلب اساتید با توجه به دلهای بزرگی که دارند امتحان آخر ترم را خیلی سخت نمیگیرند و به دادن  یک تحقیق و یا تکالیفی که در طول ترم به دانشجویان داده اند اکتفا میکنند. اما به هر حال کلاسهایی هم هستند که یک عالمه تکلیف رو دست بچه ها میگذارند و این روزها  اونها را به تکاپو می اندازند.

زمزمه اینکه ما تو دانشگاه چیزی بهمون یاد نمیدن از گوشه و کنار به گوش میرسه و این باعث تفکر است که حد اقل خوبه که باز هم عده ای  هستند که دل نگران  باشند!

این روزها میگذرند و ما همگی فراموش میکنیم . امیدوارم خاطرات خوش هرچه اندک در یادهایمان بماند .

نويسنده: مهبدبذرافشان

جمعه، 14 دى 1386، ساعت 19:42

بله، من هم در دو سال گذشته از این زمزمه های( توی دانشگاه چیزی به ما یاد نمیدن) زیاد شنیدم و اعتراف میکنم که بعضی وقتا خودم هم از این زمزمه ها ی دل انگیز سر میدادم.!!! اما حالا و بعد از گذشت دو سال و در خلوت خودم، زمانهایی که مشغول کار کردن بر روی پروژه پایان نامه ام هستم، اگر گاهی جرقه ای در ذهنم باعث بشه که پلانی را بهتر و درست تر از دو سال پیش کار کنم، اگر امروز سعی میکنم که به پیش حرکتها بیشتر اهمیت بدم، اگر فکر میکنم که یک انیماتیک و یا یک استوری ریل خوب به اندازه یک استوری بورد خوب اهمیت داره، اگر به این نتیجه رسیدم که صدا 50% یک فیلم انیمیشن را میسازه و دهها اگر دیگه...مسلما به این دلیل نبوده که دانشگاه نتونسته چیزی به من یاد بده ! دانشگاه اگر هیچ کار دیگری برای من نکرده باشه، حداقل روزنه کوچک دید من به دنیای انیمیشن را به یک پنجره تبدیل کرده و مسلما من باید دچار جنون خود آزاری بوده باشم اگر دوسال از عمرم را در جایی گذرانده باشم که نفعی برای من نداشته!!!

 

www.todayanimation.com

نويسنده: عدالت

سه شنبه، 18 دى 1386، ساعت 21:56

مهبد جان بدت نياد .......... نه تنها تو باید به حال من تاسف بخوری بلکه به حال همه دانشجو هایی که فکر می کنن بازنده هستند من به هیچ عنوان از این تا سف نا محرمانه جناب عالی ناراحت نیستم و همچنان می گم دانشگاه يعنی دانشجو...يعنی استاد....يعنی ....نظام اموزشی... ما در يک موضع مشترک ايم بايد در بهتر شدن آموزش کمک کنيم حتی اگه فقط يه انتقاد باشه .... اما اگه دقت فرموده باشيد جناب گلپايگانی فقط کامنت شما رو روی بلاگ قرار دادند و از اين بابت هم بسيار راضی به نظر می ان. من به همه اساتيد احترام می ذارم به همه همکلاس هام که ازشون کار ياد گرفتم وووووو ... اما اگه نوشته اوليت و بخونی می بينی که از حرفت خيلی چيزا ميشه برداشت کرد همون طور که جناب گلپا برداشت کردن. در ضمن علاوه به تاسفم راجع به نظرياتت واقعا برات خوشحالم که اين دو سال و اموزش ديدی و راضی هستی...

آخرین آمار بازدید کنندگان ازوبلاگ

  پراکندگی و آمار بازدیدها در کشورها - (همه کشورها)

 82.76%37206 نفر 40103 مرتبه ایران 
 4.23%1952 نفر 2048 مرتبه آمریکا 
 3.87%1798 نفر 1875 مرتبه کانادا 
 1.47%681 نفر 713 مرتبه انگلستان 
 1.43%659 نفر 694 مرتبه آلمان 
 1.04%460 نفر 506 مرتبه فرانسه 
 0.87%399 نفر 422 مرتبه امارات متحده عربی 
 0.38%173 نفر 185 مرتبه جمهوري چك 
 0.35%156 نفر 169 مرتبه کویت 
 0.26%118 نفر 127 مرتبه هلند 
 100%45157 نفر 48455 مرتبه

خدای قیصر

پیش از این ها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد میان ابرها

 

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

 

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

 

ماه، برق کوچکی از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

 

اطلس پیراهن او آسمان

نقش روی دامن او کهکشان

 

رعد و برق شب، طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

 

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

 

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچکس را در حضورش راه نیست

 

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

 

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

 

بود، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

 

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

 

هر چه می پرسیدم از خود از خدا

از زمین از آسمان از ابرها

 

زود می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

 

هر چه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی عذابش آتش است

 

تا ببندی چشم کورت می کند

تا شوی نزدیک دورت می کند

 

کج گشودی دست سنگت می کند

کج نهادی پای لنگت می کند

 

تا خطا کردی عذابت می کند

در میان آتش آبت می کند

 

با همین قصه دلم مشغول بود

خواب هایم خواب دیو و غول بود

 

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله های سرکشم

 

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

 

محو می شد نعره هایم بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا

 

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

 

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود

 

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

 

تلخ مثل خنده ای بی حوصله

سخت مثل حل صدها مسأله

 

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

 

 

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر

 

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

 

زود پرسیدم پدر این جا کجاست

گفت این جا خانه ی خوب خداست

 

گفت این جا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

 

با وضویی دست و رویی تازه کرد

با دل خود گفتگویی تازه کرد

 

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟!

 

گفت آری خانه ی او بی ریاست

فرش هایش از گلیم و بوریاست

 

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

 

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

 

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

 

قهر او از آشتی شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

 

دوستی را دوست معنا می دهد

قهر هم با دوست معنا می دهد

 

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی است

 

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

 

دوستی از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

 

 

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

 

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

 

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست، پاک و بی ریا

 

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

 

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

 

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

 

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

 

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

 

می توان مثل علفها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

 

می توان درباره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

 

مثل این شعر روان و آشنا

پیش از این ها فکر می کردم خدا...

از مجموعه ی نان و پروانه (استاد قیصر امین پور)

 

نکته !

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

   + سید علیرضا گلپایگانی - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