هفته سوم آذر 87- شرکت انیمیشن اشراق -عکسها خود سخن میگویند-
دیداربا عیار قریب

کیانوش عیاری و علیرضا گلپایگانی- پاییز ٨٧
امسال عصرهای روزهای دوشنبه هر جا بودم سعی میکردم حدود ٨ خونه باشم.لباسها مو در نیورده می نشستم پای تلویزیون! سریال دکتر قریب ... و تا آخر نگاه میکردم . اشکهامو بعد از پایان هر قسمت پاک میکردم و می رفتم تو فکر .. خودم هم تعجب میکردم . من که به کل به سریالهای تلویزیون ناامید بودم ...این سریال بشدت رئالیستی ( که ظاهرا شیوه خوبی برای سریال سازی نیست ) چگونه اینقدر جذاب درآمده است !...
وقتی تو یک عصر پاییزی توفیق دیدار کیانوش عیاری در دانشکده سینما برایم حاصل شداین را به او گفتم که هر بار بعد از دیدن هر قسمت چشمانم خیس میشد و او با دلخوری گفت چه بد من این را نیمخواستم ..و من گفتم این بخاطر شخصیتی بودکه از دکتر قریب نمایش دادید نه بخاطر ماجراها آیااصلا ممکنه همچین کسی با این خصوصیات شدیدا انسان دوستانه در این سرزمین وجود داشته باشد!؟ عیاری در پاسخ گفت شخصیت ظاهری را از زندگی دکتر قریب گرفتم ولی شخصیت درونی اش را از دکتر علوی ( دکتر فداکاری در اهواز- زادگاه عیاری و من ) الهام گرفتم.
بعضی روزها اونقدر از دست بازیگرانم خسته میشدم که پیش خودم فکر میکردم کاشکی میتونستم انیمیشن بسازم ...
دیدار ازحرکت کلیدی
روز پنجشنبه 21 آذرگروهی از دانشجویان انیمیشن دانشگاه علمی کاربردی از شرکت حرکت کلیدی دیدار داشتند. نمیدونم به انیمیشن امیدوارشون کردم یا پشیمون!به هر حال این عکس پایان دیدار است ظاهرا که الهی شکرهمه خندان هستند.
http://i33.tinypic.com/k7vxf.jpg عکس دست جمعی دانشجویان
http://i34.tinypic.com/fodpvn.jpg عکس دیگری از دیدار
http://i35.tinypic.com/2mmbiuw.jpg
http://i37.tinypic.com/99dpnk.jpg
یک شرکت انیمیشن ایرانی
امروز نمونه کار یک شرکت انیمیشن ایرانی را میدیدم . کارها ی خوبی بوددارای صحنه هایی بسیار زیبا و درخور توجه اما در سطح یک دمو! نمونه کوتاهی از بودن استعداد ( احتمالا یکنفره! ) اما همیشه این سوال برایم مطرح میشود نکند همه توان ما همین دمو های کوتاه مدت باشد . دمو شرکت آبنوس - دمو برزو رفیع پور- دمو...
نمونه کارهای متفاوت شرکت انیمیشنی اشراق :
Earthquake
Format: DVcam- Time:25 Min- 2003
The Old Harpist
format:35 mm- time:20 Min- Date of production:2005
Salman-e-farsi
35mm- 98 Min- 2006-2007

The Fox Story
2005-2004
برای دیدن بقیه نمونه کارها به http://www.animaeshragh.com/COLLECTION.html مراجعه کنید.
آخرین مهلت برای شرکت در جشنواره «زوم»
جشنواره فیلمهای مستقل «زوم» لهستان تا پایان ماه دسامبر پذیرای فیلمهای متقاضی خواهد بود.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره که از هفدهم تا بیست و دوم فوریه در شهر یلنیا گورا برگزار میشود، از سه بخش اصلی تشکیل شده است.
فیلمهای مستقل، فیلمهای آماتور و فیلمهای دانشجویی بخشهای این جشنواره هستند که به نمایش فیلمهای بلند و کوتاه در ژانرهای مختلف اختصاص دارند.
