انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

هفته اول بهمن ۸۵

يک نامه گرم ازکانادا

Image hosting by TinyPic

Alireza aziz
salam
moddatist az ham bi khabarim
midoonam ke har 2 gereftar hastim va mashghool
omidvaram shad va salamat bashi va khanevadeh mohtaram niz koob bashand
ma ham bad nistim va shokreh khoda salamatim va mashghooleh kar
man hamchenan kareh Graphic anjam midam amma kareh Animation ham
be soorateh Freelance  anjam midam va daram ertebathayeh khoobi peyda
mikonam
hafteh pish dar NFB 1 mosabegheh tarh-hayeh 30 saniyei animation bood
80 tarh az sartasareh Canada resid va 6 ta tarh entekhab shod
oon 6 nafar 12 hafteh vaght daran ta dar Studio NFB dar Montreal filmeshoono
besazan
NFB hazineh eskan ro mideh+tamameh emkanateh Studio+$ 8500
man bein oon 6 nafar nistam
vali in barnameh har sal January anjam misheh
linkasho barat miferestam:
http://www.nfb.ca/faireunfilm/travaillerStudio.php?idP=0&choix=stage&idS=28&idCat=58&v=h&lg=en
http://www.nfb.ca/perpetualmotions/?v=h
dar linkeh dovom rooyeh Hothouse click kon

agar khoda bekhad va hameh chiz khoob pish bereh
man 10-11 Farvardin Tehran hastam barayeh 20 rooz

hatman hamdigar ro mibinim va kolli gap mizanim

az gholeh man be hammmmmmmmeh salam garm beresoon

be omideh didar

faez
Image hosting by TinyPic
--
Faez Alidousti
1602-6061 Yonge Street,
Toronto, ON  M2M 3W4
416-250-8831
Image hosting by TinyPic

 

روز امتحان طراحی

Image hosting by TinyPic

شنبه ۷ بهمن -استاد خليلی در حال بررسی کارها

 

Image hosting by TinyPic

 يک نمايشگاه کامل از کارهای بچه های اين ترم.همه راضی بودن

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

امتحان بازيگری

بعد از مدتها انتظار امتحان بازيگری بالاخره برگزار شد.

خوشبختی ...

همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت ، وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد ، و با به دنیا آمدن بچه های بعدی زندگی بهتر ...

ولی وقتی می بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند ، خسته میشویم .

بهتر است صبر کنیم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما که به سن نوجوانی میرسند ، بازکلافه میشویم ، چون دایم باید با آنها سر و کله  بزنیم . مطمئنا وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند ، خوشبخت خواهیم شد.

با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :

همسرمان رفتارش را هوض کند

یک ماشین شیکتر داشته باشیم

بچه هایمان ازدواج کنند

به مرخصی برویم

و در نهایت بازنشسته شویم ...

حقیقت این است که برای خوشبختی ، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه ، پس کی ؟ زندگی هموراه پر از چالش است .

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائلشاد و خوشبخت زندگی کنیم .

خیالمان  میرسد که زندگی ، همان زندگی دلخواه ، موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند ،کنار بروند :

مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم

کاری که باید تمام کنیم

زمانی که باید برای کاری صرف کنیم

بدهی هایی که باید پرداخت کنیم و

بعد از آن زندگی ما ، زیبا و لذت بخش خواهد بود !

بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم ، تازه می فهمیمکه زندگی ، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می شناسیم .

این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده ای بسوی خوشبختی وجود ندارد .

پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم .

برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمندلازم نیست که درانتظار بنشینیم :

در انتظار فارغ التحصیلی ، بازگشت به دانشگاه ، کاهش وزن ؛ افزایش وزن ، شروع به کار ، ازدواج ، شروه به تعطیلات ،ۀ صبحجمعه ، در انتظار دریافت وام جدید ، خرید یک ماشیننو ، باز پرداخت قسطها ، بهار و تابستان و پاییز و زمستان ،اول برج ، پخش فیلم موردنظرمان از تلویزیون ، مردن ، تولد مجدد و ...

خوشبختی یک سفر است ، نه یک مقصد.

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد .

زندگی کنید و از حال لذت ببرید.

مهمترين چيز...

اکنون فکر کنید و سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید :

1-     پنج نفر از ثروتمند ترین مردم جهان را نام ببرید .

2-     برنده های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3-     آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند ؟

4-     آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نامببرید .

نمیتوانید پاسخ دهید ؟ نسبتا مشکل است ، اینطور نیست ؟

نگران نباشید ، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد .

رزوهای تشویق به پایان می رسد !

نشانهای افتخار خاک میگیرند !

برندگان به زودی فراموش میشوند !

