هفته اول اردیبهشت 1389
دیدار

بهنام دلداده این روزها در شرکت حرکت کلیدی بیشتر دیده میشود .او از همکاران قبلی شرکت در پروژه های " زبر و زرنگ " و " پهلوانان " است .
دیدار2

حضور اصغر صفار در شرکت حرکت کلیدی تازگی ندارد . در زمانی که خدمت سربازی را انجام میداد قسمت اول پهلوانان را با ظرافت و حوصله و خلاقیت کامپوزیت کرد. این روزها برای یک پروژه بلند با او به مشورت نشستیم. گرچه او خود به دنبال یک پروژه بلند شخصی است .تا خدا چی بخواد.
دیدار3

دیدار تیمسار سرتیپ خلبان کیومرث حیدریان از شرکت حرکت کلیدی برای همه ما بسیار خوشحال کننده بود . گرچه نسبت خانوادگی ایشان با کارگردان مجموعه شجاعان یعنی آقای زرین ابادی بانی این دیدار بود اما صحبتهای ایشان مشوق خوبی برای ادامه کارمان شد.

سرتیپ حیدریان در حال دیدن قسمت اول مجموعه جنگی شجاعان

تیمسار سرتیپ خلبان کیومرث حیدریان . اهل کرمانشاه برای ما از آن روزهاخاطره گفت : زمانی نزدیک کوه بیستون ایستاده بوده و به بیستون گفته دوست دارم روزی تورا از بالا ببینم آنقدر بالا که به اندازه یک حبه قند باشی . این اتفاق زمانی افتاده بود که دیوانه ای زنجیری بنام صدام جنگی نا برابر را به سرزمینش تحمیل کرده بود . بار های بار سوار بر توسن آهنین بالش بیستون و دالاهو . سهند و سبلان . البرز و الوند را در نوردیده بود. می گفت روزی در حال گشت هوایی بوده که به او اطلاع می دهند 3 فروند هواپیمای سوخوی عراقی در ارتفاع پست به سمت سرزمینش در حرکتند تا سر زمین آرزو هایش را ویران کنند . کیومرث حیدریان چه مردانه و با صلابت می گفت : چرخشی کردم و با هواپیمایم روی سر آنها قرار گرفتم . اولی را با یک شیرجه غافلگیر کننده زدم . دومی تا خواست با یک چرخش ناگهانی خود را از برد موشکم خارج کند او را نیز شکار کردم و سومی را که در حال فرار بود تا لب مرز تعقیب کردم و آنقدر او را درگیر جنگ و گریز کردم که با تمام شدن سوختش سقوط کند و این اتفاق افتاد . می گفت روزی دیگر صدام دیکتاتور معدوم عراق در تلویزیون سراسری آن کشور با غرور اعلام کرد هر خلبان ایرانی بتواند از سد استحکامات دفاعی بصره عبور کند و تاسیسات آنجا را بمباران نماید حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را به او خواهم داد . به خلبان شهید علیرضا یاسینی گفتم (( بریم روشو کم کنیم )) علیرضا گفت من عاشق کارهای سختم . می گفت آن روز همراه تیمسار یاسینی با شکستن سد دفاعی بصره چنان آتش بازی جانانه ای در بصره به راه انداختیم که تا ماهها خوراک تبلیغاتی شبکه های خبری دنیا بود . در اتاقم تنها بودم که این گزارش را می شنیدم . (( در یکی از نبرد های هوایی مورد اصابت موشک قرار گرفتم از هوا پیما بیرون پریدم هر دو دست و هر دو دستم شکسته شد و آسیب جسمی زیادی دیدم . طبق قانون نمی توانم با هواپیمای شکاری پرواز کنم . ولی اگر روزی دیارم و سرزمینم مورد هجوم بیگانه ای قرار گیرد باز در کابین هواپیما خواهم نشت و بر سر و رویش شراره آتش خواهم ریخت
صدای پهلوانان

آرش قاسمی عهده دار صدا گذاری و میکس سری دوم مجموعه پهلوانان گردید . بسیارپر تلاش و حساس . دستش درست
انیمیشنهای کاربردی
در جستجو در اینترنت به سایت زیر که متعلق است به پژمان ابوالقاسمی برخوردم. دیدم چقدر کارهاشو دیدم لی خودشونو ندیدیم. ببینید :
با خبر نگاران
"با خبرنگاران" نام انیمیشن کوتاهی است که برای یکی از بخش های اخبار شبانگاهی ساختم. این کار از سال 1384 به مدت یک سال و با زمان 10 ثانیه از شبکه سوم سیما پخش می شد.
درست حدس زدید!