تنها محدودیت زمانی در بخش آماتور وجود دارد که تنها فیلمهای کوتاهتر از 20 دقیقه را به نمایش میگذارد.
در بخش دانشجویی نیز فارغالتحصیلان و افراد در حال تحصیل در دانشگاهها و مدارس سینمایی امکان شرکت دارند.
جشنواره زوم علاوه بر جایزه بزرگ، جوایز به بهترین فیلم بلند، مستند، انیمیشن، فیلم یا کلیپ تجربی، فیلم دانشجویی، آماتور و مستقل اهدا میکند.
همچنین به تشخیص هیات داوری و برگزار کنندگان جوایز ویژه نیز به برگزیدگان اهدا میشود.
همچنین یک جایزه ویژه با عنوان «ساخت کارکونوزه» به بهترین فیلم ساخته شده در منطقهای که شهر یلنیا گورا واقع شده است، اهدا خواهد شد.
فیلمسازان متقاضی تا روز ۳۱دسامبر (۱۱ دیماه) فرصت دارند آثار خود را برای جشنواره ارسال کنند.
قواعد و فرم ثبت نام در جشنواره http://zoom.karkonosze.com/en/regulamin قابل دسترسی است.
برپایی نمایشگاه آثار فردریک بک در لس آنجلس
موسسه AMPAS که برگزار کننده مراسم اسکار نیز می باشد، نمایشگاهی از آثار و طرحهای فردریک بک (Frederic Back ) انیماتور برجسته کانادایی، برپا کرده است. این نمایشگاه با عنوان " Frédéric Back: A Life's Drawings " هشتم آگوست در سالن Linwood Dunn Theater واقع در محل آکادمی هنر و علوم سینمایی لوس آنجلس افتتاح شد و تا نوامبر ادامه خواهد داشت.
فردریک بک، فیلمساز بزرگ، تاکنون دو بار برای انیمیشنهای کوتاه Crac در سال 1981 و "مردی که درخت می کاشت" در سال 1987 برنده اسکار شده است. وی که فیلمهایش را با طراحی دستی توسط مداد رنگی می سازد، یکی از بزرگترین طرفداران و حامیان محیط زیست نیز بشمار می رود.
ضمناً وی دو بار نیز بخاطر فیلمهای All Nothing در سال 1981 و The Mighty River در سال 1993 نامزد اسکار شده است.
فردریک بک که در مراسم افتتاحیه این نمایشگاه حضور داشت در مصاحبه با شبکه CBC News می گوید: "همه این فیلمها دارای جذابیت و درخشندگی خاصی هستند که از آنچه انتظار داشتم، بهتر از آب درآمدند. من فیلمهایم را برای شهرت و اعتبار نساختم؛ فقط می خواستم فیلمی بسازم که بدرد بخور باشد و دردی را دوا کند".
قرار است جیمز لستر، کارگردان صاحب نام استودیوی پیکسار، یک سخنرانی در مورد آثار فردریک بک بخصوص فیلم "مردی که درخت می کاشت" را ارائه دهد.
منبع : http://www.animak.ir/News/News.html#back
چگونه میتوان یک انیماتور خوب شد ؟
- قبل از همه باید بگویم که تحصیلات مهم است و بسیار مهم است که شما بتوانید به یک مدرسه یا آموزشگاه خوب بروید. بعلاوه اطلاعات زیادی در مورد انیماتورها در محیط اینترنت وجود دارد که میتوان مطالعه کرد و آموخت. باید در مورد اساتیدتان اطمینان داشته باشید، پیشینه ی آنها را بشناسید و بدانید که تا چه حد حرفه ای هستند. همینطور باید از دروسی که ارائه می شوند آگاهی و اطلاعات کافی داشته باشید. نکته ی بسیار مهم دیگر این است که انیماتورها باید تا میتوانند انیمیشن ببینند. فیلمهای انیمیشن کلاسیک و مدرن را بارها ببینید و آنها را مطالعه کنید و از آنها بیاموزید. باید بدانید که در دنیای اطرافتان چه میگذرد و از اتفاقاتی که به کار و علاقه ی شما مربوط میشوند آگاهی کافی داشته باشید. زمانی در سالهای قبل من در کلاسهای آموزش انیمیشن تدریس میکردم. در هر دوره اغلب یک یا دو دانشجو بودند که بزودی مشخص میشد که در سطح بالاتری از دیگران قرار دارند و آنها دقیقا همان افرادی بودند که بعدها در استودیوهای مختلف استخدام میشدند.
