هفته اول تیر ماه 90
پایان فعالیت شرکت رائیکا!
ادامه فعالیتهای شرکت رائیکا ظاهرا در ایران پایان یافت . فروش کلیه وسایل مربوط به این شرکت در هفته ای که گذشت نشان از پایان فعالیتهای این شرکت است .

روز یکشنبه 5 تیرماه90 تقریبا تمام روز اختصاص داده شده بود به ارائه موضوعات مربوطه به واحد روانشناسی که توسط دانشجویان به خانم دکتر شکیب ارائه شد.

شاید برای بعضی از دانشجویان این اولین کنفرانس رسمی شان بود .تجربه خوب و بسیار مفیدی بود.
البهلوانان!
روز جمعه این هفته که اصلا مجموعه پهلوانان پخش نشد بماند ( یادتون هست که قسمت اولش هفته آخر اسفند 89 ساعت نمیدونم چند از شبکه دو پخش شد) و قسمت بعدیش تو اردیبهشت ماه بدون اعلام قبلی ! حالا که اصلا پخش نمیشه .اما در عوضش شبکه الکوثر ایران که به زبان عربی برنامه پخش میکنه روز پنجشنبه یک قسمت پهلوانان را دوبله به عربی پخش کرده است .
در حاشیه :آقا بین المللی شدیم رفتیم پی کارمون ! مونده به زبان ژاپنی و فرانسه که تو نوبتند ...
تسلیت...

فوت جناب مسعود علیدوستی پدر استاد فائز علیدوستی را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت میگوئیم...
فائز عزیز ما رادر غم خود شریک بدان . . .
جشنواره فیلم کوتاه تهران
مهلت ثبت نام فیلم های انیمیشن در جشنواره فیلم کوتاه تمدید شد
در پی برگزاری این جشنواره در مهر ماه امسال و از آنجا که بیشتر فیلمسازان تاریخ مهلت ارسال آثار را بر اساس دورههای گذشته 15 تیرماه در نظر گرفتهاند، بنا به درخواست عده بسیاری از فیلمسازان ( بویژه انیمیشن ! ) و توجه به درخواست اشخاصی که آثارشان مراحل نهایی تدوین و صداگذاری را میگذراند، دبیرخانه جشنواره مهلت دریافت آثار را تا پایان وقت اداری روز چهارشنبه 15 تیرماه تمدید کرد.
این تاریخ به هیچ عنوان تمدید نخواهد شد.
بیست و هشتمین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران از 19 تا 24 مهر ماه امسال در تهران و 8 منطقه فرهنگی کشور برگزار خواهد شد.
ثبت نام آنلاین از طریق سایت WWW.cinemajavanan.ir است.
حسرت دردوبله انیمیشن ایران!
چند سالی است (می توانید، بخوانید حداقل دودهه) هرزمان صحبت از دوبله به میان میآید، مردم، کارشناسان و منتقدان و حتی خود دوبلورها و گوینده ها، حسرت کیفیت دوبله های گذشته و افسوس صداهای ماندگاری را میخورند که یا از میان ما رفتهاند یا به هر دلیلی کم کار شدهاند. اما واقعیت این است که در تمام این سال ها، دوبله با افت وخیز به راهش ادامه داده، گاهی توانسته خود را به نقطه اوج برساند و گاه هم کیفیت ضعیف آن، آه از نهاد همه برآورده است.
حکایت دوبله انیمیشن در ایران به دهه 40 برمی گردد. معروفترین انیمیشنی که در آن دوران دوبله شد، عصر حجر بود که هنرمندانی چون منوچهر نوذری، محمود قنبری و اکبر منانی گوینده های اصلی آن بودند و توانستند با صداسازیهای دلنشینشان شخصیت های این انیمیشن را برای تماشاگران شیرینتر کنند. طی این پنج دهه، تعداد انیمیشنهایی که دوبله بسیار خوبی داشتند، کم نیست. در واقع کیفیت دوبله انیمیشن، برای مدیران دوبلاژ، مترجمان و نیز گوینده ها بسیار جدی بود، به طوری که حتی گروهی از گوینده ها به انیمیشنگو شهرت یافتند. آنها دوبلورهای توانایی بودند – و هستند - که می توانستند به جای شخصیت های متفاوت انیمیشنها از حیوانها تا اشیا و از آدم های معمولی تا موجودات عجیب و غریب به شیوهای صحبت کنند که همه آنها برای مخاطبان اصلی این آثار یعنی کودکان، قابل باور و دوست داشتنی و خاطرهانگیز باشند، انیمیشنهایی چون رابینهود، مهاجران، خانواده دکتر ارنست، باربا پاپا، بابا لنگ دراز، زنان کوچک از یاد ما محوناشدنی است. اما آنچه امروز در مورد دوبله تعدادی از انیمیشنها چه در تلویزیون و چه در شبکه نمایش خانگی نگران کننده است، کیفیت ترجمه و نحوه دوبله اثر و صداسازیهایی است که گاه بسیار دلخراش و مایوسکننده هستند، به نحوی که حتی کودکان عاشق انیمیشن را هم دل زده و خسته می کنند. دوبله انیمیشن بهویژه در آثار ارایه شده در نمایش خانگی دچار تمسخر لهجه ها و گویشها، استفاده از الفاظ و ادبیات لمپنی شده است. تکرار صداها و نبود تنوع هم از مدتی پیش، دامنگیر انیمیشنهای تلویزیونی است. متاسفانه در مواردی هم که برای یک شخصیت انیمیشن، صدا و تیپسازی موفقی می شود، آن را در آثار گوناگون کوتاه و بلند و ایرانی و خارجی به حدی تکرار می کنند که لذت شنیدنش را از مخاطب میگیرند.

یکی از نقاط قوت این انیمیشن، ساختار بصری و کارتونی آن است. فاکتور طنز، عنصر شاخص در طراحی شخصیتهاست. علاوه بر آن مجموعه، شخصیتپردازی جذاب و دوستداشتنی و حتی پسزمینهای با طراحی خوب و بانشاط دارد. این شخصیتهای دوبعدی با انیمه مناسب در فضایی سرشار از رنگ، بستر مناسبی برای روایت داستانی خوب که دربردارنده مضامین آموزشی نیز باشد، فراهم کردهاند.
