انیمیشن از نگاه گلپایگانی


نگاه علیرضا گلپایگانی به انیمیشن ایران و جهان

دير شده!+ نوشته روی ديوار!

همش فکر  ميکنم برای هر کاری دير شده...زيادی ئور بر خودمو شلوغ کردم..حتی وقت نمی کنم تو آينه نگاه کنم ! شايد..برای اينکه چيزی را فراموش کنم!..به هر حال اين شلوغی يه جور بی نظمی است...دلم ميخواد آرومتر باشم..و اطرافم را هم آرام کنم...اميدوارم دير نشده باشه :)

نوشته روی ديوار

. مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت ، زنبيل سنگين را داخل خانه كشيد
. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و ميخواست كار بدی را كه تامی كوچولو انجام داده ، به مادرش بگويد
، وقتی مادرش را ديد به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتی من داشتم تو حياط بازی ميكردم و بابا داشت با تلفن صحبت می كرد
« ! تامی با يه ماژيك روی ديوار اطاقی را كه شما تازه رنگش كرده ايد ، خط خطی كرد
. مادر آهی كشيد و فرياد زد : « حالا تامی كجاست؟ » و رفت به اطاق تامی كوچولو
. تامی از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود ، وقتی مادر او را پيدا كرد ، سر او داد كشيد : « تو پسر خيلی بدی هستی » و بعد تمام ماژيكهايش را شكست و ريخت توی سطل آشغال
. تامی از غصه گريه كرد
. ده دقيقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذيرايی شد ، قلبش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد
« ! تامی روی ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود: « مادر دوستت دارم

. مادر درحاليكه اشك ميريخت به آشپزخانه برگشت و يك تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد
! بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه ميگرد

نويسنده : ناشناس

   + سید علیرضا گلپایگانی - ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۳