انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته سوم آذر ۸۶

وبلاگ امیر باروتیان در آن ور آبها

نويسنده: مهرداد شيخان

دوشنبه، 26 آذر 1386، ساعت 19:45

آقای گلپايگانی سلام
به تازگی وبلاگ - کميک - به ياری آقای امير باروتيان راه اندازی شده . ببينيد و به اطلاع دوستان و علاقمندان برسانيد .
سپاسگذارم
آدرس وبلاگ :
http://www.comic-comic.blogfa.com

با سلام و درود

وبلاگ " کمیک " تلاش دارد تا  هنر کمیک استریپ را بیشتر از پیش به

علاقه مندان و دوست دارانش ارایه و اخبار جهانی آن را در اختیار قرار دهد .

...........................................................................................

 امیر علی باروتیان - مهرداد شیخان

بدون شرح !

خط خطی

فصلنامه تصویر سازی  کاریکاتور و انیمیشن خط خطی منتشر شد.

صاحب امتیاز : کیارش زندی

شورای بخش انیمیشن :

فرخ یکدانه - بابک نکویی - حسین صافی

نشانی : تهران - خیابان خواجه عبدالل - کوچه بیستم -کوچه مریم - ژلاک ۷

تلفکس : ۲۲۸۸۰۲۳۵

فراخوان ارسال مقاله به «همایش ملی انیمیشن ایران»

همزمان با پنجاه سالگی هنر «انیمیشن» در ایران و طی روزهای پنجم تا هفتم اسفندماه 1387،«همایش ملی انیمیشن ایران» با دبیری اكبر عالمی، برگزار خواهد شد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم كوتاه» به نقل از روابط عمومی مركز گسترش سینمای مستند و تجربی، هدف از برگزاری این همایش كه به همت «مركز گسترش سینمای مستند و تجربی» معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آسیفا دانشكده صدا و سیما، پویامهر، فرهنگستان هنر و ماهنامه پیلبان، در «تهران» برپا خواهد گردید، شناسایی، گسترش و ارتقا مبانی علمی و پژوهشی انیمیشن در ایران و ایجاد بستر تعامل در جامعه انیمیشن ایران اعلام شده است.
محورهای «همایش ملی انیمیشن ایران» نیز پیرامون ارایه مقالات تخصصی بر پایه ۵ محور: «فرهنگی، سیاسی و اجتماعی»، «آموزشی و فن‌آوری»، «اقتصاد و تولید»، «مخاطب و كودك» و «آزاد» عنوان گردیده است.
عموم اساتید، هنرمندان، صاحبنظران و متخصصین هنر «انیمیشن» می‌توانند چكیده مقالات خود با مضامین یاد شده را حداكثر تا تاریخ 30 آذرماه 138۶ به دبیرخانه این همایش به نشان تهران، خیابان سهروردی شمالی، میدان شهید قندی، شماره 17، مركز گسترش سینمای مستند و تجربی، طبقه دوم ارسال و یا برای كسب اطلاعات بیشتر، با شماره تلفن 88528312 تماس حاصل نمایند.
مقالات ارسالی توسط هیات علمی این همایش بررسی شده و از اساتید و هنرمندان برگزیده، برای ارایه مقاله خود در روزهای برپایی «همایش ملی انیمیشن»، دعوت به عمل خواهد آمد. ضمن اینكه كلیه مقالات انتخابی نیز در كتاب ویژه همایش منتشر خواهد شد.

موضوعات پیشنهادی همایش :

- طنز کلامی و تصویری در انیمیشن

- قصهِ افسانه و اسطوره د رانیمیشن ایران

-  .....

مرد نامرئی

گفت‌وگو با رخساره قائم‌مقامی كارگردان مستند «سيانوزه»

مرضيه رياحی
رخساره قائم‌مقامی در حال حاضر مشغول نگارش كتاب «مستند انيميشن» زير نظر محمدعلی صفورا مسئول بخش انيميشن مركز گسترش سينمای مستند و تجربی است. مستند سيانوزه دومين تجربه فيلمسازی او پس از مستند عشق‌بازی است. اين فيلم لوح تقدیر بخش دانشجویی نخستين جشنواره فيلم مستند ايران: «سينما حقيقت»، تنديس بهترين فيلم مستند بيست‌وچهارمين جشنواره ملی و دوازدهمين جشنواره بين‌المللی فيلم كوتاه تهران، لوح هفته‌نامه چلچراغ در بيست‌وچهارمين جشنواره فيلم كوتاه تهران را دريافت كرده و همچنين مستند برگزيده هيات داوران «پايگاه خبری فيلم كوتاه» در بيست‌وچهارمين جشنواره فيلم كوتاه تهران است.