شخصیت اصلی داستان سنگان، پسری است به همین نام که زور زیادی دارد اما پهلوان نیست، باهوش است اما حماقتهای خاص خود را دارد. در کل، سنگان شخصیتی نیمه منفی است که در عین حال قابلیت محبوب بودن را دارد، اما نقطه منفی انیمیشن سنگان، ضعف آن در داستانپردازی است. این ضعف در مجموعه به حدی بارز است که تمام نقاط قوت آن را تحتتاثیر قرار داده و از جذابیت شخصیتها با وجود طراحی خوب آنها کاسته است. بدون شک داستانپردازی مناسب از عناصر اصلی یک اثر پویانمایی است، بخصوص اینکه مخاطب اثر، کودکان باشند. اگر قصد داشته باشیم موضوعی را در بستر قصه به کودک آموزش دهیم باید توجه زیادی به داستانپردازی یا همان قصهگویی داشته باشیم. قصه، نیازمند شخصیتها و اتفاقاتی است که طی آن داستان روایت میشود. علاوه بر رابطه شخصیتها با هم و نسبت آنها با اتفاقات پیش آمده، این حوادث نیز خود نیازمند ارتباط مناسب و منطقی با یکدیگر هستند. درباره مخاطب کودک، این نکته بیشتر به چشم میآید. نمیتوان هم به کودک آموزش داد و هم از او انتظار داشت روابط عجیب و غریب اپیزودهای مختلف داستان را درک کند. این نکتهای است که سازندگان انیمیشن سنگان به آن بیتوجه بودهاند.
مثلا در یکی از قسمتهای این مجموعه به نام «سنگان و کشتی» این ضعف بخوبی آشکار است. در اپیزود اول، سنگان که کودک است با پدر خود به شکار میرود و در حالی که نسبت به پدرش بسیار ضعیف و ناتوان به نظر میآید، با تیر و کمان کوچکش در شکار موفقتر از پدرش است. پدر سنگان که در شکار ناتوانتر از پسرش مینماید برای جبران این نقیصه، شبانه به جنگل میرود و صبح به آنها خبر میدهند پدر در درگیری با یک خرس کشته شده است. مادر سنگان از این خبر به قدری شیون و زاری میکند که سنگان و برادرش در اشک مادر شناور میشوند و با نشان دادن جمله «چند سال بعد» ما سنگان جوان را میبینیم که با فرد دیگری مچ میاندازد و دختری که گویا مورد علاقه سنگان است در حال تشویق او دیده میشود. سنگان مسابقه را میبرد و بعد خاله و شوهرخاله سنگان را میبینیم که به خانه آنها آمدهاند، درحالیکه سنگان بیرون از خانه به شکار خود تکیه داده و به دختر مورد علاقهاش فکر میکند. در این میان، هر چند دقیقه یکبار، تصویر خورشید و ماه نشان داده میشود که گویا نمایانگر گذر ایام است. بعد از این قضایا، به گره اصلی داستان برمیخوریم که زمینهساز نکته آموزشی داستان(شناساندن کشتیهای مختلف به مخاطب) است. سنگان و دختر مورد علاقه او در دو سوی یک رودخانه قرار دارند و سنگان برای رسیدن به دختر مورد علاقهاش باید از عرض رودخانه بگذرد. پس از یک تلاش ناموفق با خوردن نارگیلی به سرش بیهوش میشود و در جزیرهای به هوش میآید که چند کشتی آنجا لنگر انداختهاند. ملوان و ناخدای یکی از کشتیها تصمیم میگیرند به سنگان مطالبی را درباره کشتیها آموزش دهند و بار آموزشی اصلی داستان به صورت استاد و شاگردی به مخاطب عرضه میشود. بعد از این آموزش، سنگان دوباره برحسب اتفاق به سرزمین خودش باز میگردد و پس از ساختن کلک و عبور از رودخانه و رسیدن به دختر مورد علاقهاش خدا را شکر میکند. این شکرگزاری احتمالا به خاطر توضیح ناخدا در رابطه با کشتیهای جنگی است.
روایت داستان با این هرج و مرج، نه تنها مخاطب را همراه نمیکند، بلکه حوصله او را سر میبرد. دیدیم حتی شرح این وقایع پراکنده در قالب متن هم خستهکننده و ملالآور است، بخصوص اینکه رخدادها زمانی طولانی هم دارند. دقیقه 9، تازه اتفاق اصلی رخ میدهد. 15 دقیقه زمان زیادی است برای انیمیشن کم دیالوگی همچون سنگان.
نقطه ضعف دیگر مجموعه، دیالوگهای خاص آن است. از آنجا که شخصیتهای این انیمیشن انسانهایی با ظاهر و نوع زندگی مخصوص دوران غارنشینی هستند احتمالا دستاندرکاران اثر خواستهاند با استفاده از دیالوگهای خاص که در آن واژههای با مفهوم و بیمفهوم کنار هم قرار دارند، تداعیکننده انسانهای آن دوران باشند؛ اما چون سنگان انیمیشنی با زمان طولانی است و شخصیتهای آن به ارتباط کلامی زیادی برای پیشبرد داستان نیازمندند این نوع دیالوگ، خستهکننده و کسالتبار از کار درآمده است. ما شاهد هستیم در بسیاری از انیمیشنهای خوب دنیا، دستاندرکاران برای ارتباط برقرار کردن کودک با اثر، شخصیت و گفتار انسانی به حیوانات و حتی اشیاء میدهند و این برای مخاطب، هم جذاب و هم آموزنده است. حال اگر بخواهیم قالبهای مرسوم را بشکنیم و برای شخصیتهای انسانی بهجای واژههای معمولی از گفتار و اصوات غیرمعمول استفاده کنیم، ایرادی ندارد، اما به شرط آنکه متناسب با بستر داستان باشد. سنگان برای روایت داستان خود نیازمند گفتار است، چنانکه در قسمت مورد مثال (سنگان و کشتی) کارگردان برای آموزش به مخاطب خود با تعویض فضای داستان جهت شخصیتهای خود به دیالوگ متوسل میشود. این نوع گفتار شاید در یک انیمیشن کوتاه حتی با همین شخصیتها مناسب و سرگرمکننده باشد، اما در سنگان که از زمانی طولانی برای روایت داستان خود بهره برده، کسالتبار شده و مخاطب توان تحمل آن را نخواهد داشت.
نمونه خوبی از انیمیشن بدون دیالوگ کلامی را میتوان در مجموعه «پینگو» (Pingu) که از برنامه کودک و نوجوان شبکه 2 در حال پخش است، مشاهده کرد. در این مجموعه که شخصیتهای آن محدود است و اتفاقات در فضایی مملو از برف و یخ میگذرد، شخصیت اصلی داستان که پنگوئن کوچکی است برای ارتباط برقرار کردن با خانواده و دوست خود از اصوات نامشخص استفاده میکند.