اکنون به این سوالها پاسخ دهید :

1-     نام سه معلم خود را که درتربیت شما موثر بوده اند ، بگویید .

2-     سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند ، نام ببرید .

3-     افرادی که بامهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده اند ، به یاد بیاورید .

4-     پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت می برید ، نام ببرید .

کمی بیاندیشید . زندگی خیلی کوتاه است .

وشما در کدام لیست قرار دارید ؟ نمی دانید؟

اجازه دهید کمکتان کنم .

شما در زمره مشهورترین نیستید ...،

اما از جمله کسانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید .

مدتی پیش ، در المپیک معلولان سیاتل آمریکا ،

9 ورزشکار دومیدانی که هر کدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا ذهنی بودند ، بر روی خط شروع  مسابقه دو 100 متر ایستادند ،

مسابقه با صدای شلیک تپانچه ،شروع شد.

هیچکس، آنچنان دونده نبود ، اماهر نفر میخواست که در مسابقه  برنده شود .

آنها در ردیفهای خود شروع به دویدن کردند.

پسری پایش لغزید ، چندمعلق زدو به زمین افتاد ، و شروع به گریه کرد .

هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند .

حرکت خود را کند کرده و از پشت سر به او نگاه کردند ...

ایستادند و به عقب برگشتند... همگی ...

ورزشکاری که دچار سندرم دان ( ناتوانی ذهنی ) بود کنارش نشست ، او را بغل کرد و پرسید " بهتر شدی ؟ "

پش از آن هر 9 نفر دوشادوش یکدیگر تا خط پایان گام برداشتند .

تمام جمعیت رویپا ایستاده وکف زدند . این تشویقها مدت زیادی طول کشید .

شاهدان این ماجرا ، هنوز هم در باره این موضوع صحبت می کنند . چرا ؟

زیرا از اعماق درونمان میدانیم که در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد .

مهمترین چیز در زندگی ، کمک به سایرین برای برنده شدن است .

حتی اگر به قیمت آهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد که ما در آن شرکت داریم .

 

ترجمه  : عبدالرضا زارعی

 

موزه هوايی !

Image hosting by TinyPic

چند وقتی بود که اين پل هوايی عجيب و غريب در خيابان کريمخان زند توجه من را به خودش جلب کرده بود . اما چون هميشه با اتومبيل از زيرش رد ميشدم مجالی نبود تا دقيقتر به آن نگاه کنم .

Image hosting by TinyPic

بالاخره دل به دريا زدم و نگاهی به درون آن انداختم . يک نمايشگاه ( نه موزه ! ) از فعاليتهای وزارت نفت !

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

پله های برقی هنگام خروج کار نمی کرد و من با لذت از پله هايی آهنی موزه هوايی پونه ! پايين اومدم . جاتون سبز

کتاب جشنواره های جهانی

Image hosting by TinyPic

 

انيميشن های ۶۳ ثانيه ای در باره حضرت محمد (ص ) در صبا 

Image hosting by TinyPic

حدود ساعت ۴و ۳۰ دقيقه بعد ازظهر يکشنبه ۳۰ دی ماه مسئولين صبا  با دعوت از برخی از شرکتها و افراد  .قراردادی در جلو آنان گذاشتند که تاريخ شروع قرارداد ۳۰ دی ماه  بود و موضوع ساخت يک فيلم ۶۳ ثانيه ای( احتمالا با توجه به سن پيامبر ) در باره محمد (ص ) پيامبر رحمت و مهربانی  به تعداد يک قسمت ( البته به ۴۰ نفر بصورت جداگانه) مبلغ قرارد دو ميليون تومان و تاريخ پايان پروژه ۲۰ اسفند خواهد بود . به بهترين اثرها جايزّ ويژه (‌احتمالا سفر به مکه ) داده خواهد شد.

 سال منسوب به پيامبر اعظم  روبه اتمام است و تعجب از اين است که چرا اينقدر دير به اين فکر افتاده اند! حالت مسابقه ای اين کار نيز سوال بر انگيز است !؟کار  با اين همه حساسيت چرا با عجله چرا با شتاب !!

سياوش زرين آبادی و عليرضا گلپايگانی ناظر جلسه اند. به چی فکر  می کنن !؟ شايد به فيلمنامه ۲۰ دقيقه ايکه در حدود ۵ ماه پيش به مرکز صبا داده اند و هنوز جوابی دريافت نکرده اند ...شايد به ادامه مجموعه پهلوانان! يا شايد سريال جديد جنگی که نمونه فيلمشان را به همراه فيلمنامه به مرکزصبا داده اند و صبا مشغول بررسی آن است ...

رضائی و براداران يغمائيان به همراه حاج مير صادقی ساکت نشسته اند!