فيلم شما را «مستند انيميشن» می‌دانند. ژانری كه در ايران چندان شناخته شده نيست. تعريف شما از «مستند انيميشن» چيست؟
اين فيلم مستند انيميشن نيست. سيانوزه در واقع مستندی است كه در آن از قطعات انيميشن استفاده شده است.
من برای پايان‌نامه كارشناسی‌ ارشد‌م قرار است تعاريفی از اين گونه را در كتابی با نام «مستند انيميشن» در مركز گسترش سينمای مستند و تجربی منتشر كنم. در حال حاضر دو تعريف از «مستند انيميشن» وجود دارد. فيلم‌های تمام انيميشنی كه صدای مستندگونه دارند يا فيلم‌های انيميشنی كه موضوع غيرداستانی دارند.
يك تعريف سوم هم هست كه در واقع تعريف نيست، شرط است كه فعلا درباره‌اش بحث می‌شود و آن اين است كه به فيلمی «مستند انيميشن» می‌گويند كه بيش از ۵0 درصد انيميشن دارد.
طبق اين تعريف چون سيانوزه يك فيلم 30 دقيقه‌ای است كه فقط 10 دقيقه انيميشن دارد، جزو «مستند انيميشن» محسوب نمی‌شود و مستندی است كه فقط از قطعات انيميشن استفاده كرده؛ شايد بشود گفت همسايه «مستند انيميشن» است.
در كتاب «مستند انيميشن» چه مبحث‌هایی مطرح می‌شود و نگارش اين كتاب در چه مرحله‌ای است؟
من در حال حاضر 7۵ درصد از اين كتاب را آماده دارم و 2۵ درصد باقی در حال بازنويسی و ويراستاری است.
تاريخچه و تعاريف مستند انيميشن، زمينه‌های تئوريك، زيبایی‌شناسی انيميشن در مستند انيميشن، معرفی مستند انيميشن برجسته و معرفی انواع مستند انيميشن از جمله مباحث اين كتاب است كه زير نظر محمدعلی صفورا مسئول بخش انيميشن مركز گسترش سينمای مستند و تجربی احتمالا تا دهه فجر منتشر خواهد شد. 
چطور با كاراكتر فيلم آشنا شديد؟
جمشيد امين‌فر نامرئی است! من بارها از آن خيابانی كه او در كنارش نقاشی می‌كشد رد شده بودم اما او را نديده بودم و يكی از دوستانم او را به من معرفی كرد. چون مدتی بود كه درباره «مستند انيميشن» تحقيق می‌كردم احساس كردم سوژه خوبی است. مدتی بهش سر می‌زدم و ازش تابلو می‌خريدم منتها بعد از آن مدت به اين نتيجه رسيدم كه نمی‌توانم تصويرهای زنده (مستند) كارم را حذف يا كم كنم و نمی‌شود اصلا جمشيد را نشان ندهم بنابراين تصميم گرفتم يك فيلم تركيبی بسازم كه در آن از قطعات انيميشن استفاده كنم.
احساس می‌كنم در يك بخش‌هایی از فيلم نگاه بی‌واسطه نداشتيد و حتی نظرات مخالف را محكوم می‌كنيد. مثل آنجایی كه پسر دانشجوی نمايش را به گاو تبديل می‌كنيد...
من خيلی سعی كردم تو ذهن جمشيد باشم. آن پسر از نگاه جمشيد اين‌طور به نظر می‌آمد. ممكن است در فيلم اين‌طور به نظر بيايد كه نگاه كارگردان است اما من نظرم اين نبود. فكر می‌كردم دارم نگاه جمشيد را نشان می دهم. يكی از خاصيت‌های «مستند انيميشن» اين است كه به ذهن كارگردان بيش از اندازه پر و بال می‌دهد.
جمشيد شخصيت پيچيده‌ای دارد. اشاره به بيماری‌اش، علاقه يك‌طرفه‌اش به «آليس» دختر فرانسوی و... شما در فيلم تنها به جنبه نقاش بودنش تكيه كرديد كه البته به اندازه كافی جذاب هست اما فكر نمی‌كنيد پرداختن به وجه‌های ديگر شخصيت جمشيد می‌توانست به جذابيت بيشتر فيلم كمك كند؟
در مورد بيماری‌اش من هرگز مطمئن نشدم. فقط خانواده‌اش اين قضيه را مطرح كردند. اما شخصيت جمشيد وجه‌های زيادی داشت كه من می‌توانستم به آنها بپردازم. اما می‌خواستم يك جورایی شخصيت جمشيد را حفظ كنم. چون قرار بود خودش اين فيلم را ببيند، سعی كردم چیزهایی را که دوست ندارد عنوان نکنم. البته نشانه‌هایی در فیلم گذاشته‌ام که بیننده می‌تواند به برخی از مسایل پی ببرد بدون این که من مستقیما چیزی گفته باشم.
من راش‌های زيادی از رابطه او با آليس داشتم. اما در تدوين به اين نتيجه رسيديم كه هرچقدر بيننده كم‌تر از آليس بداند بهتر است. سعی كرديم آليس را در دسترس قرار ندهيم و از او يك رويا درست كنيم.
گفتيد در مورد بيماری هرگز مطمئن نشديد پس چرا اسم فيلم «سيانوزه» است؟
سيانوزه بیماری نیست بلکه یک اصطلاح پزشکی است که برای حالت کبودی ناشی از خفگی به کار
می‌رود. جمشید هنگام تولد سیانوزه به دنیا آمده و ممکن است بخشی از مشکلات او مربوط به این ماجرا باشد ولی جمشيد در زندگی‌اش همواره در حالت خفگی عاطفی قرار دارد.
او آرزو دارد كه فقط نقاشی كند و از اين راه زندگی كند. خفگی در تمام زندگی جمشيد جاری است. من او را خيلی نزديك به خودم می‌بينم. من هم واقعا آرزو دارم بتوانم فقط فيلم بسازم و مجبور نباشم به خاطر زندگی كار ديگری انجام بدهم.

