انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

امتحان و پچ پچها!

امروز  صبح يه امتحان خوشگل و کوتاه تستی برای واحد آشنايی با فيلمهای انيمیشن  رو برگزار کردم. کلاس خوبی بود.چون دانشجوهای خوبی داشتم. بعضی روزها دير می اومدن ولی کلا با حال و با معرفت  بودن..خدايی اش نه بخاطر چيزی..همينجوری خوب بودند و من هم سعی می کردم خوب باشم. خودش خاطره ای شد.آخه کلی دست و پا می زديم تا ويديو پرجکشن رو ميزی رو از اتقاق آقای فيروزکوهی بيارن و يک سيم رابط ۵۰ متری !! آخه کوتاه تر از اون تو  دانشکده پيدا  نمی شد! و با يک ربع  اين  ور اونور کردن  بيشتر فيلمها رو روی ديوار  اتاق شماره ۴ ( که بدترين کلاس دانشکده است ! بخاطر نداشتن پنجره! و نداشتن کليد روشن و خاموش کردن چراغ کلاس! و کوچک و فشرده بودن آن! ) که بخاطر حضور بچه ها و زحمت اونها کلاس با حالی شد.و من فيلمهای آرشيو خودم رو با کيفيت خيلی خوب روی يکی از ديوارهای کلاس نظاره کردم و خودم هم کلی کيف کردم! چقدر حرف زدم بماند..اما بچه ها را وادار کردم که اونها هم حرف بزنن اما رو کاغذ! همه  حرفمو گوش کردن الا  نيک منش!  که احتمالا  از لج اين بود که همش ميخواست فيلمها کلاس رو برای خودش آرشيو کنه و همش با جواب منفی من روبرو می شد! خوب ديگه...

اما امتحان هم خودش ماجرايی بود...نمی دونم چرا توضيحات من با پچ پچ يکی از بچه ها طور ديگری تفسير شد! روی يکی از سوالها مثلا توضيح شفاف دادم!  امابعد که ورقه ها را ديدم  متوجه شدم توضيح من با راهنمايی يکی از بچه ها (  همان پچ پچ! ) در نهايت به جواب اشتباه رسيده است.کلی دمغ شدم! اما به هر حال کلاس گذشت با خير و خوشی..بچه ها چه عروسکهای کات اوت با حالی درست کردند.کاشکی می تونستم بدجنسی کنم و اونها را بهشون پس نمی دادم! اما چه کنم که بايد مثل اونها خوب باشم :)

   + سید علیرضا گلپایگانی - ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۳