داستانهای مجموعه حتی به صورت پانتومیم هم قابل اجرا هستند و عوامل از آن اصوات به عنوان عنصری طنزآمیز استفاده کردهاند و بسیار قابل قبول و جذاب از آب درآمده است، بخصوص اینکه هر داستان در زمان کوتاهی رخ میدهد و مخاطب را از شنیدن صدایی نامشخص کلافه نمیکند. گویا عوامل مجموعه سنگان نیز همین قصد را داشتهاند، حال آنکه به علت ماهیت قصه و زمان طولانی آن به مقصود خود نرسیدهاند.
سنگان از موسیقی شاد و جذابی بهره برده و ساخت این موسیقی به عهده امیرحسین بروشکی است. موسیقی تیتراژ آغازین و پایانی مجموعه بسیار شاد و پرنشاط است و از آنجا که شخصیتهای مجموعه سنگان از گفتار، کمبهره هستند موسیقی اثر بیشتر به گوش میرسد.
در مجموع، انیمیشن سنگان یکی از محصولات خوشساخت گروه فرهنگی ـ هنری صباست که میتواند محبوب شود؛ ولی در صورتی که عوامل آن در ساخت مجموعه از قصهای خوب و قوی بهره ببرند و در برخی جزئیات مورد اشاره هم توجه لازم را مبذول دارند. سنگان یک امتیاز مهم دارد و آن زمان زیادی است که در اختیار این انیمیشن قرار گرفته است. اگر عوامل از داستان منسجمی برای مجموعه استفاده کنند قادر خواهند بود در آن زمان طولانی مخاطب را با خود همراه و درنهایت رضایت او را کسب کنند. تنها در این صورت است که مجموعه انیمیشن سنگان خواهد توانست به عنوان یک اثر پویانمایی محبوب در ذهن و ضمیر کودکان کشورمان باقی بماند.
دیگر عوامل اجرایی مجموعه از این قرارند: اجرای رایانه: مژده شرعی، تصویربرداری و ترکیببندی: مسعود حمزهای، تیتراژ: مریم صحت، دنا عبداللهی، شهرام حاجی میرصادقی، سمیرا شریفی و مسعود حمزهای.
-روزنامه همشهری 4 تیر90 -آزاد جعفری

مرتضی احمدی، راوی رنگ نیرنگ
رنگ نیرنگ نام انیمیشنی است که آن را شاهین بهزادی کارگردانی میکند. این انیمیشن با تکنیک 2بعدی و به مدت 110 دقیقه آماده میشود. انیمیشن رنگ نیرنگ که برای مخاطب کودک و نوجوان تولید میشود در نکوهش نیرنگ و ریا ساخته میشود.
راوی این مجموعه انیمیشن مرتضی احمدی پیشکسوت سینما، تئاتر، رادیو و تلویزیون است. این انیمیشن داستان گرگی است که به قصد حمله به گله گوسفندان با گرگ دیگری همپیمان میشود و هر بار با هوشیاری سگ گله و گوسفندان در کار خود شکست میخورد. شهر بادکنکها هم نام انیمیشنی است که به صورت 3 بعدی و در مدت 68 دقیقه آماده نمایش شده است. این انیمیشن به نویسندگی راضیه کاظمزاده و کارگردانی مظاهر خادملو، روایتگر شهر بادکنکی است که در آن حیوانات در صلح و صفا در کنار هم زندگی میکنند تا اینکه سر و کله جوجهتیغی حیلهگری در این شهر پیدا میشود.
این چیه آقای یغمائیان ؟
«این چیه»؟ نیز عنوان انیمیشنی 2 بعدی است که به کارگردانی بهروز یغمائیان در 52 قسمت 10 دقیقهای در حال ساخت است.
این چیه که برای پاسخگویی به سوالات متعدد کودکان و نوجوانان آماده میشود به نویسندگی گروهی از نویسندگان جوان تهیه میشود.در سیارهای ناشناخته، هفت موجود عجیب و غریب در کنار هم زندگی میکنند، این موجودات اولیه فاقد هرگونه تمدن و امکانات زندگی زمینیها هستند، تاکسی نام یکی از اهالی این سیاره است که با سفینهای قدیمی و قراضه هرازگاهی به زمین سفر میکند و در هر سفر چیزی از زمین به سیاره میآورد که باعث ایجاد سوال در بین اهالی سیاره میشود. «این چیه» نام رایانهای بسیار قدیمی است که در این سیاره زندگی میکند و در هر قسمت با ارائه اطلاعات خود سوالاتی را که در ذهن اهالی سیاره ایجاد شده، پاسخ میدهد.
تک فریمهای ماندگار
تک فریمهای جاویدان نیز عنوان برنامهای است که هر هفته پنجشنبهها ساعت 18 از شبکه یک سیما پخش میشود. این برنامه با کارگردانی مسعود جدی و اجرای رامبد جوان سعی در آشنایی مخاطبان با انیمیشن، جایگاه این هنر و قابلیتهای این صنعت دارد.
این مجموعه علاوه بر انعکاس فعالیت مراکز مختلف تولید انیمیشن به مقولات دیگری از جمله معرفی انیماتورهای جوان و فعال در این حوزه، معرفی پیشکسوتان و اساتید انیمیشن در ایران، تاریخچه انیمیشن در جهان، تکنیکهای انیمیشن و... میپردازد.
بررسی موسیقی در سه فیلم از شرکت پیکسار:
در این مقاله به بررسی سه فیلم "کمپانی دیوها"، "در جستجوی نمو" و "خارقالعادهها" از شرکت پیکسار میپردازیم. هر سه این فیلمها، آثاری بسیار برجسته و موفق بودند که موسیقی آنها نقش بزرگی در این موفقیت بعهده داشته است و هر فیلم توسط یک آهنگسازنوشته و اجرا شده است.