روز دانشجو مبارک

۱۶ آذر روز دانشجو  افتاد به روز جمعه برای همین برنامه ای هم تو دانشگاه هنر برگزار نشد. گرچه شاید هم اگر به جمعه هم نمی افتاد ...

سفر به یزد

yazd

گلپایگانی در جمع دانشجویانی از مراکز یزد - اراک - قم - همدان و ...

روز پنجشنبه  و جمعه به برکت سفر استاد صفورا به آن ور آبها ماموریت ایشان برای تدریس فشرده کارگردانی برای مراکز استانی به من محول گردید و من نیز قبول کردم و صبح پنچشنبه ۱۵ آذرراهی یزد شدم. در فرودگاه توسط مسئول آموزش مرکز یزد که یک روحانی  خوشرو و تحصیلکرده سینما بود مورد استقبال قرار گرفتم . تو همون فرودگاه کیارش زندی بهم زنگ زد که ما داریم میریم  موزه آب   و دعوتم کرد. برام جالب بود که زندی دو روز  با دانشجوها کارگاه طراحی شخصیت  را درس داده بود و من باید  کارگردانی را درس می دادم. محل برگزاری کلاسها دقیقا در یک مجتمع  مربوط به آموزش و پرورش یزد بود  که در یک قسمت هتل بود و در قسمت دیگر محل برگزاری کلاسها . شرکت کنندگان از مسئولین  انیمیشن مراکز استانهای خودشون بودن و بعضی ها را از قبل می شناختم و با بیشترشون همونجا آشنا و دوست  شدم. سعید گائینی را از مرکز قم  می شناختم فارغ التحصیل انیمیشن دانشگاه تربیت مدرس و محمد مهدی خداکرمی فارغ التحصیل انیمشن از دانشگاه هنر از همدان . کلاس از موضوعات تعیین شده فرا می رفت و انتقال تجربیات شخصی برای کسانی که از نزدیک درگیر تولید انیمیشن  انبوه بودند جالبتر بود . مراکزی که تازه شروع به فعالیت کرده بودند  مایل به استفاده از تجربیات دوستانشان بودند و این نه در کلاسها که حتی در سر میز غذا فرهم میشد .

در میان تشکیل جلسات کلاس تونستم به سوالهای دانشجویان در باره مسائل حواشی انیمیشن ایران پاسخ بدم .

دربین  اعضای شرکت کننده افراد با تجربه بسیاری بودند. که خودشان می توانستند  با انتقا این تجربه ها بار آموزشی این دوره را افزایش بدهند . دو روز  خوبی بود . جای همه دوستان خالی

عکس دست جمعیhttp://i7.tinypic.com/6z9qvd5.jpg

http://i19.tinypic.com/81j8u3t.jpg

http://i4.tinypic.com/8238bww.jpg

  چه خبر از قم

salam ostad.omidvaram ke haletoon khob basheh.
az jalasate yazd kheily estefadeh kardim.
tajhizate vahede animation Qom dare kamel misheh va omidvarim ke sale baad be sorate herfey tolid dashteh bashim.
khorshide hejaz  , dar shekame nahang  , note siyah  3 ta az animationhaye man dar emsale ke avali dar khate tolid va baghiye kamel hastand.
ghasva shotore peyambar , ham name animationye ke aghaye vahdaty va rezaey sakhtand.
bedrood
gaini.Qom

اختتامیه جشنواره فیلم کمدی گل آقا

جمعه غروب، سالن فرهنگستان هنر میزبان هنرمندان و طنزپردازانی بود که آمده بودند تا در نخستین جشنواره سینمای کمدی گل آقا برگزیدگان را تشویق کنند.