نهایتا بگذارید نکته ی کوچک و شیطنت آمیزی اضافه کنم. اگر کارتان انقدر خوب است که میتوانید کار کنید و پول خوبی بدست بیاورید،منتظر فارغ التحصیل شدن نمانید! بروید و کار کنید!!! انیمیشن یک هنر است و در دنیای هنر فقط کسانی که عاشقانه و مشتاقانه کار می کنند موفق هستند…
ریچارد روزنمن
منبع :http://www.todayanimation.com/
عکسها خود سخن میگویند!

در دانشگاههای ایران!
ابتکار داندانپزشکان کودک
در حاشیه جشنواره هنرهای دیجیتال
همین چندی پیش...
FILM INDEX
سینمای انیمیشن- علیرضا فرمانی
در آموزش نسلهای حاضر، نیاز به وسایل و شیوههای جذاب، فراگیر و نوینی برای قرار دادن کودکان در مسیر «کمال الی الله» داریم و فیلم انیمیشن یکی از موجزترین و کارآمدترین آنهاست
کودکان شیفتهی قصهاند. آنها قهرمانان داستانها را دوست دارند و با آنها ارتباط برقرار میکنند؛ پس از همین نقطه یعنی خلق شخصیت (کاراکتر) در داستان، میتوان آغاز کرد
از هنگامی که انسان توانست بر روی دیوار غارها و یا سطح نرم ماسههای کنار ساحل نقاشی کند، شخصیتهای مورد نظر خود را به گونهیی که تصور میکرد «جادویی» است ترسیم نمود؛ در واقع با نوعی تفکر رمزآلود سعی در جانبخشی به شخصیتهای جادویی ذهن خویش را داشت، گویی آن شخصیتها در فضای به تصویر کشیده شده به حرکت درآمده و رد پایی از خود بر جا گذاشته بودند. علاقه به جانبخشی اشیا و تصاویر، در زمانی که سینمای «تک فریم» شناخته شد سبب کشف راهکارها و ابزارهای بسیاری جهت تحقق این آرزو گردید. برای کودکان، فیلمهای انیمیشن فراوانی ساخته شده و میشوند به طوری که در برخی کشورها، همچون کالای صنعتی به تولید انبوه رسیدهاند. در فیلمهای موفق انیمیشن کودکان، رویکردهای فکری - اجتماعی، حرکات ویژه و حتی تکیهکلامها و نحوهی گویش شخصیتهای کارتونی که در فرایند داستان ماجرایی فیلم شکل گرفتهاند، از نظر کودکان قابل باور و تکرارند.
جوامع بشری، از زنان و مردانی که خود زمانی کودک بودند تشکیل شدهاند و تأثیرات ژرف و عمیق دوران کودکی در طول زندگی افراد بر کسی پوشیده نیست. دنیای پر از تخیل کودکان اگر با داستانها و حکایات مفید در قالب فیلمهای انیمیشن شکل بگیرد، اثرگذاریهای پنهان و ناپیدایی - علاوه بر تأثیرات آشکار - در ژرفنای اذهان مستعدشان باقی میگذارد؛ البته گروههای سنی دیگر هم تحت تأثیر محتوای برخاسته از تفکرات پیدا و ناپیدای فیلم هستند، اما ضمیر روشن و پاک کودکان بیشتر از آینهی زنگاربستهی وجود دیگران میتواند حقایق را در خود ثبت و منعکس گرداند.