1- کمپانی هیولاها:
رندی نیومن"(Randy Newman)
رندی نیومن متولد لوس آنجلس/ کالیفرنیا در سال 1943است. در دانشگاه کالیفرنیا تحصیلات خود را به پایان رساند. خانواده رندی در زمینه موسیقی حرفهای، فعالیت داشتند و سه نفر از عموهایش به نامهای: آلفرد، لیونل و امیل نیومن همگی در هالیوود آهنگساز بودند و او نیز در 17 سالگی جذب کار حرفهای شد. در ابتدا با وجود خلق آثاری ارزشمند در موسیقی پاپ، موفقیت مالی چندانی نصیبش نشد . در سال 1972با انتشار موسیقی "بگذار کلاه سرت بماند" (you can leave your hat on)، در بازار موفقیت بیشتری کسب کرد و بعدها ستارههای بزرگی از جمله Ray Charles و Joe Cocker این آهنگ را اجرا کردند. اهنگهای او اغلب موضوعی اجتماعی و انتقادی داشتند. در سال 2005 بعد از واقعه کاترینا در آمریکا، آهنگ "لوییزیانا" (Louisiana) که در سال 1972 توسط رندی درباره توجه کم دولت به مردم منتشرشده بود، دوباره بر سرزبانها افتاد و از شبکههای مختلف پخش شد. اولین تجربه سینمایی او در سال 1971 برای فیلم “Cold turkey”توجه منتقدان و فیلم سازان را بخود جلب نکرد و بالاخره ده سال بعد دومین فیلم خود را به نام “Ragtime”کار کرد که حاصلش نامزدی اسکار در دو رشتهی بهترین موسیقی فیلم و بهترین آهنگ بود. از آن پس در سینما فعالیتی پیوسته داشت و تا سال 2001، ده مرتبه نامزد جایزه اسکار شد و در سال 2002 برنده اسکار برای بهترین آهنگ و نامزد بهترین موسیقی فیلم (کمپانی دیوها) شد. موسیقی پنج فیلم از پیکسار: داستان اسباب بازی1، زندگی مورچه، داستان اسباب بازی2، کمپانی دیوها و ماشینها اثر این آهنگساز است. از دیگر آثار سینمایی او میتوان از "ملاقات با والدین"، "ملاقات با فاکرها" و "میوریک" (Maverick) نام برد.
فیلم کمپانی هیولاها:
تیتراژ با موسیقی جز شروع میشود. ضربهای باس و های هت (hi hat) فرم walking و آلتو ساکسیفون مجموعهای استاندارد از موسیقی جز را تشکیل دادهاند. یک آنسامبل ساده و در عین حال زیبا. به نظر ریتم از ملودی مهمتر جلوه داده شده است و آهنگساز هیچ اصراری برای رو کردن یک ملودی ویژه، که در ذهن بیننده بماند ندارد. البته حال هوای موسیقی، حسی بسیار مناسب و جذاب را برای بیینده ایجاد میکند که میتواند یک روحیه خسته را کاملا برای دیدن یک فیلم سرگرم کننده و زیبا، شارژ کند. دراولین نما، با ورود دیو به اتاق بچه، موسیقی تعلیقی شروع میشود و این همان چیزی است که میشود در یک موقعیت ترسناک، انتظار داشت. جالب اینجاست که با وارد شدن مدیر کمپانی دیوها، که خود یک دیو چند پا و چند چشم است، دیگر موسیقی ترسناک و دلهره آور نمیشنویم. موسیقیای که شنیده میشود یک موسیقی روایتی، بیانگر تلاش یک عده برای انجام کار روزمره است. در طول داستان متوجه میشویم که این گروه به خودی خود موجودات بد جنس و انسان آزاری نیستند، بلکه مدیریت اشتباه آنها را به انجام چنین کاری مجبور کرده است و احتمالا همین پیام اصلی داستان است. موسیقی به زیبایی از ابتدای داستان به همین سمت پیش میرود، بدون اینکه داستان را لو بدهد. تمرینات صبحگاهی غولها با سرزندگی تمام انجام میشود، زندگی شهری غولها با آرامش ودوستی برقرار است و در فضای رستورانها موسیقی آرام و دلانگیز به گوش میرسد. انگار نه انگار که اینها همه غولهایی هستند که باید از آنها ترسید. موسیقی با خودداری کردن ازایجاد فضای دلهره آور، در به سرانجام رسیدن پیام نهایی داستان کمک زیادی میکند. در میان فیلم ساز بندی و فرم موسیقی از فضای جز خارج میشود و فرم کلاسیک یک موسیقی روایتی و مهیج را پیدا میکند. دیگر خبری از ریتم های های هت و درام همراه با باس نیست. از فرمهای کلیشهای هم در موسیقی استفاده شده است. مثلا هنگام ورود دیوها به محل استقرار درها که با حرکت آهسته به نمایش در میآید، موسیقی مارش به گوش میرسد. ولی این کلیشهها با اجرای خوب و تکرار کمی که دارند اصلا آزار دهنده و خسته کننده نیستند. صحنههایی که دیوها از بچه کوچولو میترسند با موسیقی هیجان انگیز و زیبایی همراه شده است. این هیجان که از ترس غولها از یک دختر کوچولو و با نمک ایجاد شده است، بسیار فیلم را جذاب میکند. موسیقی حادثهای فیلم در صحنههای زیادی از فیلم بخصوص در صحنههای فرارها و دنبال کردن ها روی درهای متحرک، توسط بادی برنجیها و زهیها بخوبی نوشته و اجرا شدهاند که بیانگر توانایی و تجربه بالای آهنگساز است.
در انتها، فیلم با موسیقی بسیار جذاب " اگه تو رو نداشتم " (if I didn’t have you) با اضافات بسیار زیبایی به پایان میرسد و خاطره تماشای یک فیلم عالی با موسیقیای کاملا هوشمند و هماهنگ را در ذهن تماشاگر برجای میگذارد.
2- در جستجوی نمو:
توماس نیومن Thomas Newman:
متولد 1953در لوس آنجلس/ کالیفرنیا. فرزند آلفرد نیومن [ آهنگساز فیلم "همه چیز درباره ایو" (all about Eve) ]و پسر عموی جوانتر رندی نیومن و برادر دیوید نیومن [آهنگساز فیلم "عصر یخی" (ice age) ]. واضح است که همچون رندی در خانوادهای موسیقیدان بزرگ شده است و بعلاوه رندی هم بعنوان پسر عموی بزرگتر و فعال در موسیقی به پیشرفت موسیقی او، کمک کرد. توماس دارای مدرک کارشناسی ارشد آهنگسازی از دانشگاه Yale و به شکل خصوصی تحت تعلیم جورج ترمبلی (George Tremblay) قرار گرفته است. گروه innocents که یک گروه موسیقی راک است با رندی همکاری داشته است . اولین تجربه سینمایی او "بیقرار" (reckless) در سال 1984 بود. شش مرتبه نامزد اسکار (از جمله برای فیلم "به دنبال نمو" در سال 2004) شده و سه نامزدی و یک جایزه گرمی "زیبایی آمریکایی" (American Beauty) 2001 را بدست آورده است. در کارنامه سینمایی او فیلمهای بسیار خوبی از جمله " رهایی از شوشنک"(The Shawshank Redemption)، "بوی خوش زن" (Scent of a Women) و "مسیر سبز" (The Green Mile) به چشم میخورد.
