انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته سوم اسفند ۸۵

نگاهی دیگر . . .

آرامترم

نه بخاطر اینکه مشکلات  حل شدند که سخت تر هم شدند

نه

محبت آدمها مرا آرام کرد 

تنها نیستم پس  خسته نیستم

نگاهم را عوض میکنم

سعی میکنم

خو بی ها را خواهم دید و سعی میکنم خوب باشم خوب خوب

مهر دوستانم   وجودم را از خستگی  خالی کرد

امروز  تازه بهار را دیدم

نه در جوانه درختها

که در درونم احساسش کردم

بازوان دوستانم تکیه گاهم شد

بهار نزدیک است

نزدیک تر از آنی که ببینیدش

خوب نگاه کنیم

دوستدار  همیشگی دوستانم

جشنواره پنجم

يک عکس يادگاری در شب آخر جشنواره

چند روزی است که سعی ميکنم در باره جشنواره فکر کنم . اما نمی دونم چرا ذهنم را نمی تونم منسجم کنم .حتی عکسهای يادگاری هم به دلم نمی چسبد . نمی دونم چرا لبخند ها را باور نکردم . شک نکردم  که مشکل از چشم من است . مدتی است تار می بيند . مثل  تصاوير فيلمهای جشنواره . من رفتم اعتراض کردم اما گفتندتصوير صافه اشکال از شماست !. لابداين يعنی اين منم که تارم !

اين غرفه ها  هم مثل هميشه نمايشگاه خوبی بود . نگاه های عجيب و غريب  و رد و بدل شدن سوالهای عجيب تر و تعارفهای تکراری . و بوی قهوه ای تبلیغاتی  که اسمش يادم رفته و  ليوانهای چای ريخته شده روی زمين . جعبه های شيرينی و نمايش نمونه کارها از تلويزيون و مونيتورهای کوچک و بزرگ ...وجمع کثيری که در سالنها پشت سر همه  حرف می زدند .دلم ميخواست شادتر بودم. اما نمی شد. وقتی آدم تو دلش نا آروم باشه چطوريمی تونه زيبايی ها رو ببينه . بی انصافی است که همه چی اونجوری باشه که  من می گم ... نه حتما خوب بوده. نمی ديدی اون همه زحمت  بر و بچه های  دانشجو برای تزئين غرفه دانشکده رو که تا دير وقت با تمام  کمبودها اين کار رو انجام دادند . نديدی شور و حرارت  بچه های با  ادب آداب که چه خوب با هم وکنار هم بودند . و ديگران... نه مسلم بدونين که همه چيز خوب بود و خوب گذشت . جای همتون خالی

و در آخردوستی بهم گفت : سعی کن خوب باشی....و من لابد بد بودم .

سایت مداد سبز

کاویان راد و سایت سبزش http://www.kavianrad.com

عليرضا كاويان راد

متولد 1346
مديرمسئول موسسه فرهنگي هنري مداد سبز
ليسانس گرافيك وفوق ليسانس انيميشن از دانشگاه هنر- تهران.
مدرس دانشگاه شريعتي وتربيت مدرس تهران.
فعاليت درزمينه انيميشن ازسال 1373
عضويت درهيات داوري 3 دوره فيلم هاي انيميشن خانه سينما.
عضو هيات مديره انجمن سينمايي فيلم سازان انيميشن ايران ( آ سيفا ).
ساخت فيلم هاي انيميشن " شمارش معكوس " و" شهر فرنگ " وكسب ديپلم افتخار
طراحي فيلم انيميشن دردودوره جشنواره بين المللي " كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان "براي فيلم هاي ياد شده.
شركت درجشنواره هاي "سيدني " و" ملبورن " استراليا با فيلم "شمارش معكوس".
تاسيس آتليه توليد انيميشن درسال 1381
ساخت 39 قسمت 10 دقيقه اي "قصه هاي كهن " به سفارش مركز صبا.
ساخت تيتراژ" سيمای خردسالان "و"سيمای کودک" به سفارس شبكه اول سيما.
ساخت انيميشن" ائتلاف " به همراه علي اكبر صادقي ودريافت سه جايزه از جشنواره چهارم
كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان.
ساخت انيميشن " رستم واسفنديار " به سفارش کانون پرورش فکری . .
مصاحبه ها ومقالات متعدد در زمينه انيميشن درنشريات متعدد.
ساخت تيزرهاي تبليغاتي