ديگر دعوت شدگان در جلسه

کريميان فخار که بجای حکيم زاده معاون طرح و برنامه مرکز صبا شده است . ۱۰ دقيقه ای آمد و تماما به متن قرارداد نگاه کردو رفت . 

 

کار جديد خوش نظر به اتمام رسيد

در حال فکر کردن به پروژه دیگر

خوش نظردر حال فکر کردن به پروژه ديگر! او که در جلسه صبا نيز حضور داشت روز ۱ بهمن راروز پايان پروژه جديديش که با صبا قرارداد آن را بسته است  اعلام کرد . در اين فيلم هم که همچنان با تکنيک سه بعدی کار شده بهزاد رجبی پور به عنوان انيماتور با او همکاری ميکند. شکی نيست که کار اومشکلتر شده چون انتظار همه بعد از صفر درجه ارز او  بالاتر رفته است

ديدار  مرکز توسعه با شمقدری

Image hosting by TinyPic

روز پنجشنبه  ۲۸ دی ماه ۸۵ در محل شرکت حور  اعضای مرکز توسعه انيميشن  با آقای شمقدری  مشاور فرهنگی رياست جمهوری ديداری داشتند .

 جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور

آسيفای اصفهان

ba arze salam bar ostade aziz
 
jahate ettelae shoma:
emruz jom'e 85/10/28, tavassote hozeye honarie esfahan(khaneye animation) avvalin jalaseye majma omumi bargozar v azaye heiat modire v reiise heiat modire entekhab shodand ke ebaratand az;  khanome zamani (reiise heiat modire) aghaye mofazzali, aghaye adele adili, aghaye bank va  hamide sadeghian. aghaye khorasani ham be onvane bazres entekhab shod.
 
mamnun v felan khoda negahdar
"hamid sadeghian"
اين همه آگهی استخدام انيماتور!
شماره آخر پيلبان را نگاهی بياندازيد ! آگهی جذب انيماتور چند برابر شده است . باعث خوشحالی است که بالاخره انيميشن ايران اينقدر رونق گرفته است .اما واقعا اينگونه است !؟
 
سه دهه با سینمای انیمیشن ایران در بلونیا

نهمین دوره جشنواره انیمیشن سینمای «آینده» از روز چهارشنبه هفدهم ماه ژانویه در شهر بلونیای ایتالیا کار خود را آغاز کرد. همه ساله تعداد زیادی از کارگردانان، تهیه کنندگان و خالقان سینمای انیمشن از سراسر دنیا در این جشنواره دور هم جمع می شوند و آخرین آثار خود را به نمایش می گذارند.امسال برای اولین بار در ایتالیا این جشنواره بزرگداشتی را به سینمای انیمیشن ایران اختصاص داده است.

نزدیک به ۶۰ فیلم انیمیشن ایرانی از دهه هفتاد میلادی تا کنون در بخش‌های مختلف این جشنواره به نمایش درمی‌آیند.هیات برگزار کننده‌ی جشنواره سینمایی «آینده» انگیزه این بزرگداشت را دستاوردهای پربار ایران در زمینه‌های مختلف تکنیک  سینمای انیمیشن می‌داند که از نمایش‌های سنتی خیمه شب بازی و عروسکی  به انیمیشن‌های کامپیوتری و سه بعدی رسیده است.

در بخش بزرگداشت سینمای انیمیشن ایران در این جشنواره منتخبی از فیلم های کوتاه تهیه شده توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به نمایش در می‌آیند. جشنواره از نقش کانون پروروش فکری کودکان و نوجوانان که پیش از انقلاب و در میان دهه‌ی شصت میلادی به وجود آمد به عنوان یکی از مراکز مهم رشد این هنر در کشور یاد کرده است.

همچنین بخشی از بزرگداشت سینمای انیمشن ایران به تولیدات مرکز سینمای مستند و تجربی ایران اختصاص دارد و بخش دیگرآن مختص تولیدات تلویزیونی مرکز صبا خواهد بود که بنابر اعتقاد برگزار کنندگان جشنواره یکی از فعال ترین مراکز تولیدات تلویزیونی در زمینه انمیشن است.

همچنین جلسه‌ی بحث و تبادل نظر با سعید توکلیان مدرس گروه انیمیشن در دانشکده صدا و سیمای ایران نیز جزو برنامه های فستیوال است. توکلیان در این جلسه برای حاضران در جشنواره پیرامون ويژگی های سینمای انیمیشن ایران صحبت خواهد کرد.