در مراسم پایانی این جشنواره بیش از هر جشنواره ای صدای خنده و دست زدن به گوش می رسید و در میان همین دست زدن ها و خنده ها نام داریوش مهرجویی به عنوان کارگردان برگزیده نخستین جشنواره سینمای کمدی گل آقا اعلام شد.

اجرای برنامه نیز طنز آمیز بود و حتی شوخی داریوش مهرجویی که تا دقایق آخر به علیرضا خمسه مجری و دبیر جشنواره قول حضور می داد و در نهایت بدون حضورش نام او به عنوان برگزیده اعلام شد و علیرضا خمسه اعلام کرد که جای او خالی است و داریوش دیگری روی صحنه آمد تا از او تقدیر کند.

داریوش کاردان، در سخنان کوتاهی گفت: "خواهش می‌کنم از دوستانی که دست‌اندرکار ارشاد و صدا و سیما و مطبوعات هستند، بس کنید! ساختن این همه فیلم‌ کمدی، انتشار این همه مجله طنز، برنامه‌های طنز رادیویی... خدا را خوش نمی‌آید! این همه خنده، مردم را روده ‌بر کرده، بیمارستان‌ها دیگر جا ندارند، کارگرهای کارخانه‌های داروسازی (مخصوص داروهای ضد افسردگی!) بیکار شده‌اند... کی قرار است جواب اینها را بدهد؟ این همه مردم را اذیت نکنید، مردم ما مردم خوبی هستند!"

سیاه بازی اول

مثل هر مراسم رسمی و غیر رسمی در ایران مراسم اهدای جوایز گل آقا هم با خواندن قرآن و سرود ملی ایران شروع شد و سپس فیلم کوتاهی پخش شد از کیومرث صابری، بنیان گذار موسسه و مجلات گل آقا با توصیه هایی به طنز پردازان.

سپس سیاه بازی شروع شد. سیاه حرف می زد و مردم می خندیدند تا علیرضا خمسه رسید و او را به ضرب و زور به پشت صحنه فرستاد و از دبیر جشن برای سخن گفتن دعوت کرد و رفت و سپس با تغییر لباس ساده ای به عنوان دبیر جشن برگشت و کلی حرف های جدی و کلی آیه و حدیث در ستایش خندیدن و شادی خواند و سپس نوبت به اهدای جوایز رسید.

دو قلوهای هنری

در اولین بخش از تقدیرها خمسه از حمید جبلی و ایرج طهماسب دعوت کرد که دوقلویی قدیمی در سینمای ایران هستند و سال هاست با هم کار می کنند. برای تقدیر از این دو، مرضیه برومند کارگردان و فرشته طائرپور تهیه کننده روی صحنه رفتند.

مرضیه برومند گفت که افتخار می‌ کند که این دو، نه فقط در سینمای کودک و نوجوان، بلکه در عرصه سینمای کمدی حضور داشته ‌اند و بدون آنها سینمای کمدی چیزی کم دارد.

فرشته طائرپور از جای خالی این دو در سینمای امروز کودک و نوجوان گفت و سپس به هر کدام از این دو سینی "شاغلام ‌نشان" و یک عدد دوربین عکاسی اهدا شد.

تقدیر از یک بازیگر – مربی و یک کاریکاتوریست

فیروز کریمی مربی تیم استقلال این روزها بسیار گل کرده است، نه به خاطر مربیگری استقلال بلکه به خاطر نوع حرف زدن و مصاحبه هایش که همه چیز و همه کس را دست می اندازد و هیچ چیز را جدی نمی گیرد، گل آقایی ها بخشی از مراسم را به تقدیر از او اختصاص داده بودند اما او در مراسم حاضر نشد ولی فیلمی از حرف های او در زمان های مختلف پخش شد که با خنده حضار همراه بود.

سپس موسیقی اجرا شد و بعد احمد عربانی، کاریکاتوریست و یکی از اعضای هیات داوران روی صحنه آمد تا از جواد علیزاده تقدیر کند که خودش نبود و همسرش را به نمایندگی برای گرفتن جایزه فرستاده بود.