فیلم جستجوی نمو:
فیلم با نمایی از صحبت دو ماهی آغاز میشود و با حمله ماهی قاتل، ترمولوی زهی ها (برنارد هرمن: روانی) شنیده میشود و بعد که پدر متوجه کشته شدن همسرش میشود، صداهای کشیده زهی را میشنویم و با دیدن آخرین تخم باقی مانده پیانو رمانتیک توماس به گوش میرسد. از همین ابتدا میشود حدس زد که با کاری استاندارد و مشابه با کارهای قبلی توماس نیومن روبرو خواهیم شد. رندی نیومن به استفاده از ترکیب سینتیسایزر با ارکستر آکوستیک، استفاده کلیدی از پیانو و بکارگیری از پرکاشنها مشهور است که البته باید اقرار کرد در این فیلم از پرکاشن، استفاده زیادی نشده است. موسیقی کاملا هماهنگ با داستان و تصاویر پیش میرود و شاهد هیچ گونه ابداع جدیدی در استفاده موسیقی در فضای زیر آب نیستیم. استفده زیاد از زهی ها، هارپ و در صحنههای هیجانی ورود برنجیها همگی به سادگی و در عین حال با پختگی فراوان پیش میرود. در مجموع، زهیها صدای غالب ارکستر هستند. در این فیلم هم آهنگساز اصراری بر خلق یک تم و گسترش آن در طول فیلم را ندارد. فیلم سرشار از موسیقی است و کمتر لحظهای از فیلم در سکوت و بدون موسیقی میگذرد.
هیچ اتفاق پیش بینی نشدهای در موسیقی نمیافتد و خوشبختانه تصاویر و داستان بسیار جذاب است و تماشاگر را میخکوب پای تماشای فیلم نگه میدارد. با ورود وال، تمی سنگین و مناسب با هیکل این ماهی بزرگ را میشنویم.
تیتراژ پایان با موسیقی زیبایی با اجرای رابی ویلیامز به نام "آنسوی دریا" (beyond the sea)آغاز میشود و با اجرای دوبارهی چند تم از فیلم پایان مییابد. فیلم در جستجوی نمو با یک موسیقی خوب همراه شده است، یک موسیقی خوب اما کاملا قابل پیش بینی!
3- خارقالعادهها
مایکل جیاکینو Michael Giacchino :
تحصیلات خود را در رشته تهیه کنندگی فیلم از مدرسه هنرهای تصویری نیویورک (The School of Visual Arts in New York) و رشته آهنگسازی در جولیارد (Juliard) به پایان رساند. اولین فعالیت حرفهای او ساخت موسیقی برای بازی شرکت Playstationبه نام "دنیای گمشده" (The Lost World) که شانس بزرگی برای همکاری با کارگردان بزرگ، اسپیلبرگ (Steven Spielberg) برایش فراهم کرد. مایکل در ادامه فعالیتش برای بازیهای مالتی مدیای موفق بسیاری (Medal of Honor, Medal of Honor Underground Allied Assault) موسیقی ساخت و در چند برنامه تلوزیونی هم با اسپیلبرگ (Semper Fi, Alia)همکاری کرد. ساخت موسیقی برای فیلم "خارقالعادهها" موفقیت بزرگی برای وی محسوب شد و در سال 2006 با ساخت موسیقی برای فیلم "ماموریت غیر ممکن 3" (Mission impossible 3) به کارحرفهای خود ادامه داد.
فیلم خارقالعادهها:
موسیقی این فیلم نیز با وجود هماهنگی زیاد با تصاویر، از خلاقیت چندانی برخوردار نیست. همانند هر موسیقی حادثهای دیگر برنجیها، زهیها و درام در موسیقی شنیده میشود. موسیقیای که نمونههای بهتر آنرا درسری فیلم های "مامور مخفی 007" میشنویم. نکته مثبت موسیقی این فیلم، سکوتهای به موقع است که به پیشبرد فیلم کمک کرده است. مثلا در دوره کارمندی آقای قهرمان، ما هیچ موسیقیای نمیشنویم. در زمان آتش سوزی موسیقی کوتاه و تاثیر گذار است و در هنگام ورود به جزیره موسیقی بسیار آرام و کم سرو صداست که در ادامه آن، جنگ با ربات، فرصت خودنمایی پیدا میکند.
مایکل گفته است که شنیدن موسیقی فیلم "جنگ ستارگان" باعث علاقه وی به موسیقی فیلم شده است و جالب است که در قسمتهای پایانی، هنگامی که با اتوبوس پرنده به شهر نزدیک میشوند، تمی بسیار شبیه، حتی در حد کپی برداری از تم جنگ ستارگان را میشنویم.
موسیقی این فیلم برای مایکل، یک نامزدی در گرمی (Grammy) و برنده و نامزد شدن در چند چشنواره رده پایینتر (ASCAP Award, Saturn Award, Annie, LAFCA Award) را برایش به ارمغان آورد.
کیوان هنرمند
پدر، صدای این پاندا چهقدر شبیه توست!
گفتوگو با داستین هافمن، صداپیشۀ «پاندای کونگفوکار2»

این بازیگر 72 ساله که سال آینده چهل و پنجمین سالگرد نمایش اولین فیلم سینمایی خود را جشن میگیرد، در این فیلم صدای خود را به« استاد شیفو» قرض داد. استاد شیفو یک پاندای قرمزرنگ باهوش است که وظیفه آموزشدادن به پاندای بیدست و پایی به نام «پو» ( با صدای «جک بلک») را به عهده میگیرد.
در قسمت دوم این انیمیشن، استاد شیفو و پو همراه پنج دوست صمیمی پو (که یک گروه رزمیکار را تشکیل دادهاند) به نبرد با «لردشن» (باصدای «گری اولدمن») میروند. لردشن، پسر حاکم چین باستان و تشنۀ قدرت است. این کاراکتر منفی رازهایی دربارة پو میداند و استاد شیفو و پو قصد دارند او را شکست دهند تا نتواند حاکم دیکتاتور کشور بشود. هافمن در یک گفتوگوی اینترنتی دربارۀ استاد شیفو و کار در یک انیمیشن صحبت میکند.