از میان حدود شصت فیلم انیمیشن ایرانی حاضر در جشنواره سینمای آینده می‌شود به این فیلم‌ها اشاره کرد: "زال و سیمرغ" ، "هفت شهر"، "ملک خورشید" و همچنین "صخره" ساخته علی‌اکبر صادقی، "حکایت شیرین" اثر محمد رضا عابدی، فیلم"در سه ثانیه اتفاق افتاد" اثر حسین ضیایی، "یک دقیقه تا جهنم" ساخته بزرگمهرحسین پور و "آغازی دیگر" اثر مریم ابوذری.

جشنواره سینمای آینده  نه تنها به تاریخ سینمای انیمیشن و تخیلی می‌پردازد بلکه رویدادهای جدید و کاربرد تکنولوژی نوین در عرصه انیمیشن را نیز مد نظر قرار می‌دهد بنابراین بخشی گسترده‌ای از آن به آخرین دستاوردهای تکنیکی از جمله ویدئو گیم اختصاص دارد.

مريم افشنگ، گزارشگر صداى آلمان در رم

از جشنواره پويانمايی چه خبر !

بعداز پايان يافتن مرحله انتخاب فيلمهای انيميشن توسط هيئت انتخاب هنوزکه هنوزه خبری از اعلام اسامی هيئت داوارن اين دوره از جشنواره پويانمايی تهران نشده است ! شايد برای اينکه تحت تاثير قرارنگيرن !

قصه‏ای از جنس زمان





نگاهی به ساختار و نحوه پرداخت طرح قصه فیلم انیمیشن موش سیتی

(Flushed Away)


شباهت بین طرح و درونمایه داستانی فیلم انیمیشن «موش سیتی» جدیدترین محصول مشترک شرکت‏های فیلم‏سازی «دریم ورک» و «آردمن» با درونمایه و طرح داستانی قصه‏های کهن بهانه مناسبی فراهم می‏آورد که به مطالعه ویژگی‏های یک اقتباس موفق از درونمایه و ساختار داستانی قصه‏های کهن بپردازیم. تماشای این فیلم قدرت ویژه فیلم را در بازنمایی یا بازسازی قصه‏های کهن متناسب با زندگی امروز آشکار می‏سازد؛ قدرت و خصلتی که به طور روزافزونی، خصوصا در فیلم‏های انیمیشن تجاری نمود می‏یابد. بررسی خود را در دو جنبه کلی ساختار و پرداخت داستانی مطرح می‏کنیم: چ