نیاز کودک به داستان در دو - سه قرن اخیر توسط محققان امر تعلیم و تربیت مورد توجه قرار گرفته است. «افلاطون» که از اولین پیشگامان این تفکر بود، در کتاب «جمهور» خود چنین میگوید: «نخستین وظیفهی ما این است که سازندگان حکایات را تحت مراقبت قرار داده، اگر داستان خوبی ساختند آن را بپذیریم و اگر بد ساختند رد کنیم، سپس باید پرستاران و مادران را وادار کرده که فقط حکایاتی را که پذیرفتهایم برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند پرورشی که روح اطفال بهوسیلهی حکایات حاصل میکند به مراتب بیشتر از تربیتی است که جسم آنها بهوسیلهی ورزش پیدا میکند».
هماکنون در عصری زندگی میکنیم که بسیاری از حکایات شنیداری، به تصاویر دیداری - شنیداری بدل گشتهاند و از دو دروازهی چشم و گوش هرچه سریعتر و مؤثرتر در نهاد آدمیان رسوخ مییابند، پس اینجاست که توجه بیشتر به این گونه آثار بر همگان آشکار میگردد؛ «اگر میزان اطلاعات و تجارب هر فرد را نسبت به حواس او مقایسه کنیم، میبینیم دو - سوم بلکه بیشتر آنها را از راه چشم و گوش یا بهوسیلهی دو حس بینایی و شنوایی کسب کرده است؛ به همین سبب، این دو حس در آموزش جدید اهمیت و ارزش خاصی دارند ...». آموزش کودکان مانند بسیاری از دیگر امور زندگی پیوسته در حال تغییر و تحول است. بهطور قطع انعکاس کامل شیوههای آموزش پیشینیان بر کودکان زمان حاضر دربرگیرندهی همهی نیازها و ظرفیتهای کودکان معاصر نمیتواند باشد؛ حتی «ژان ژاک روسو» در قرن 18 میلادی هشدار داده بود که: «کودکی را به هیچ وجه نمیشناسند و با تصورات نادرستی که از آن دارند هرچه بیشتر بروند گمراه میشوند. عاقلترین مردم پایبند چیزهایی هستند که برای اهل علم حایز اهمیت است، آنچه را که کودک آمادهی یادگیری آن است ملحوظ نمیدارند ... پیوسته بزرگسالان را در کودک میجویند و به آن چه کودک پیش از آنکه بزرگ باشد، هست، نمیاندیشند». برای آموزش که به تعبیری آشنا ساختن نسل نو با نتایج تجربیات نسلهای گذشته است، نیازمند روش هستیم؛ این روش، شامل مجموعهی وسایل و راههایی است که رسیدن به هدف معینی را ممکن و یا تسهیل میسازند.
در آموزش نسلهای حاضر، نیاز به وسایل و شیوههای جذاب، فراگیر و نوینی برای قرار دادن کودکان در مسیر «کمال الی الله» داریم و فیلم انیمیشن یکی از موجزترین و کارآمدترین آنهاست، چرا که فیلم اگر همچون «نثر» بر لوح سفید و بینظیر جان و روح کودک نقش بندد، انیمیشن با آن همه ایجاز و ظرافت بیگمان همچون «شعر» بر آن لوح نمایانگر میشود .
لوح سفید کودک کاملا گیرا و حساس نسبت به دادههای محیطی بوده، چنانچه برخی از محققان علوم اجتماعی معتقدند کودک از زمان تولد موجودی اجتماعی است، چون برخلاف حیوانات، در زمان نوزادی توانایی استقلال و دوری از والدین خود را ندارد و سالها باید تحت مراقبت و آموزش آنها قرار گیرد. جامعهشناسان اعتقاد دارند که وسایل ارتباط جمعی با پخش اطلاعات و معلومات جدید، به موازات کوشش معلمان و والدین وظیفهی آموزش را انجام میدهند و «برای مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سینما نقش «آموزش موازی» یا «آموزش دایمی» قایل هستند». هنر و بهخصوص هنر ظریف سینمای کودک، بازتابی از برخی زوایای آشکار و پنهان دیدگاهها و الگوهای فکری - عقیدتی در نظامهای پرنفوذ جامعه بوده و جامعهیی که به اقتدار خود میاندیشد، ملزم به تقویت این امر پیش روی خود است؛ «اگر جامعه به گونهیی خام یا برهنه در هنر بازتاب یافت، این بازتاب بیگمان بازتابی هنری نیست؛ بهترین نمونه تفاوتی است که میان شعر و شعار وجود دارد، به این معنی که شعار بازتاب نیاز جامعه است به شیوهیی برهنه و مستقیم و به هیچ روی هنری نیست ... اما همین نیاز زمانی که به شیوهیی هنری بازتاب مییابد، به شعر دیگرگون میشود و شعار در قالب شعر کارایی، اثر و توانمندی بسیار مییابد».