-
برای این که بهجای کاراکتر (شخصیت) استاد شیفو در فیلم صحبت کنید،کار خاصی کردید و آیا به سازندگان فیلم هیچ پیشنهادی هم دربارة این شخصیت دادید؟
شما وقتی فیلمی بازی میکنید، در جلوی دوربین از تمام وجود و اجزای بدن کمک میگیرید تا نقش مورد نظر را ایفا کنید؛ اما هنگام کار در یک فیلم انیمیشنی، فقط شما هستید و یک میکروفن. دیگر هیچ خبری از همبازیهای شما نیست و نمیتوانید برای بازی بهجز صدایتان از چیز دیگری کمک بگیرید. تنها چیزی که میتوانید به آن تکیه کنید، فیلمنامهای است که در اختیارتان قرار گرفته. سازندگان انیمیشن شما را در داخل یک قفس شیشهای میگذارند و مجبورید همزمان با تماشای فیلمی که روی پردۀ کوچک نمایش داده میشود، بهجای شخصیت مورد نظر حرف بزنید. در این حالت، باید تمام هوش و حواس خود را جمع کنید و همه هنر خود را داخل صدایتان بریزید. وقتی برای اولینبار دو فرزندم صدای مرا بر روی یک شخصیت انیمیشنی شنیدند فریاد زدند:« ای خدا، چهقدر صدای این حیوان کارتونی شبیه صدای توست!» [میخندد] من هم خودم را به آن راه زدم که متوجه نیستم درباره چه چیزی صحبت میکنند.
آنها وقتی متوجه اصل ماجرا شدند، چه گفتند؟
از نوع حیوانی که بهجای او صحبت میکردم خوششان آمده بود و به آن اسم «پاندای قرمز کوچولو» را دادند.
شما بازیگر یکسری فیلم جدی و غیرمتعارف هستید. چگونه قبول کردید در یک انیمیشن کار کنید؟
درست است که من بازیگری حرفهای و آرمانگرا هستم، ولی هیچ وقت هنرمندی برج عاج نشین نبودهام. دوست دارم در فیلمهایی بازی داشته باشم که سالم هستند و مردم را سرگرم میکنند. همیشه دلم میخواست در فیلمی کار کنم که به صورت اختصاصی برای بچهها ساخته میشود. کودکان و نوجوانان هم از سینما سهمی دارند و باید برای آنها هم کارهایی انجام داد.
قرض دادن صدا به یک شخصیت کارتونی سخت بود؟
خیلی زیاد. احساس یک زندانی را داشتم.
چرا؟!
برای این که تو را برای مدت یک تا دو ماه در یک اتاق کوچک میاندازند و تو فقط با یک میکروفن همسلولی هستی. هیچ ارتباطی با بقیه بازیگرانی که صدایشان را به بقیه کاراکترها قرض میدهند، نداری. در طول کار روی فیلم، فقط یک روز همراه با جک بلک ضبط صدا داشتم که روز فوقالعادهای بود. زمان تولید قسمت اول فیلم، وقتی قبول کردم با آن همکاری کنم، فکر میکردم همه ما دور هم جمع میشویم و با هم کار میکنیم. اما همان روز اول کار فهمیدم اشتباه کردهام و هر بازیگری بهطور جداگانه به استودیوی ضبط میرود و بهجای شخصیت خودش صحبت میکند و بعداً این صداها با همدیگر ترکیب میشوند. خب، وقتی تولید قسمت دوم شروع شد، دیگر شگفت زدگی قسمت اول را نداشتم و با همه جوانب کار آشنا بودم.
دوست دارید در آینده باز هم در فیلمهای انیمیشنی باشید؟
شاید درستتر باشد بگویم خیر، ولی با وجود سخت بودن کار، اگر یک قصه خوب انیمیشنی ببینم، باز هم دوست دارم بهجای یکی از شخصیتهای خاطرهانگیز آن صحبت کنم.

میدانستید« پاندای کونگ فوکار» صاحب قسمت دوم هم میشود؟
بعد از استقبال تماشاگران -و به ویژه بچهها- از قسمت اول، همه میدانستیم که دومین قسمت آن هم ساخته خواهد شد و از اینکه چنین اتفاقی میافتد خوشحال بودم. میدانید، پس از کمدی خانوادگی «ملاقات والدین» این دومین فیلم سینمایی من در 45 سال فعالیت سینماییام است که صاحب قسمت دوم میشود.
منبع: روزنامه جام جم
روزهای خوش سینمای انیمیشن
صنعت سینمای انیمیشن هر روز که میگذرد موفقیتهای بیشتری را از آن خود میکند.
استقبال تماشاگران سینما در سراسر جهان از محصولات انیمیشن باعث شده تا کمپانیهای فیلمسازی و تهیهکنندگان سینما، تولید محصولات انیمیشن را در دستور کار خود قرار دهند و در کنار تولید فیلمهای زنده، تولیدات انیمیشن خود را نیز رونق دهند.خبرهایی که در صنعت سینما درباره مسائل مربوط به تولیدات انیمیشن پخش میشود تنوع خاصی دارد. این خبرهای متنوع اختصاص به کشورهای مختلف دارد و مربوط به یک منطقه خاص نمیشود.
گزارشهای رسیده حکایت از آن میکند که فیلمهای انیمیشن فروش بالایی را در کشورهای آمریکای لاتین دارند. تحلیلگران سینمایی میگویند آمریکای لاتین دارد تبدیل به مرکز اصلی کارهای انیمیشن میشود و تهیهکنندگان محلی با همکاری کمپانیهای بینالمللی، قصد تولید یک سری انیمیشن کامپیوتری و سنتی را دارند. این در حالی است که کمپانیهای فیلمسازی خارجی بیشتر تمایل دارند که انیمیشنهای خود را در کشورهای مختلف قاره ،اکران عمومی کنند.
منتقدان سینمایی میگویند فیلمهای انیمیشن حکم یک معدن طلا را برای جمعیت جوان و خانوادههای کشورهای آمریکای لاتین دارند. به همین دلیل است که «عصر یخبندان؛ ظهوردایناسورها» توانسته رقم فروش خود را در این قاره به رقم فروش درام فاجعهای «تایتانیک» برساند.تایتانیک که 10سال قبل در کشورهای این قاره اکران عمومی شد، با یک فروش بالا رکورد فروش را در سینماهای آمریکای لاتین شکست. حالا قسمت جدید عصر یخبندان رکورد تایتانیک را میشکند. این انیمیشن موفق شد به تنهایی در مکزیک حدود 12میلیون بیننده را جذب خود کند. موفقیت کلان عصر یخبندان 3 در آمریکای لاتین باعث جنب و جوش تازهای در بین کمپانیهای فیلمساز خارجی شده و آنها از حالا جدول نمایش فیلمهای انیمیشن خود در کشورهای مختلف قاره را تنظیم کردهاند.