الف) درونمایه و ساختار داستانی
درونمایه داستانی «موش سیتی» از درونمایه قصه‏هایی تبعیت می‏کند که به «تلاش برای رجعت به خانه» مربوط می‏شوند و موید این مثل معروف و قدیمی ایرانی هستند که «هیچ جا خانه خود آدم نمی‏شود». با این حال، در «موش سیتی» شاهد رویکرد جدید و متفاوتی نسبت به موضوع «رجعت» هستیم: برخلاف اغلب قصه‏های «رجعت»، که در آنها قهرمان آرزومند بازگشت به مامن نخستین خویش است و تمام هم و غم خود را مصروف دستیابی به آن می‏کند؛ در «موش سیتی»، قهرمان پس از بازگشت به خانه در می‏یابد که دیگر نسبت به آن تعلقی ندارد و بازگشتن به در دنیای پر جنب و جوش و پر از خطر را به ماندن در کنج خلوت و امن ترجیح می‏دهد. این رویکردی است که با تمایلات انسان سرگشته و پر شر و شور امروز بیشتر همخوانی دارد و شاید مهمترین درسی باشد که از مقایسه تطبیقی ساختار قصه «موش سیتی» با نمونه‏های اساطیری و عامیانه آن به دست می‏آید؛ اینکه هر برداشتی از قصه‏ها و افسانه‏های کهن بایستی با گوشه چشمی جدی نسبت به مسائل و مقتضیات زندگی انسان امروز همراه باشد. چ
درونمایه «رجعت به خانه» طبعا به دنبال عملی در راستای دور شدن یا دور افتادن از خانه ظاهر می‏شود. خود کنش دور شدن یا دور افتادن از خانه نیز به اشکال بسیار متنوعی صورت می‏گیرد؛ گاهی به شکل پیشنهاد است؛ مثلا پادشاهی فرزندانش را در طلب بخت خود روانه سرزمین‏های ناشناخته می‏سازد. گاهی صورت حیله دارد: یا حیله‏ای از سر شرارت مثل قصه‏ «هانسن و گرتل» یا حیله‏ای از سر خیرخواهی مثل قصه «حسن کچل» و... اما هیچیک از این موارد با هدف «جست‏وجوی یک موطن جدید» نیست و همه اهداف و انگیزه‏هایی دیگر دارند. به همین ترتیب است که در پایان ماجرا نیز قهرمان پس از دست یافتن به آرمان مورد نظر یا همانجا می‏ماند و یا بلافاصله و بی دردسر به موطن خویش بازمی‏گردد. اما در قصه‏هایی که حادثه اصلی آنها دور شدن قهرمان از موطن‏اش است، اولا تمام فکر و ذکر قهرمان متوجه بازگشت به این موطن است، ثانیا تمام تلاش‏هایش در این راستا صورت می‏گیرد. عین هدفی که مولانا برای انسان رانده شده از بهشت ذکر می‏کند: «هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش». چ
بر این اساس، شاید نزدیک‏ترین قصه به داستان «موش سیتی» - حداقل از نظر جنسیت پرسوناژها- حکایت عامیانه «موش شهری، موش روستایی» باشد: موش شهری، پس از مشاهده زندگی حقیرانه موش روستایی او را به محل زندگی خود در شهر دعوت می‏کند تا از مظاهر زندگی مرفه بهره‏مند شود. اما موش روستایی به زودی متوجه می‏شود که بهره‏مندی از این رفاه مستلزم زندگی دائم در سایه ترس از وجود دشمنی خطرناک است و به این ترتیب، عطای زندگی مرفه اما در ترس شهر را به لقاء زندگی ساده ولی آرام روستا می‏بخشد و به خانه خود باز می‏گردد. چ
ملاحظه می‏کنیم که در این حکایت عمل دور شدن از سرزمین اصلی به صورت اجباری صورت نمی‏گیرد و قهرمان برای بازگشتن به موطن اصلی خود گرفتار دردسر نیز نمی‏شود. اما درونمایه بازگشت به موطن اصلی در مرکز توجه قصه قرار دارد و پیام اصلی آن است. در مقابل، همانطور که گفتیم، «موش سیتی» از این نظر حاوی نگرشی متفاوت است: «رودی»، قهرمان داستان این فیلم پس از بازگشت به خانه متوجه می‏شود که دیگر علاقه‏ای به ماندن در آن ندارد و می‏خواهد به سرزمین جدیدی که زندگی در آن را به تازگی تجربه کرده است باز گردد. یعنی در این داستان انحرافی از قواعد کلی این نوع قصه‏ها دیده می‏شود. مطالعه دقیق‏تر ساختار «موش سیتی» با استفاده از روش ریختشناسی ولایمیر پراپ نشان می‏دهد که این قصه ترکیبی از دو نوع قصه با «قهرمان جست‏و‏جوگر» و «قهرمان قربانی» است. همانطور که احتمالا خواننده اطلاع دارد، پراپ با مطالعه و دسته‏بندی قصه‏ها و افسانه های روسی ملاحظه کرد که این قصه‏ها از الگوی واحدی پیروی می‏کنند که حداکثر شامل سی و یک کنش اصلی هستند که از بروز شرارت یا ظهور یک نیاز واقدام قهرمان برای دفع شرارت یا رفع نیاز آغاز و با موفقیت و ازدواج یا پادشاهی او به پایان می رسند. با امید به اینکه با مطالب متعدد منتشر شده در مورد این الگو نیازی به معرفی آن در اینجا نباشد، از پرداختن به شرح الگو خودداری و به تشریح طرح کدگذاری شده فیلم براساس الگوی پراپ اکتفا می‏کنیم؛ به این ترتیب فرصتی برای تعریف خلاصه داستان فیلم نیز به دست می‏آید: چ