جایزه برای یک سوپاپ

فرهاد توحیدی برای اهدای جایزه بهترین فیلمنامه نویس طنز روی صحنه آمد و خاطره ای گفت که با خنده مردم روبرو شد.

او که همراه گلاب آدینه آمده بود تا جایزه پیمان قاسمخانی را اهدا کند، ازسفر هنرمندان به خوی برای کنگره مولانا گفت: "در فرودگاه مهرآباد آقای جبلی را دیدم. ایشان از من پرسیدند داریم کجا می‌ریم؟ قراره چه ‌کار کنیم؟ نکنه یهو بگن کاری کنیم؟ مثلا رقص سماع کنیم، من دامنم را نیاوردم!" بعد توحیدی رو به خمسه اضافه کرد: "حالا اگر رقصی، چیزی هست، من دامنم را آورده‌ام!"

پیمان قاسمخانی هم هنگام گرفتن جایزه مثل بقیه یاد گل آقا را گرامی داشت، بعد گفت: "من در داشتن لقب "سوپاپ" با ایشان اشتراک دارم، که موجب افتخار من است!"

تقدیر از مرتضی احمدی

تقدیر از مرتضی احمدی بخش دیگر برنامه گل آقایی ها بود که قبلا هم اعلام کرده بودند. بعد از این که فیلمی درباره او پخش شد، مرتضی احمدی از عزت الله انتظامی که از او به عنوان دوست، استاد و تنها پیشکسوتش یاد می کرد، دعوت کرد روی صحنه بیاید تا تقدیرش کامل شود.

انتظامی با تشویق حضار روی صحنه آمد و یاد گل آقاراگرامی داشت و از همه بانیان جشن تشکر کرد و درباره مرتضی احمدی گفت: "خوشحالم و به خود می ‌بالم که او مسیر این سال‌های طولانی را به خوبی طی کرده و طاقت آورده است."

وقت تقصیر

وقتی نمایش "تقصیر" توسط یک زوج هنری یعنی مائده طهماسبی و فرهاد آئیش اجرا شد، کسی نمی دانست که این نمایش در ازاء جایزه ای اجرا می شود که قرار است به فرهاد آییش داده شود، اما زیاد طول نکشید تا معلوم شود.

در بخشی از برنامه رضا کیانیان و ژاله علو روی صحنه آمدند تا جایزه بهترین بازیگر را به برگزیده هیات داوران که همان فرهاد آییش بود، اهدا کنند.

یک دقیقه خنده

منوچهر محمدی، تهیه کننده مارمولک در بخشی از برنامه روی صحنه آمد تا به پاس حضور مستمر و نفس‌گیر یدالله صمدی در تولید فیلم کمدی از او تقدیر کند.

صمدی در یکی چند جمله یاد گل آقا را گرامی داشت: "کیومرث بزرگوار حتما اینجاست و دارد غش‌غش می ‌خندد. او خنده ساز بود و از خندیدن دیگران لذت می ‌برد. فکر کردم به افتخار و به شادی کیومرث صابری، پیشنهاد کنم یک دقیقه بخندیم، اما بعد دیدم از وقتی اینجا نشسته‌ایم آنقدر خندیده‌ایم که حق مطلب ادا شده! "

ویژه نامه ای برای جشن

مجله گل آقا ویژه نامه ای برای جشن منتشر کرده بود. در این ویژه نامه طنز کاریکاتور و کمیک استریپ های مختلف دیده می شد و معرفی ۳۰ فیلم کمدی منتخب اولین جشنواره کمدی گل‌آقا و گفت‌وگو با مرتضی احمدی.

لینکهای انیمشنی

http://www.joannaczadowska.ca/

http://www.scottmjohnson.com/quick_reference/

http://www.djaentertainment.com/Main-Pages/Portfolio/Animations.htm

http://www.uniconnproductions.com/photogallery.htm

http://drawn.ca/2005/07/page/2/


http://www.mitra-media.com/

دوست...

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش محسن بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.

با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'

من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌

همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد

 

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم

 

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!' 

 

او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود

 

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟

او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر محسن را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره محسن را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' محسن خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.

در چهار سال بعد، من و محسن بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. محسن تصميم داشت پزکی دانشگاه تهران برود و من به دانشگاه هنر.

من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم

 

محسن كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.

من محسن را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دوستش داشتند. گاهي من بهش حسودي مي كردم!

 

امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!' 

 

او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'. 

 

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان... 

 

من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'

من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.

محسن نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار باز داشت.'

من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد

 

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم

با تشکر از جهانپور

استاد راهنمای شما کیست !

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ
بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم
مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي
از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو
بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر
موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ

پايان

------------ --------- -

نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!

 

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