بهرام عظيمی

سلام  .خسته نباشيد.اين آدرس سايت جديد
منه.شايد ارزش ديدن رو داشته باشه.ممنون
WWW.BAHRAMAZIMI.com

بهرام عظیمی معتقد است که قیافه یک انیماتور باید با یک کارمند بانک یه فرق هایی  داشته باشد. مطمئنا قیافه بهرام عظیمی به کارمند بانک نمی خورد ! نه ؟

انيميشن آداب دارد

تصوير پايانی يکی از تشکلهای انيميشنی

ائتلاف آداب را به فال نیک میگیرم  و به همه آنان تبریک می گویم.. اینکه کلا اگر چند نفر  ( انیماتور یا غیر انیماتور ) بتوانند آنچنان باشند که  با هدفی مشترک  کنار هم باشند به خودی خود  نیکو است چه برسد چند شرکت خوب و فعال در زمينه انيميشن ايران . این مطلب دکتر زرین کلک را نیز به وجد آورد چرا که او از همه بیشتر قدر این اتلاف و مزایای با هم بودن را می داند  و جام سفالینه شهر سوخته را به  همین  خاطر و ارزش گذاشتن به این حرکت به مجموعه شرکتهای موئلفه آداب اهدا میکند . چه او تلاش بسیار در چنین آدابی در آسیفا کرد و آنچنان موفقیت آمیز نبود . اینکه همه  هنرمندان انیمیشن ایران در ائتلافی بزرگ بنام آسیفا گرد هم بیایند و همگی برای هدفی مشترک و اعتلای این هنر در ایران  با هم باشند ! که نبودند و الا نیازی به ائتلاف  دوباره نبود .

شاید تلاش هیئت مدیره فعلی آسیفا در فعاليتی جنبی  برای  تثبیت یک تشکل صنفی  و نه فقط فرهنگی در آسیفا به همین خاطر باشد . اینکه جامعه انیمیشن ایران نیاز مبرم به یک اتحادیه صنفی دارد  نباید شک کرد . هر تشکل و ائتلاف اگر بخواهد نقشی در ارتقای  انیمشن در ایران داشته باشد باید  در اتحادیه انیمیشن عضو باشد . شاید اسیفا بعنوان تنها تشکل منسجم فعلی انیمیشن ایران شناخته شود . ولی این انجمن نمی تواند هم نقش انجمن فرهنگی را بازی کند آنچنان که در اساسنامه خود  به آن پابند است و هم یک نقش اتحادیه صنفی که برای اعضای خود امتیاز اقتصادی  و قانونی جمع آوری کند .

پس هنرمندان اين  رشته می انديشند که بايد خود دست بکار شوند.اگر قرار است اتفاقی بيافتد و از اين تشکلها سودی برای اعضای اين شرکتها  رخ  دهد و با تمام اختلاف نظرها و منافع شخصی و شرکتی همگی بايد در زير يک اسم با هم ائتلاف کنند.