«رودی سن جیمز»، موش دست‏آموز و آراسته‏ای است که در قفسی زیبا و در خانه‏ای مجلل در منطقه مسکونی «کنزینگتن» لندن به خوبی و خوشی زندگی می‏کند. یک روز پس از اینکه صاحب‏ «رودی» برای رفتن به مسافرت خانه را ترک می‏کند [غیبت] موش لاابالی و اوباشی به نام «سید» از راه فاضلاب وارد خانه می‏شود و تصمیم می گیرد در آنجا بماند [شرارت 1]. «رودی» می‏کوشد «سید» را به ترفندی از خانه بیرون کند [کشمکش 1] اما در دام نقشه طرح‏ریزی شده خودش می‏افتد و از مسیر فاضلاب توالت به دنیای زیر زمین هبوط می‏کند [شرارت 2]. جایی که برخلاف دنیای تر و تمیز، ساکت و پر از عروسک‏های بی جانی که پیشتر می‏شناخته مملو از تنوع، جنبش و مهم‏تر از همه موجودات زنده است. [عزیمت] با این حال، «رودی» تصمیم می‏گیرد به خانه خود بازگردد [اینجا او قهرمان جست و جو گر است] و در تلاش برای بازگشت به دنیا و زندگی قبلی خود با دختری پر جنب و جوش به نام «ریتا» آشنا می‏شود [بخشنده] و از او درخواست می‏کند با کشتی خود او را به خانه‏اش بازگرداند. اما «ریتا» نمی‏پذیرد. «رودی» ناخواسته بوق کشتی را به صدا در می‏آورد و افراد «کراپورد»، وزغ بدجنس، متوجه محل آنها می‏شوند [خبرگیری] و دستگیرشان می‏کنند. [شر 3] «کراپورد» در جست‏و‏جوی الماس سرخ رنگی است که به پدر «ریتا» تعلق داشته است. «رودی» در خانه «کراپورد» با کلکسیون شخصی او آشنا می‏شود و متوجه می‏شود که غورباقه مخصوص «چارز» شاهزاده انگلستان بوده که یک روز با ورود حیوان دست‏آموز جدید از خانه رانده شده است. «کراپورد» تصمیم می‏گیرد «ریتا» و «رودی» را در داخل یخچال فریزری کند اما با تلاش «ریتا» هر دو از خانه «کراپورد» می‏گریزند [دفع شر 3] و «ریتا» کابل اصلی تغزیه برق دستگاه‏های «کارپورد» را که هنگام فرار از آن استفاده کرده است به عنوان کمربند بر کمر می‏آویزد. چ
«رودی» به «ریتا» نشان می‏دهد که الماس مورد نظرش تقلبی و شکستنی است و وعده می‏دهد که اگر «ریتا» او را به خانه‏اش برساند صندوقی پر از الماس‏های واقعی دریافت خواهد کرد. «ریتا» معامله را می‏پذیرد و قبول می‏کند با او همراه شود. [تدارک] در همین حین «رودی» به دیدار خانواده پر جمعیت «ریتا» می‏رود و از نزدیک طعم قرار گرفتن در کانون گرم یک خانواده را می‏چشد. [نیاز 1] چ
«کراپورد» که این بار نه فقط به خاطر تصاحب الماس قرمز که مهم‏تر از آن به دنبال باز پس گرفتن کابل تغذیه برق است، پسر عموی فرانسوی خود «زو فروگ» و افرادش را به تعقیب کشتی «ریتا» می‏فرستد. [تعقیب] اما این بار این «رودی» است که با جانفشانی و شجاعتی که نشان می دهد، خودش و «ریتا» را از شر تعیقب «زو فروگ» خلاص می کند [رهایی] و علی رغم اینکه کشتی «ریتا» از دست می‏رود ولی بالاخره به خانه «رودی» می رسند. [دفع شر 2] «رودی» به وعده خود وفا می‏کند و به «ریتا» جواهر می‏دهد، در مقابل، «ریتا» در شرایطی خانه را ترک می‏کند که فهمیده «رودی» در تنهایی و در قفس زندگی می‏کند. چ
«رودی» که حالا با «سید» تنها مانده نه تنها از بازگشت به شرایط قبلی خود خوشنود نیست که عصبی هم هست. اما موقع تماشای مسابقه فوتبال دفعتا به یاد حرف «گراپورد» می‏افتد و متوجه نقشه شوم او می‏شود: «کراپورد» که کینه موش‏ها را در دل دارد، نقشه کشیده موقع پخش فینال جام جهانی فوتبال؛ یعنی زمانی که تمام اهالی شهر برای تماشای مسابقه در میدان مرکزی شهر جمع شده‏اند، با راه انداختن سیل همه را نابود کند. «رودی» این بار کاملا داوطلبانه خانه راحت و صاحب مهربانش را به «سید» می‏بخشد و در مقابل تقاضا می‏کند که یک بار دیگر با کشیدن دسته سیفون توالت او را به شبکه فاضلاب بفرستد. [عزیمت- در اینجا او قهرمان نجات دهنده است] چ
در «موش سیتی» «رودی» متوجه گرفتاری «ریتا» می‏شود و به طور همزمان در می‏یابد که برای نجات دادن شهر و اهالی آن فرصت چندانی ندارد. اما شجاعانه با «کراپورد» و «زو فروگ» می‏جنگد و پس از غلبه بر آنها سیل ویرانگر را در آخرین لحظه متوقف می‏کند. [دفع شر 2] چ
صحنه پایانی فیلم رقص و پایکوبی «ریتا» و «رودی» بر روی عرشه کشتی جدیدی است که اهالی شهر به افتخار قهرمان خود تهیه کرده‏اند. [رفع نیاز- ازدواج - سلطنت] چ
اما «سید» هم بی‏بهره نمی‏ماند و در نمای آخر می‏بینیم که دخترک صاحب «رودی» یک دوست تازه ، یک گربه، با خود به خانه آورده و در می‏یابیم که اگر «رودی» در خانه مانده بود از آن پس روی آرامش را نمی‏دید. همان سرنوشتی که در مقابل «سید» عافیت طلب است! [دفع شر 1] چ چ

