انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

ضيايی هستم از ايران

 

حسین ضیایی

 

 

 

نهمین جشن بزرگ سینمایی ایران که به «جشن خانه سینما» معروف است، شب گذشته [19شهریور 1384] در تالار وحدت تهران، به کار خود پایان داد و برگزیدگان خود را شناخت و امسال نیز با خیر و خوشی و سلام صلوات به اتمام رسید. کارت دعوت را از علیرضا کاویان راد گرفتم. پشت تلفن علت نیامدنش را... [محرمانه است و نمی گویم]... به همان سبب ,  من ژورنالیست را شایسته صندلی خالی خود در تالار وحدت دانست که خدا بچه هایش را زیاد فرماید. 

 دیشب، شب پر ستاره ای برای ایران بود. خصوصاً در بخش انیمیشن که از میان چهل و اندی کار ارسالی (فیلم 11/7 دقیقه ای من نیز در میان آنان بود که در مرحله یک چهارم نهایی اوت شد),    5 اثر به دیدار نهایی و داوری فینال راه پیدا کردند. آدم خوش بینی نیستم. نه به خودم نه به زندگی سراسر آه و ناله ام. اما همیشه از حس نمیه ششم لذت برده ام. حسی که به من می گوید: «اینک سرنوشت تو را چه در نوشته است» وقتی از کار کسی و اضافه کنید شخصیت صاحب اثر خوشتان می آید و سراسر لذت و نشاط می شوید و پارامترهای دیداری، بصری و گاهی فلسفی خود را در آن اثر متجلی می بینید، ناچارید که به دیگران هم سفارشش کنید، از خوبی هایش بگویید و برایش یک جای خالی باز کنید. دیشب امیر سحرخیز کارگردان 29 سالۀ اهل نارمک تهران، از پله های خاطره انگیز و رشک برانگیز تالار وحدت بالا رفت. همراه با صدای «فرزاد حسنی» (مجری تلویزیون) که نام فیلم درخشانش «چت ایرونی» را در تالار وحدت پرواز می داد. سر به زیر و با نشاط با پیراهنی آستین کوتاه و تیره بر روی سن ظاهر شد و جایزه کشیده و طلایی رنگ بهترین فیلم انیمیشن خانه سینما را از دستان علیرضا شجاع نوری (بازیگر، تهیه کننده سینما) دریافت کرد. چقدر شجاع نوری در آن لحظه برای تمام انیماتورهای ایرونی عزیز و با حال و مَشتی به نظر می رسید. خدا قد و قواره اش را از این که هست بلندتر کند!

امیر سحرخیز سالن را ترکاند. این ترکاندن نه از آن ترکاندن هایی است که خُرد و حقیر بر سر معابر و کوچه ها و حتی همین تلویزیون بی صاحاب خودمون توی بوق می کنند و خلایق را با ادبیات نوین پارسی شکرریز می نمایند. بل از آن جهت که قدرت انیمیشن ایران را به رُخ تمام بی سوادان و زعمای قوم سینمای ایران یادآوری کرد.

امیر موجود جالبی است. خیلی خاکی و با صفا است. جلوی چانه اش را نمی تراشد و از به هم پیوستگی سبیل هایش با خط ریش تنک و کوچکش واهمه دارد. موهایش دارد کم پشت می شود و قدش بلندتر! اما تازه این اولین گام در مسیر شیرین و سخت مشهور شدن است. امیر سحرخیز حالا یک ستاره است آن هم در آسمان بی فروغ انیمیشن ایران. «وحید نصیریان»، «معین صمدی» و حالا «امیر سحرخیز»، موج نوی انیمیشن ایران را نوید داده اند. موجی که تمام کرانه های سنتی انیمشین ایران را درخواهد نوردید. امیر وقتی از روی سن پایین می آمد برق فلاش ها را بر روی صورتش احساس می کرد هر چند از تعداد فلاش هایی که بر روی صورتِ فرشته صدر عرفایی (بهترین بازیگر زن برای فیلم کافه ترانزیت) و رضا میرکریمی (دریافت کننده هشت جایزه خانه سینما) می افتاد، کمتر بود اما برق نگاه خواهنده و سزاوارش تمامی ارکان سینمای ایران را به احترام وادار کرد. امیر مال خودِ خودِ ماست. ایرونی است. بچه نارمک تهران است. زبان فارسی حرف می زند و حجب و حیای یک بچه ایرونی تمام عیار را دارد. او آمده است که بماند و با قدرت جادویی فنی که فرا گرفته، ایرانی جماعت را به سینما ها بکشاند. امیر یک تحفه است که می دانم، واقعاً می دانم (باز همان حس ششم) که ممکن است او را هم چمدان به دست راهی کنیم. خدایا تو خود حافظش باش و سودای کانادا رفتن را از سرش بیرون نما. الهی بگم این کانادا جز جیگر بزنه.

زنده باد وطن و زنده باد انیمیشن ایرونی.  

 

ziaei83@yahoo.com

 

www.saharkhiz.com

   + سید علیرضا گلپایگانی - ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٤