شخصیت نوجوان عکس فوق را حتما می شناسید!

بله درست حدس زدید ! اون نوجوان و این جوان همان سهراب سپهری است . ٢ اردیبهشت مصادف با سالروز مرگ این شاعر بود .
تا آخرین ساعت

میگن این میز کار اینشتین در دانشگاه پرینستون، لحظاتی بعد از مرگ وی است.
همینجوری ...
سومین بار بود که "مری و مکس" را تماشا میکردم و باز مثل بار قبل و قبلتر چشمهایم میسوخت و بغض کرده بودم... دوست ندارم در حضور دیگران گریه کنم، به بهانهی اینکه کار مهمی دارم از جلوی تلویزیون بلند شدم تا پنج دقیقهی پایانی فیلم را از بالای مانیتور کامپیوتر دزدکی نگاه کنم و با خیال راحت اشک بریزم... مواظب بودم صدای هق هقم را کسی نشنود...
روی جلد فیلم نوشته شده "بر اساس یک داستان واقعی" که اگر نمینوشت هم معلوم بود داستان این عروسکهای خمیری چیزی از جنس قصههای هزار و یک شب نیست که فقط در خیال اتفاق میافتند. عروسکها داستان تنهایی دو آدم را روایت میکنند، آدمهایی که در حاشیهی جامعه زندگی میکنند و کسی به دوستیشان رغبتی ندارد. فیلم با معرفی شخصیتهای اصلی شروع میشود، اول با "مری دیزی دینکل" دخترک هشت، نه سالهای آشنا میشویم که در استرالیا زندگی میکند و پدرش که در کارخانه مسئول چسباندن نخ به کیسههای چای پاکتی است و مادرش که دائمالخمر است و بعد با خروس خانگی مری و بعد با همسایههای او و علایق و آرزوهای او... مری، زیبا نیست، خال زشتی روی پیشانی دارد که اسباب تمسخر دیگران است و... تنها است. در آن سوی دنیا با "مکس جری هاروویتز" آشنا میشویم که چهلوچهار ساله است و در نیویورک زندگی میکند با یک گربهی کور، یک طوطی، تعدادی حلزون که نام دانشمندان معروف را بر آنها گذاشته و یک ماهی قرمز به اسم "هنری هشتم" که وقتی میمیرد جای خود را به "هنری نهم" میدهد و یک دوست خیالی، آقای راویولی، که سالهاست در گوشهی اتاق مشغول کتاب خواندن است و با علایق و آرزوها و عادتهای او آشنا میشویم و میفهمیم که مکس هم تنها است، مشکلات حاد عصبی دارد و از ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران رنج میبرد... دوستی مری و مکس با نامهای که مری بطور اتفاقی برای مکس میفرستد شروع میشود و فراز و نشیبهای زیادی را طی میکند. آدمهایی متعلق به دو کشور، دو فرهنگ، دو مذهب و دو نسل متفاوت که هردو تنهایی عمیقی را تجربه کردهاند حالا از راه نامه نگاری با یکدیگر دوست میشوند...
داستان فیلم بینهایت ساده و به همان اندازه جذاب است. وقتی مری یا مکس مشغول نامه نوشتن میشوند بیننده بیاختیار مسحور لحن ساده و صمیمی نامهها میشود. فضاسازیها عالی است، آپارتمان مکس خاکستری است و فقط نامهها و هدیههایی که مری برای او میفرستد اندکی رنگ به آن میدهد و موسیقی زیبای فیلم که در بیشتر مواقع تکنوازی یک پیانو است تأکید هوشمندانهای بر تنهایی آنها است.
بطور قطع "مری و مکس" انیمیشنی برای بچهها نیست، مزهی "شکلات تلخ" میدهد که بچهها دوست ندارند... اگر مزهی شکلات تلخ را دوست دارید و از ترکیب آن با شوری اشک بدتان نمیآید حتماً این فیلم را ببینید.
توکا نیستانی
خواندنی
شب بخیر. ممکنه که اینطور به نظر نیاد، اما لوگوراما وافعا یک فیلم فرانسویه و امیدوارم که لهجه شو ببخشید! من تهیه کننده ی فیلم هستم و بنابراین وظیفه ی خودم میدونم که از بیش از 3000 حمایت کننده ی فیلم که ضمنا در فیلم هم بازی کردند ( اشاره به لوگو ها و مارک های تجاری که در واقع شخصیتهای فیلم نیز هستند) تشکر کنم. و باید به همه اطمینان بدم که هیچ لوگویی در طول پروژه آسیب ندید! این جایزه متعلقه به همه ی افراد بی نظیری که در ساخت فیلم مشارکت داشتندو من بخصوص از سه کارگردان آن یعنی فرانسوا الاکس ، هروی دو کریسی و لودویک هوپلین نام می برم. لطفا همه ی تیم و بخصوص کارگردانها را تشویق کنید. من از همه ی کسانی که در ساخت این فیلم مشارکت داشتند تشکر می کنم. چیزی حدود 6 سال زمان صرف ساخت این فیلم 16 دقیقه ای شد و بنابراین من امیدوارم که 36 سال دیگه بتونیم یک فیلم بلند انیمیشن را به مراسم اسکار بیاریم!!!
منبع :http://www.baloot3d.blogfa.com/ از رویا تا واقعیت