می‏بینیم که طرح داستانی «موش سیتی» کاملا بر الگوی طرح قصه‏های کهن قابل انطباق است و می‏توان آن را به طور کامل در چارچوب ریخت‏شناسی قصه‏های پریان گنجاند. همچنین، در پاسخ به سوال مطرح شده در ابتدای این مبحث که بخش پایانی داستان فیلم را مغایر با الگوی رایج قصه‏ها می‏دانست، ملاحظه می‏کنیم که بایستی «موش سیتی» را شامل دو کنش اصلی و در نتیجه ترکیبی از دو نوع قصه دانست: در بخش اول فیلم «رودی» طبق اصطلاح پراپ «قهرمان قربانی» است و تلاش می‏کند به خانه خود بازگردد، و در بخش دوم «قهرمان جست‏وجوگر» است و می‏کوشد «موش‏سیتی» را از خطر غرق شدن برهاند. در هر دو بخش نیز به هدف خود دست می‏یابد و به این ترتیب، با دو قصه کامل مواجه هستیم اما دو قصه‏ای که هم به لحاظ طرح داستانی و هم به لحاظ شخصیت‏پردازی، چنان درهم تنیده‏اند که تفکیک‏پذیر نیستند. چ

ب) پرداخت داستانی
در طرح بالا به علامت‏گذاری برخی از کنش‏های اصلی داستان فیلم اکتفا کردیم. با این حال، ملاحظه می‏کنیم که کل داستان شامل سه جفت کنش شرارت- دفع شرارت و یک جفت تعقیب- رهایی است که به طور تودرتو شروع و به این ترتیب نیروی محرکه کنش پر زد و خورد و پر تعقیب و گریز فیلم را فراهم می‏آورند. به نحوی که، تماشاگر حتی یک لحظه نیز فرصت توقف کردن و نفس راحت کشیدن پیدا نمی‏کند. همین ویژگی در مورد برخی از قصه‏های پیچیده و چند مرحله‏ای نیز حاکم است؛ خصوصا قصه‏هایی که قهرمان در آنها پس از رهایی از شر شریر، در موقع بازگشت به خانه تعقیب می‏شود و می‏بینیم که «موش سیتی» از این نظر تفاوتی با (یا مزیتی بر) قصه‏های کهن ندارد. اما چه چیزی باعث می‏شود که به آن به عنوان چیزی متفاوت از یک قصه نگاه کنیم؟ آیا موقع تماشای «موش سیتی» این احساس به تماشاگر دست می‏دهد که به تماشای یک «قصه» نشسته است و آیا انتظار دارد فیلم با چیزی مثل «یکی بود یکی نبود...» شروع و با چیزی مثل «بالا رفتیم ماست بود، قصه ما راست بود...» به پایان برسد؟ مطمئنا خیر. چ
پی‏جویی دلایل تفاوت «موش سیتی» با یک قصه کهن، تکرار دوباره درس مهمی است که این فیلم در خصوص برخورد خلاقانه با یک قصه قدیمی به ما می‏دهد: در اینجا شخصیت‏پردازی دقیق و ظریف پرسوناژها مانع از لغزیدن آنها تا سطح قهرمانان یک بعدی، تخت و به طور کلی تیپیک قصه‏ها شده است. به عنوان نمونه توجه کنید به نقش «ریتا» در پیشبرد کنش داستان که بر خلاف نقش پرسوناژهای مونث قصه‏ها نقشی فعال و موثر است و نیز توجه کنید به نمود شخصیت پرسوناژ محوری فیلم که برخلاف قصه‏ها تحولی عینی را به نمایش می‏گذارد: در این فیلم «رودی» از موجودی محتاط و تنها به موجودی شجاع و دوستدار زندگی جمعی تبدیل می‏شود. در فیلم توجه خاصی به شخصیت‏پردازی پرسوناژها شده است. مثلا توجه کنید به ظرایف سکانس اول فیلم در معرفی شخصیت پرسوناز مرکزی آن. به عنوان نمونه تنها به یک مورد اشاره می‏کنیم: در این سکانس «رودی» پس از یک روز بازی با عروسک‏ها موقع خواب شب به خیر می‏گوید و چون کسی نیست پاسخ دهد خودش جواب خود را می‏دهد. به این ترتیب، وقتی بعدا در عرشه کشتی موقع خواب به «ریتا» شب به خیر می‏گوید و جواب می‏شنود، سرخوشانه این کار را انقدر تکرار می‏کند که موجب تعجب «ریتا» می‏شود. اما پاسخ این مسئله برای تماشاگر معلوم است. چ