در همان حال، این کمپانیها در فکر تولید محصولات انیمیشن با همکاری این کشورها برای بازار داخلی آنها هستند.کمپانی فوکس قرن بیستم در ماه اکتبر اولین انیمیشن محلی خود را در سراسر خاک آمریکای لاتین پخش میکند. این فیلم که محصول مشترک با کشور پرو است «دلفین؛ قصه یک رویاپرداز» نام دارد. فیلمنامه این انیمیشن اقتباسی از کتاب بسیار پرخواننده و موفق سرجیو بامبارن ، نویسنده مطرح پرویی است. 2 شرکت فیلمسازی و کامپیوتری آلمانی و ایتالیایی هم در تولید این فیلم همکاری داشتهاند. شعبه مکزیکی کمپانی یونیور سال هم اولین انیمیشن محلی خود به نام «نیکته» را آماده نمایش کرده است که محصولی مشترک بین دو طرف آمریکایی و مکزیکی است.
تهیهکنندگان فیلم امیدوارند این انیمیشن در عین حال که بچهها را سرگرم میکند، چیزهایی درباره حفظ میراث فرهنگی و تاریخی هم به آنها بیاموزد. قسمت دوم انیمیشن «ریف» هم آماده نمایش میشود. شرکت مستقل فیلمسازی وینستن که با همکاری مکزیکیها این انیمیشن را تولید کرده، قصد دارد آن را به صورت همزمان در آمریکای شمالی و آمریکای لاتین اکران عمومی کند. کمپانی پارامونت هم با دیدن این فعالیتها، واحد خود را در مکزیک فعالتر کرده و گفته به زودی تولید چند محصول مشترک انیمیشن را شروع میکند. پارامونت مشابه این طرح را برای کشور گواتمالا هم دارد.
این فعالیتها در شرایطی صورت میگیرد که اهل فن میگویند تولیدات در حال رشد محصولات انیمیشن در قاره آمریکای لاتین دو ضعف اساسی دارد. این ضعفها نه به کیفیت کار که به کمیت آن مربوط میشود. به گفته اهل فن، تولیدات انیمیشن در این قاره هم کم است و هم فاصله زیادی بین تولید آنها وجود دارد. از سوی دیگر وقتی بحث کیفیت کار مطرح میشود، بسیاری بر این عقیدهاند که این انیمیشنها فقط مناسب حال تماشاگران آن کشوری هستند که این فیلمها در آنها ساخته میشود. معمولا تماشاگران کشورهای دیگر آمریکای لاتین، از محصولات انیمیشن همسایگان دور و نزدیک خود استقبال زیادی نمیکنند.
به همین دلیل است که برخی از پروژههای جدید انیمیشنی آمریکای لاتین میخواهند کاراکترهای کلاسیک و سرشناس این قاره را به عنوان شخصیتهای اصلی کارها و قصههای خود انتخاب کنند تا بتوانند با لحنی عمومی تمام تماشاگران قاره آمریکای لاتین را جذب خود کنند. در بین این دسته از کاراکترها، از جمله میتوان به «تاپ کت» و «مستر ماگو» اشاره کرد.شرکت فیلمسازی آرژانتینی پاتاگونیک فیلم گروپ طی سالهای گذشته با انیمیشن کمیک استریپی «دیبولا پلیکولا» (1997) و «پاتوروزتیو» (2004) موفقیتهای عظیمی در جدول گیشه نمایش کسب کرده است. این موفقیتها آنقدر زیاد و کلان بوده که تحلیلگران اقتصادی سینما با عنوان «جمعکنندگان طلا از گیشه نمایش» از آنها اسم بردهاند. سینمای مکزیک هم 2 سال قبل با انیمیشن «اونا پلیکولا د هووس» موفقیت عظیمی کسب کرد. این فیلم که لقب دومین اثر پرفروش کل تاریخ سینمای مکزیک را از آن خود کرده، درباره یک تخممرغ سفید و نارس است که میخواهد تبدیل به یک جوجه شود.
هرنان ویویانکو از مسئولین محلی کمپانی فوکس در کشور شیلی، کاشف طرح قصه این انیمیشن است. او زمانی که در کشور پرو برای کمپانی فوکس کار میکرد، طرح قصه را نوشت. به گفته او:«تعداد اندکی از فیلمهای آمریکای لاتینی، نمایش موفقیتآمیزی در دیگر کشورهای قاره دارند. ولی ما امیدواریم با انیمیشن «دولفین» این سد را بشکنیم و وارد مرحله تازهای شویم.» وی به این نکته اشاره میکند که با وجود موفقیت فراوان «اونا پلیکولا د هووس» در بسیاری از جشنوارههای بینالمللی تماشاگران آمریکای لاتینی استقبال زیادی از این انیمیشن مکزیکی نکردهاند.
این اتفاق در شرایطی رخ میدهد که به صورت معمول، محصولات انیمیشن باید مورد پسند عمومی تماشاگران سینما در کشورهای مختلف قرار بگیرد. یکی از دلایل اصلی این امر این است که این گروه از تماشاگران با وجود علائق مشترک فرهنگی و نژادی، نمیتوانند با کاراکترها و قصههای انیمیشنهای محلی کشورهای آمریکای لاتین همذاتپنداری کنند. کمپانی والت دیزنی که متخصص تولید فیلمهای انیمیشن است، در این زمینه تجربه خوبی ندارد. مسئولان این کمپانی میگویند با وجود طرحهای زیادی که برای ساخت محصولات انیمیشن به صورت مشترک با کشورهای آمریکای لاتین داشتهاند، پس از مدتی اکثر این طرحها را رها کردهاند.
سخنگوی این کمپانی میگوید:«2 فیلم آخر ما موفقیت مالی و انتقادی چندانی کسب نکرد و همین مسئله باعث عقبنشینی ما شد.»استودیوی انیمیشنسازی مکزیک از معدود شرکتهای فیلمسازی فعال در کشور است که با جدیت کار تولید انیمیشن را در این سالها ادامه داده اند. از سال 2002 که این شرکت، فعالیت رسمی خود را شروع کرده ، 2300 دقیقه فیلم انیمیشن تولید کرده است. این انیمیشنها در داخل کشور با استقبال خوبی روبهرو شدهاند و سود خوبی برای تهیهکنندگان خود فراهم کردهاند. در حال حاضر این شرکت در حال تولید سومین سری از مجموعه موفق تلویزیونی خود «ال چاوو» است.