جشنواره‌ي فيلم زنان انيميشن‌ساز دراتريش

جشنواره فيلم زنان انيميشن ساز با عنوان "تريكي" (Tricky) كه از يكم تا پنجم مارس (14 اسفند) در شهر وين برگزار مي‌شود به بررسي وضعيت اثار انيميشن در چند كشور اروپايي مي‌پردازد.
به گزارش ايسنا،‌ از پايگاه اطلاع‌رساني جشنوراه فيلم زنان انيميشن ساز، اين رويداد سينمايي هر سال به شكل رقابتي در كشور اتريش ميزبان مخاطبان به شكل نامحدود مي‌باشد.
جوايز اين فستيوال نقدي است و علاوه بر نمايش فيلم‌هاي اين دوره مروري بر آثار مطرح دوره‌هاي قبل "تريكي" دارد.
برپايي سمينارهاي تخصصي انيميشن با عنوان "مباحث ادبي و فرمي" از جمله فعاليت‌هاي جنبي اين جشنواره به شمار مي‌رود.

Tricky

 300

همین الان از تماشای اولین سانس نمایش عمومی 300 برگشتم. این‌ها نکته‌هایی هستند که در نگاه اول به نظرم رسیدند. البته این‌ها مواردی هستند که ارتباط زیادی با روایت تاریخی فیلم و چیزهایی که این روزها راجع به فیلم مطرح می‌شوند ندارند. اما به هر حال در مورد چنین چیزهایی هم تا به حال کسی چیزی ننوشته:

1- اصلا دیدن فیلم را به هیچ کسی توصیه نمی‌کنم. اگر فکر می‌کنید با وجود همه‌ی اشتباهات وحشتناک در روایت صحیح تاریخ بازهم با یک فیلم خوش ساخت و خوب طرف خواهید بود، کاملا در اشتباهید. اصلا انتظار شاهکاری مثل Sin City را نداشته‌باشید. ته تهش با نسخه‌ی دست دوم گلادیاتور طرف خواهید بود. خیلی از صحنه‌های فیلم عملا شبیه به صحنه‌های گلادیاتور بودند. داستان فیلم هم چیز زیاد دندان‌گیری ندارد.

2- چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزارتان خواهد داد، تاکید احمقانه‌ و کلیشه‌ای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی و این جور‌چیزها خواهد بود. تمام مدت فیلم یونانی‌های آزاد اندیش آزادی دوست دموکرات منش باحال و با صفا در باره‌ی ضرورت حضور چنین چیزهایی و و نابودی چیز‌های بد و بی‌خودی مثل برده‌داری و ظلم و تاریکی که طبیعتا متعلق به ایرانی‌هاست صحبت می‌کنند.

3- شاه لئونیداس، که یک جورهایی قهرمان داستان و نقش اول و این جور چیزهاست و اصولا طبق روال چنین فیلمی خوش تیپ و شجاع چشم آبی و باحال با صفاست، و بر و بچه‌های با معرفت ارتش اسپارتا همه‌شان هیکلی در مایه‌هایی بدن‌کارها (که نسخه‌ی پیچیده‌تر و جواد‌تر بدن‌ساز است) و کشتی‌کچ کارها دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جور‌چیزها) و هیکل برای همه انسان‌ها یک عدد ثابت است. بنابراین همنانطوری که تصور حضور یک بدن‌کار در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به پنج دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از نره‌خرهایی مثل شاه لثونیداس و بر‌بچه‌های با صفا و ورزشکار اسپارتی کمی عجیب است.

4- شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی‌خواهیشان هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادی‌اش را چسبیده‌اند و ول کن معامله هم نیستند. در خیلی از صحنه‌های فیلم شاه لئونیداس و بقیه‌ی ارتش 300 نفره با آزادی و دوکراسی تمام مشغول جرواجر کردن سربازهای پلید و نکبت ارتش خشایارشاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروح‌ها و زخمی‌های ارتش ایران را می‌کشند، شاه لینونیداس هم بالای سرشان سیب گاز می‌زند.

