انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

يادداشتهای يک مدير دفتر انيميشنی!

چند وقتی است که دلم ميخواد  دردو دل کنم  ولی خودتون خوب مب دونين که آدمها حرفاشون عوض ميشه!‌به قول خودم آدم مرده است که حرفشو عوض نميکنه! و من فعلا زنده ام ....تو اين مدتی که شرکت را راه انداخته ايم کلی فراز و نشيب برامون پيش اومده و احتما لا هم خواهد اومد. بعضيهاشو نميشه گفت (! ) بعضی هاشو هيشکی باور نمی کنه! بعضی حرفها رو هم خوب ميزنم برای انيکه اين حال و هوا يادمون بمونه .يهو فکر نکنيم همه چی خود بخود اينجوری شد..نه خيلی ماجرا داره تا آدم از عهده يککار بر بياد....

اما بعد.. هوا حسابی گرم شده.بچه های انيماتور  که ديگه به سختيهای کار  اعتراض نمی کردند حالا ديگه گرما طاقتشون رو برده.خود کار از يکطرف و گرمای طاقت فرسا از يکطرف ديگه حال و حوصله برای کسی باقی نمی گذاره. يخچال کوچک شرکت توان سيراب کردن اين همه تشنه و گرما زده را ندارد. هر روز ميخوام از خونه يخ بيارم اما انقدر ذهنم مشغوله که فراموش ميکنم...از گرما خوشم نمياد! با اينکه بچه جنوبم اما هيچوقت  از گرما خوشم نيومد...طاقتمک بيشتر شده اما لذتی در کار نيست !قراره که پنکه ای به دفتر اضافه بشه...يعنی تغييری صورت ميگيره...دلم ميخواست که کولر گازی  ميخريديم...دلم ميخواست....

امروز کلاس طراحی شهبازی حسابی گرم بود ! نمی دونم چی بگم در باره اهورا و اين اقدام با حالش آدم می مونه که چی بگه...يه جور حس مسئوليت که بعضی وقتها خودم در باره اين کار جلو او کم ميارم...کلاس عالی برگذار ميشه و بچه ها تو اين گرما نشسته اند و دارند از صفار طرح می زنند ...صفار هم که بعد از ماهها کار شبانه به فکر اصفهانه و  چند ساعت ديگه بطرف زادگاهش حرکت ميکنه که چند روز را اونجا از شر گر ما! راحت بشه.شيخان از اينکه ليکاريلش مشکل پيدا کرده دلخوره . جهانپور تو شماله و داره خستگی چند ماهه رو در ميکنه.زرين آبادی هنوز نگرانه و تلفنی کمی از نگرانی هاشو منتقل ميکنه و راحت ميشه. پرينتر باز بازی در مياره .هاردها زود زود پر ميشن وامروز قربانی هم نيومد و من باز يه چايی غليظ دم کردم که هی نرم چايی دم کنم...امان از اين گرما....

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٤