انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

ابليس هم می تواند عاشق شود...

مصاحبه با یک هنرمند

بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند.

نقاشیهایش را که روی تکه های چوبی کوچک کشیده بود سر چهارراه به دیواری تکیه داده بود و خودش در سمتی دیگر نشسته بود و مشغول نقش زدن بود. تکه چوبها عموما از شکل هندسی درستی برخوردار نبودند . زاویه های کج و اضلاع ناصاف. نمی دانم این موضوع عمدی بود یا نه. «انسان» موضوع اصلی نقاشیهایش را تشکیل می داد. جائی قبول نمی کند که او نمایشگاه راه بیاندازد و او به ناچار اثارش را کنار خیابان به مردم نمایش می دهد.
هر طور بود راضی به صحبتش کردم . در بین صحبتهایمان ناگهان از من خوست که اسمش را نویسم و عکسش را منتشر نکنم . چون برادر زنش کامپیوتر دارد و ممکن است برایش دردسر درست شود.



با ماژیک برروی تکه مقوائی نوشته بود « بدون شرح ، بدون عنوان ، 1000 تومان »
- چرا بدون شرح ؟
- همینجوری نوشتم . حوصله ندارم برای مردم توضیح بدهم.
- خوب می خرند ؟
- نه. بعضی وقتها دو سه روز فروش ندارم.
- از خاواده ات بگو .
- در خانه همه اش در گیری دارم. میگویند کار زائدی انجام می دهم. با زنم درگیرم . حرفم را نمی فهمد . به یکی احتیاج دارم حرفم بفهمد . اگه آدمی که دلم می خواهد را پیدا کنم ، زنم را طلاق می دهم.
در جامعه ما عشقی وجود ندارد.



فرزندی ندارد. در خانه پدریش زندگی می کند و از برخوردهائی که جامعه با او دارد بسیار گله مند است :
« دوسه بار کارهای مرا از «تئاترشهر» بیرون پرت کردند. از دانشگاه هنرهای زیبا یک بار مرا بیرون انداختند. فقط به خاطر اینکه کارت دانشجوئی نداشتم. با من برخوردها با من مثل برخورد با خلافکارها است.
مردم عادی هم با من بد برخورد می کنند . مسخره می کنند . حتی دانشجو های هنر هم با من بد برخورد می کنند. » کاری که با مداد شمعی روی تکه چوبی کشیده بود نشانم داد و گفت : « آنها ( دانشجویان هنر ) این کارها را قبول ندارند . فکر می کنند همه کارها باید با رنگ و روغن باشد. خوب این هم یک نوع رنگ است و باد از آن هم استفاده کرد.
با تمام این حرفها من کارم را ادامه می دهم. »
از او پرسیدم کدام هنر بوده که با او رفتار خوبی داشته است ؟ کمی فکر کرد و گفت : سعید علی برومند - نقاش



از سابقه کاری اش پرسیدم و او پاسخ داد : « من قبلا سیاهی لشکر سینما بودم. از خیلی وقت پیش نقاشی می کشیدم و الان سه سال است که دوباره شروع کرده ام. در مدتی که نقاشی نمی کشیدم کارگری می کرد. کارگر چاپخانه بودم. از کارم خوشم نمی آمد. خانواده مجبورم کرد. »
مدرک تحصیلیش به قول خودش « دیپلم است. ولی کامل نیست » . کتابهای مختلفی در زمینه های هنری خوانده . از کارهای فرانسیس بیکن و میکل آنژ خوشش می آید. اهل فیلم نیست . موسیقی کلاسیک گوش می دهد و اولین نامی که بر لبانش جاری می شود بتهوون است. موسیقی ایرانی گوش نمی دهد و وقتی با اصرار من مواجه می شود از قمرالملوک وزیری نام می برد. فکر می کنید آرزوی چنین انسانی چیست ؟



« بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند. جائی مثل هلند. می روم. یا می روم شهرستان یا می روم به یک کشور دیگر.»
« از مردم می خواهم منطقی برخورد کنند . من واقعا تنها هستم. گرسنگی و سرما را می شود تحمل کرد ولی تنهائی را نمی شود. اگر کسی پیدا می شود که حرفم را بفهمد بیاید و با هم صحبت کنیم شاید به توافق رسیدیم. طلاق دادن اینها کار سختی نیست ولی مهم این است که آدم سرگردان نشود. »



از او خواهش کردم تا تابلوئی را که بیشتر از همه دوست دارد را به من نشان دهد و برایم درباره اش توضیح دهد. تابلوئی را نشانم داد و گفت : « به نظر من ابلیس هم می تواند عاشق شود. »

فرياد

   + سید علیرضا گلپایگانی - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