شخصیتپردازی در فیلمهای انیمیشن
یکی از مهمترین عواملی که فیلمهای انیمیشن را از شتابزدگی و شعارزدگی میرهاند، ساخت و یا پرداخت الگوهای شخصیتی مناسب و قابل باور از نظر صورت، سیرت و رفتار، در بستر داستان هر فیلم انیمیشن یا جانبخش است که در این مقاله آن را «شخصیت» یا «کاراکتر» نامیدهایم؛ هرچند ظرافتهایی میان این دو واژه وجود دارد، با این حال هر دو واژه مترادف به کار گرفته شدهاند.
کاراکترسازی یکی از اصول مهم در تهیهی فیلم انیمیشن است؛ کدام فیلم انیمیشن، بدون کاراکتر توانسته است ماجرا، کشمکش و نقطهی اوج درون فیلمنامه را پیش ببرد؟! کاراکتر یا شخصیت میتواند انسان، حیوان یا شیء باشد و در معنای وسیع کلمه، حتی میتواند یک نقطه یا خط یا سطح باشد که دارای حرکتی ویژه توأم با زمانبندی مناسب خود است؛ این گونه کاراکترها هم خود را به ویژگیهای انسانی نزدیک میکنند، چون برای بینندهی فیلم انیمیشن نحوهی اعمال و حرکات، احساسات و کنش و واکنشهای کاراکترها در صورتی جذاب و قابل درک هستند که بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. نقاط اشتراک، انگیزهی ارتباط است.
شخصیتپردازیهای بدون تفکر و شعارزده در فیلمهای انیمیشن کودکان انتقالدهندهی پیام آشنایی برای آنها نیستند، چرا که کودک فاقد تجارب لازم پیشینیان خویش بوده و در حال کسب تجربه از دادههای محیطی است. او قادر به تجربه و انتخاب است، لیکن در محدودهی توانمندیهای خاص خود؛ در کودکی، کودکی را باید جست نه بزرگسالی را. سینمای انیمیشن کودک را در مواردی باید دوباره بازنویسی کرد و اگر لازم بود بارها و بارها نوشت و خط زد. وقتی متن تصویری (فیلم) بر پردهی سینما با چشمان معصوم کودکانه خوانده میشود، گویی بر لوح سفید جان و روح کودک به یادگار خطی نگاشته میشود، هرچند کمرنگ، کوچک، کماثر و یا بهعکس؛ به فرمودهی شاعر شیرینسخن: «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد».