5- یک بابای گوژپشتی هست که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شیش تیکه و نه قیافه‌ی خوب و اصولا همه‌ی آتش‌ها از گور این بابا بلند می‌شود. یک جایی از فیلم که این از حضور در ارتش باحال اسپارت سرخورده شده راهش را کج می‌کند و زرتی می‌رود پیش خشایار‌شاه که توی حرمسرایش منتظر این بابا نشسته، که به لئونیداس خیانت بکند. خشایار‌شاه هم برای این‌که دل این بابا را به دست بیاورد بهش وعده‌ی مال دنیا و دخترهای خوشگل و این چیزها می‌دهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه می‌بینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن (هر کلمه‌ای که دوست داشتید جایگزین این کلمه کنید) طرف هستید. بعد از آن طرف درست در صحنه‌ی بعدی زن زیبا و با کمالات شاه لئونیداس را می‌بینید که در غیاب شوهرش به هر دری می‌زند که بقیه ارتش را هم بفرستد به کمک 300 دلاور شجاع. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همین‌طور ترتیب این صحنه‌ها خیلی توی چشم می‌زند.

6- در همان صحنه بالا، وسط همه‌ی این ماجراها یک قلیان هم می‌بینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار‌شاه را داشته و با وجود این‌که قلیان در آن زمان‌ها اختراع نشده بوده برایش یک قلیان چاق کرده.

7- لهجه‌ی عربی سرباز‌های ارتش خشایار‌شاه هم خیلی توی چشم می‌زند. واقع سازندگان فیلم خیلی زحمت کشیده باشند که از بین نوشته‌های کامیک لهجه‌ی یک نفر را هم مشخص کنند.

8- آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتشش دراز به دراز روی زمین افتاده‌اند اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که شرت‌هایشان خیلی شبیه به شرت‌های امروزی‌است. طوری که حتی دوخت‌‌های ریز روی شرتشان هم شبیه به مدل شرت‌های امروزی است.

Babaktehrani[at]Gmail[dot]com

اماحالا کمی خسته

فکر  بجای عمل

زندگی پر ازفراز و فرود است . وقتی درگیر کار میشوی این بالا و پایین بودن را بهتر حس میکنی . کافی است بیکاری پیشه کنی  تا دیگر نه نگران چیزی بشوی و نه دیگران را نگران کنی ! همه گرفتاری ها همان موقع که تصمیم میگیری که کاری را شروع کنی .پیش خودت فکر میکنی که با این کار حداقل به خودت ثابت می کنی که کی هستی  و بعد  نوبت دیگران  می شود که تو را ببینند و به قضاوت بنشینن .

سالهای بسیاری  به فکر گذشت و اینکه اگر میخواهی کاری را شروع کنی باید اینچنین و آنچنان باشد و اگر میخواهی آبرویی برای خودت جمع کنی باید کمال گرا باشی و بهترین و الا هیچ! چه روزهایی که با این فکر  خود و دیگران را در کار نکردن  توجیه میکردم . زمان چندان دوری نگذشته   ...

اما  تصميم گرفتم که به جای فکر کردن عمل کنم  .و اين جزئی از اعتقادم شد .بجای غر زدن کارکنم . با هر چی که هست  . اميدوار و سرزنده.ياد گرفتم لبخند بزنم . صدايم  را قوی تر و دستانم را  از ذهنم فعالتر کنم. به کسی نگاه نکنم و خودم را با کسی مقايسه نکنم . امروز را با ديروزم قياس کنم .انرژی و توانم  را کنترل کنم  .خودم را آنچنان که هستم قبول  داشته باشم   و واقع بينانه به زندگی نگاه کنم ...اين باور را  ۱۵ سالی است که ادامه می دهم و هر چه بدست آورده ام از پس اين باور بود. بد کسی را نخواستم و تلاشی برای حذف کسی نکردم . به هر آنچه بدست آوردم قانع بودم و تلاشم برای بهتر شدن نسبت به قبل  بود و ديگر هيچ. وتلاش کردم و دوستانم را چون سرمايه ای بی انتها گرامی داشتم.و ديدم که ميشود کار کر د .با کارهای کوچک ادامه داد و زمينه کارهای بزرگ را فراهم آورد...

اما چند صباحی است که احساس خستگی ميکنم....

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