نکته دیگر اینکه «موش سیتی» بر خلاف قصه‏های پریان قصه‏ای «بدون زمان» و «بدون مکان» نیست. در این فیلم نه تنها خصلت‏ها و عادات فرهنگی و اجتماعی جامعه بریتانیایی و خصوصا لندن‏نشین‏ها به نمایش در می‏آید، بلکه علائم و نشانه‏های خاص این جامعه نیز به کار گرفته می‏شود. مدلی که موش‏ها با استفاده از دورریختنی‏ها در شبکه فاضلاب زیر شهر لندن بازسازی کرده‏اند رونوشتی اگر نه برابر اصل، حداقل بسیار شبیه تمدن انسانی است. چ
حال همین داستان را در جای دیگری تصور کنیم؛ یعنی عناصر معرف زمان را از آن حذف (طبعا برخی از این عناصر روایی هستند و در گفتار پرسوناژها تجلی یافته‏اند، که در نتیجه، حذف آنها مستلزم دستکاری در متن قصه (و نه الزاما در ساختار آن) خواهد بود. اما برخی دیگر از عناصر تصویری هستند و در عناصر بصری فیلم نمود یافته‏اند: مثلا برج «بیگ بین»، پل روی رودخانه «تایم»، سربازان سلطنتی که مشهور است «مژه» هم نمی‏زنند، اتوبوس‏های دو طبقه قرمز رنگ و... ) و به جای آنها نشانه‏های دیگری بگذاریم: مثلا به جای برج بیگ بین برج ایفل و به جای پل روی تایم پل مشهور الکساندر روی رود سن پاریس را تصویر کنیم. به سهولت از یک بافت فرهنگی به یک بافت فرهنگی دیگر حرکت کرده‏ایم. دورتر هم می‏توان رفت؟ مثلا می‏توانیم به جای برج ایفل دیوار چین یا برج آزادی تهران را بگذاریم؟ مسلما بله اما احتمالا انجام چنین تغییری مستلزم انجام تغییرات گستره‏تری در داستان و خصوصا خصائص پرسوناژهای آن خواهد بود. مثلا «رودی» دیگر نمی‏تواند ربدوشامبر بپوشد و رفتاری همچون یک جنتلمن انگلیسی داشته باشد. شاید با تحرکاتی که به سمت فرهنگ جهانی و جهانی سازی فرهنگی وجود دارد در آینده نه چندان دور رفتاری جهانی شکل گیرد اما عجالتا در حال حاضر چنین چیزی جنبه عام نیافته است. چ
این خصیصه عمومی فیلم‏ها و خصوصا فیلم‏های انیمیشن، یعنی امکان هم‏کناری نشانه‏های تصویری و روایی، قدرت خاصی به رسانه فیلم برای ارجاع دادن داستان‏های کهن به مولفه‏های زندگی روزمره می‏دهد؛ خصلتی که پیش از این در کمتر هنری یافت می‏شد: در تئاتر همواره این امکان وجود داشته است که مثلا نمایشنامه‏ای از شکسپیر را در بافت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اروپای دهه سی و چهل اجرا کرد اما ارجاع حاصل از نمایش از سطح پیام‏های سیاسی و فرهنگی فراتر نمی‏رفت. در سایر هنرها هم تجربیاتی وجود داشت؛ مثلا کپی‏های متعددی از تابلوی معروف لبخند ژوکند وجود دارد که مونالیزا را در حالت‏های متفاوتی نشان می‏دهد. یکی از این تابلوها مشخصا او را در لباس کمونیست‏های چین به تصویر کشیده است... اما هیچیک از این تاثیرات به گستردگی تاثیر فیلم نیست. فیلم - و خصوصا فیلم انیمیشن –به وفور از این خصلت بهره می‏گیرد و اصلا آن را تبدیل به ویژگی اصلی خود می‏کند. گویا باورپذیری، یا حداقل دلنشینی، رویدادهای فیلم در ارجاعی است که به عناصر زندگی روزمره و اخلاقیات و عادات رایج آن می‏دهد. چ

سخن پایانی
در پایان، لازم به یادآوری است که این نوشتار به هیچ وجه قصد و فرصت پرداختن به تمام جنبه‏های مسئله اقتباس از قصه‏های کهن را نداشته و هدف آن تنها تاکید بر نکته‏ای مهم در مورد این اقتباس؛ یعنی ضرورت انعکاس مسائل و زوایای زندگی امروز در آثار اقتباس بوده است. طبعا، پرداختن به تمام جنبه‏های این موضوع نیازمند بررسی و تجزیه و تحلیل دقیق‏تر و گسترده‏تر نمونه‏های بیشتری از اقتباس‏های انجام شده است.
                                                       بهرام جلالی‏پور 

 باغ نو !

Image hosting by TinyPic

بدون شرح!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