کودکان شیفتهی قصهاند. آنها قهرمانان داستانها را دوست دارند و با آنها ارتباط برقرار میکنند؛ پس از همین نقطه یعنی خلق شخصیت (کاراکتر) در داستان، میتوان آغاز کرد. بشر در محدودهی عملکردی خود نیز قادر به خلق است. انسان میتواند در میان آنچه پیش از این خلق شده، به آفرینش مجدد دست یابد و روابط جدیدی بین پدیدههای عالم برقرار کند؛ این قدرت و این خلاقیت در جهانی که ما آن را شناختهایم، در حد اعلای خود منحصر به انسان است. شخصیتها قبلا به وجود آمدهاند و هنرمند آنها را کشف میکند، اما اینکه چه ویژگیهایی از شخصیتهای مورد نظرش را دستچین کند، چهطور آنها را در کنار دیگر دستاوردهایش قرار دهد و در فرایند نهایی در کارگاه خلاق ذهن خویش چگونه به پردازش شخصیت مطلوبش بپردازد، چیزی جز خلق موجودی نو در محدودهی توان بشری نمیتواند باشد. نویسندگان با استعداد ذاتی خود دارای گیرندههای حسی قوی هستند که در برخورد با افراد پیرامونشان از رفتار، اندیشه و احساس آنها متأثر میشوند و کمکم آن اشخاص را با تمامی خصوصیات جسمانی فیزیکی و رفتاریشان وارد لیست کاراکترهای داستان خود میکنند، ولی از این کاراکترها کپیبرداری نکرده و اشخاص داستانشان رونوشت برابر با اصل افرادی که از آنها متأثر شدهاند نیستند، زیرا دنیای داستان هرچند واقعی مینماید، اما واقعی نیست؛ شخصیتهای واقعی در جهان واقعی میتوانند به حیات خود ادامه دهند، نه در فضای غیرواقعی داستان. داستان نیازمند شخصیتهایی مناسب خود است که بتوانند در فضای آن تنفس کنند، ماجرا بیافرینند و زندگی کنند. در بایگانی ذهن نویسنده عملپردازش شخصیتهای همگون انجام میپذیرد و از تلفیق ویژگیهایی همانند، شخصیت مستقلی خلق میگردد. از جمله داستانهایی که به تولید انیمیشن آن پرداخته شده، داستان «شنل» (Over Coat) اثر «نیکولای گوگول» است.
«یوری نورشتاین از سال 1988 وارد دنیای خیالی گوگول و داستان کلاسیک او، شنل، شده است. او با سبک انیمیشن منحصر به فرد خود که شامل خلق شخصیتها و پسزمینههایی چند بعدی، دارای عمق، حجم و سایهروشن است، ساخت اثر را به پیش میبرد. تصاویر او نوعی حالت بصری ویژه دارند که بهندرت در سایر فیلمها به چشم میخورد و داستانهایش انباشته از نکات دقیق و ظریف است». نورشتاین، کارگردان بزرگ روسی، شخصیت اصلی فیلم را با ویژگی و سبک خاص درونی خود در انیمیشن شنل ظاهر میسازد.
گوگول، داستانپرداز و نمایشنامهنویس روسی، در سال 1809 در اوکراین به دنیا آمد. دورهی زندگی و فعالیت ادبی او مصادف بود با استبداد شوم نیکولای اول، تزار روس. داستان شنل با طنز سیاه خود، تصویر کوچکی از اجتماع نابسامان آن روزگار را ترسیم میکند؛ برای فهم فضای ذهنی شخصیت محوری داستان، مختصری از آن را نقل میکنیم. «آکاکی آکاکیه ویچ» رونوشتنویس فقیر و کارمند دونپایهی وزارتخانه، با مشقت بسیار شنل تازهیی برای خود میخرد. شنل قدیمی او نخنما شده و او را از سوز و سرما حفظ نمیکند ... او با شنل جدیدش در مهمانی باشکوه معاون اداره شرکت میکند. در بازگشت از مهمانی دزدی سر راهش را میگیرد و شنل را از شانههایش پایین میکشد و فرار میکند. آکاکی برای پیدا کردن شنل به هر دری میزند، اما جز تحقیر نتیجهیی از تلاشش نمیگیرد. سرانجام بر اثر این مصیبت وارده، بیمار میشود و میمیرد. آنگاه روحش در هیئت شبحی انتقامجو در شهر میگردد و شنلها را از دوش صاحبانشان پایین میکشد و در شهر وحشت ایجاد میکند.
الگوی «قهرمان - مسخره» (Mock - Heroic) را نخستین بار «سروانتس» در رمان زیبای «دن کیشوت» به وجود آورد، ولی ویژگی داستان کوتاه شنل چیزی فراتر از آن الگوی پیشین است. گوگول به قسمت تیرهی زندگی نگاه میکرد و طنز سیاه را میپسندید، با تمام این احوال از طبع شوخی برخوردار بود و در طنز توانایی بسیار داشت، به طوری که «پوشکین» وقتی داستان «حسابدار» او را میخواند به قدری خندید که نقش بر زمین شد.