مجید عسگری به گفته خودش نقاش و انیماتور در اطراف تهران سالهاست که در یک جای دورافتاده به تنهایی مشغول ساخت مجموعه انیمیشن حاتم و خاتم برای صبا است. حرفهایش بیشتر به رویا میماند .از طی کردن نیمی از دنیا با پای پیاده و ملاقات با پرستون بلر در آموزشگاه انیمیشن درهلند!
تصویرحضرت علی(ع) و جبران خلیل جبران

اثری از "جبران خلیل جبران" که در مجله "فنون" در آمریکا به چاپ رسیده . این اثر تابلوی چهره امام علی علیه السلام است که توسط جبران ترسیم شده است.
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=95324
انیمیشنی تر از واقعیت نیست !
یک خروس به نام جیانی در استان توسکانی ایتالیا در میان حیرت کارشناسان به یک مرغ تبدیل شد و شروع به تخم گذاشتن کرده است!.
به گزارش سایت اکسپرس انگلستان، جیانی ابتدا یک خروس اصیل بود و هر روز صاحبانش با بانگ قوقولی قوقوی او از خواب بیدار می شدند.
تا اینکه یک روز روباهی وارد مرغدانی مزرعه محل اقامت جیانی شد و تمام مرغ های او را کشت. چند روز بعد جیانی در میان شگفتی صاحبانش شروع به تخم گذاشتن کرد و برای در آمدن جوجه ها روی تخم ها نشست. و به این ترتیب زندگی مرغانه جیانی شروع شد.
با پخش گزارش این خبر در مطبوعات محلی استان توسکانی ایتالیا ، کارشناسان سازمان فائو وابسته به سازمان ملل متحد به مزرعه محل اقامت جیانی رفته و از این خروس سابق آزمایش دی ان ای کرده و اکنون در حال بررسی دی ان ای جیانی هستند تا به علت تغییر جنسیت او پی ببرند.
یک کارشناس فائو گفته است : شاید جیانی دارای یک ژن بقای ماکیان اولیه باشد. با مرگ تمام مرغ ها جیانی برای حفظ نسلش چاره ای نداشت تا تبدیل به مرغ شود.
شاید با کشف این راز ، یک مساله مبهم قدیمی حل شود و آن اینکه « اول مرغ وجود داشته یا تخم مرغ».
پروفسور دوناتو ماتاسینو که سرپرستی آزمایش ها روی این خروس را به عهده دارد، می گوید: این خروس - مرغ روز سه شنبه با قطار به آزمایشگاه های کونسدابی در ناپل فرستاده شده تا تحت یک رشته آزمایش های رفتاری و ژنتیکی قرار گیرد. این کار به ما امکان می دهد تا این ژن عجیب ترکیبی را رمز گشایی کنیم .
از سوی دیگر، یک سخنگوی راه آهن ایتالیا گفت: جیانی در یک قفس همراه با اسکورت مسافت 300 مایلی تا ناپل را پیمود.
اوافزود: ما به این دلیل جیانی را در قطار پذیرفتیم زیرا یک مسافر غیر عادی بود. ما برای این سفر از او پول بلیت نگرفتیم زیرا در طول مسیر برایمان یک تخم گذاشت!.
انیمیشنی فکر کن !




نظرات ()