فرناندو دفونتس، مدیر این شرکت میگوید قصد دارد فعالیتهای آن را در سطح وسیعتری گسترش دهد. آنها یکسری همکار اروپایی، آمریکایی و کانادایی هم دارندکه کارهای خود را با کمک آنها تهیه و تولید میکنند. دفونتس میگوید: «تا قبل از اینکه ما وارد صحنه انیمیشنسازی شویم، صنعت سینمای مکزیک در طول 30سال فعالیت خود فقط 2 انیمیشن بلند سینمایی تهیه و تولید کرده بود.» دفونتس و همکارانش به جز بازار مکزیک، نگاهی هم به آنسوی مرزها و حتی آنسوی آبهای اقیانوس دارند.
با این وجود، وی تاکید میکند که انتظار ندارد محصولاتش در مکانی مثل آسیا یا شرقدور هم خریدار داشته باشد. شرکت فیلمسازی دفونتس درماه اکتبر تعدادی از محصولات انیمیشن خود را به صورت دیویدی وارد بازار آمریکا میکند. این نخستین بار است که این شرکت چنین حرکتی را انجام میدهد و از قبل معلوم است که امید زیادی به موفقیت آن دارد.در یکسال اخیر انیمیشنهای مطرحی مثل «بالا»، «عصریخبندان3» و «هیولاها علیه بیگانههای فضایی» به صورت سهبعدی هم روانه، بازار سینما شدهاند. انیمیشنهای آمریکای لاتینی هم این نوع سینما را تجربه میکنند.
کمپانی برادران وارنر به انیماتورهای مکزیکی کمک میکند تا انیمیشن «تاپکت» را به صورت سهبعدی در مکزیک و دیگر کشورهای جهان اکران عمومی کند. این انیمیشن نگاهی امروزی به یکی از کارتونهای کلاسیک زوج معروف هانا- باربارا دارد. به گفته دفونتس «با این پروژهها، ما امیدواریم که موقعیت جهانی کارهایمان را تحکیم کنیم و این باور را در بین تماشاگران بینالمللی به وجود بیاوریم که محصولات ما کارهایی با کیفیت هستند که میتوان به راحتی به تماشای آنها نشست و از دیدنشان لذت برد.»شرکت آرژانتینی ایلوسیون برای خلق انیمیشنهایی جذاب، همکاری خود با هنرمندان بینالمللی را حتی تا سطح کشور هند هم گسترش داده است. به جز شرکتهای انیمیشنسازی هندی، این شرکت با انیماتورهای آلمانی، کانادایی و اسپانیایی هم همکاری میکند. «بوگی» انیمیشنی است که شرکت ایلوسیون با کمک دوستان و همکاران خود در کانادا و اسپانیا تولید کرده است.
این انیمیشن قرار است در جشنوارههای مختلف بینالمللی انیمیشن، رقیب اصلی محصولات پرقدرت سینمایی برای کسب جوایز اصلی باشد. انیمیشن دیگر این شرکت به نام «گاتورو» سال2010 به صورت همزمان در آرژانتین، هند و مکزیک اکران عمومی میشود. برای این فیلم که بهصورت سهبعدی تهیه شده، 6میلیون دلار هزینه شده است. گاستون کامی، یکی از تهیهکنندگان فیلم میگوید: «هدف اصلی و اولیه ما این است که محصولاتمان را نه فقط برای تماشاگران آرژانتینی که برای انبوه تماشاگران سینما در سطح بینالمللی تهیه کنیم. فکر نمیکنم این آرزوی دور و محالی باشد. من مطمئن هستم که خیلی زود به این هدف دست پیدا میکنیم.»
اما کمی دورتر از آمریکای مرکزی و جنوبی و در داخل خاک آمریکا، کمپانی والتدیزنی هم در فکر گسترش فعالیتهای انیمیشنسازی خود است. این کمپانی که قدیمیترین کمپانی تولید فیلمهای کارتونی (و هنوز موفقترین کمپانی در این زمینه) به شمار میرود، بعد از همکاری با شرکت کامپیوتری پیکسار در زمینه تولید انیمیشنهای کامپیوتری- که انقلابی در نوع تولید فیلمهای انیمیشن لقب گرفت- دوباره به سنت انیمیشن دستی برگشته است. «شاهزاده قورباغه» این کمپانی که در سال جدید میلادی روی پرده سینماها میرود، به شکل سنتی ساخته شده و کمپانی امید فراوانی به موفقیت مالی و انتقادی آن دارد. کمپانی والتدیزنی که با تولید انیمیشنهای کامپیوتری باعث شد تا تولید انیمیشنهای سنتی و دستی منسوخ شود، دوباره قصد احیای این نوع سینما را دارد.
در عین حال، این کمپانی تلاش زیادی به خرج داده تا انیمیشنهای هایانو میازاکی انیماتور برجسته و کهنهکار ژاپنی (که لقب والت دیزنی ژاپن را گرفته) را به تماشاگران آمریکایی و بینالمللی معرفی کند. بعد از انیمیشن «شهر ارواح» که اسکار بهترین انیمیشن سال را چند سال قبل گرفت، این کمپانی چند هفته قبل «پونیو» کار جدید میازاکی را در هزار سالن سینمای آمریکای شمالی اکران عمومی کرد.
حتی شنیده میشود که کمپانی قصد دارد نسخه انگلیسی زبان این انیمیشن را دوبارهسازی کند. والت دیزنی این کار را در شرایطی انجام میدهدکه شرکت انتشاراتی مارول را که مالک بسیاری از قهرمانان و ابرقهرمانان قصههای کمیک استریپی است، به مبلغ 4میلیارد دلار خریداری کرد. بحث پایانناپذیر انیمیشن در شرایطی به پایان خودش میرسد که یک انیمیشن کامپیوتری عنوان موفقترین و پرفروشترین فیلم فصل تابستان سینما را از آن خود کرد.
«عصر یخبندان3» با یک فروش 680میلیون دلاری در سطح بینالمللی، لقب محبوبترین فیلم تماشاگران بینالمللی را گرفت. اگر رقم فروش 190میلیون دلاری فیلم در آمریکای شمالی به این رقم اضافه شود، رقم شگفتانگیز 870میلیون دلار حاصل میشود. اما این فیلم در آمریکا نتوانست با «بالا» رقابت کند و عنوان موفقترین انیمیشن سال2009 سینمای آمریکا را بگیرد.
ورایتی- ترجمه همشهری آنلاین
نظرات ()