در ایران «علیاکبر صادقی» با پیشینهی تلاش مثمر ثمر در زمینهی نقاشی کهن کشورمان توانسته است در فیلم ماندگار خود به نام «ملک خورشید» به شخصیتپردازیهای دقیق و جذابی دست یابد. تلفیق هنرمندانه و خلاق طنز با شخصیتپردازی «دیو سفید» که در افسانههای کهن ایرانی نقلهایی از آن موجود است و در نقاشی قهوهخانهیی «قوللر آقاسی» مصداق تصویری آن مشاهده میشود، از دیو سفید شخصیت انیمیشنی بینظیری توسط صادقی ساخته است. فرهنگ فولکلور هر کشور میتواند منبع لایزال دسترسی به شخصیتهای محوری اثرگذار در فیلمهای انیمیشن باشد و رجوع به فرهنگها ما را از ورود بیمنطق و ضابطهی صورتهای ظاهری و فریبندهی غیرخودی و حتی خودی بینیاز میسازد.
انیمیشن؛ سلاحی که باید از نو شناخت در کنار این مرکز، وزارت ارشاد و تلویزیون آن زمان هم به میان گود آمدند و کار تولید را پیش گرفتند؛ تلاش هر کدام در روزهای نخست ورود این هنر - صنعت به ایران، قابل تقدیر است. کمکم تعداد مدعیان حمایت و تولید انیمیشن زیاد شد و هر یک خود را از اولین حامیان این رشته میدانستند. کانونیها کارهای دیگران را قبول نداشته و دیگران هم به نوع و نحوهی فعالیت آنها انتقادهایی داشتند؛ یکی از انتقادها این بود که کانون کارهایش را برای مخاطبان غیرکودک میسازد و این غیرکودکها خیلیها بودند، از بزرگسالان گرفته تا کسانی در خارج از ایران و جشنوارههای خارجی. شاید اگر در دوران دانشجویی این مطلب را مینوشتم اینقدر به فیلمهای کوتاه انیمیشن های هنری خرده نمیگرفتم، دلیل آن این است که نگاهمان به هنر - صنعت پویانمایی به وسعت امروز نبود. در آن زمان اگر یک فیلم 3 دقیقهیی تولید میکردیم، از فرط خوشحالی سر از پا نمیشناختیم، ولی حالا پس از گذشت حدود دو دهه به نقطهیی رسیدهایم که دیگر آن نوع نگاه به این هنر - صنعت ارزش ندارد، دیگر تولید 5 دقیقه انیمیشن و شرکت آن در چند جشنواره برای جوانانی که طالب گسترش این هنر هستند، ارزش نیست؛ چرا؟ به این خاطر که امروز برگ برنده در دست کسانی است که بیشترین مخاطب را جلب کنند و حرفشان شنوندهی بیشتری داشته باشد. دیوارهای جشنوارهها فرو ریخته است. کسانی که زیرکتر از ما بوده و به دنبال تقدیر و تشکر چند جشنوارهی خاص نبودند، در فکر فتح بازار انیمیشن بودند، در فکر روزهایی که جهان را فتح کنند؛ با چه سلاحی؟ با همان سلاحی که برای ما حکم یک کالای لوکس را داشت و نگاه ما به آن نگاهی بسته بود یعنی فیلم انیمیشن. کارگاههای پویانمایی در آن کشورها پا به پای کارخانههای اسلحهسازی به تولید مشغول بودند، چرا که در آن زمان (!) به این موضوع پی برده بودند که قدرت انیمیشن کمتر از توپ و تانک نیست؛ نتیجهی آن را ما امروز میبینیم که هر چه به جلو پیش میرویم، کودکانمان بیشتر با اسطورههای غربی زندگی میکنند تا با رستم وسهراب. بله آقایان، شما متهم هستید؛ شمایی که با کشیدن حصارهای خودشیفتگی به دور خود، کودکان این مرزوبوم را از فرهنگ غنی ایرانی محروم کردهاید. قصد بیاحترامی به کسی را ندارم، اما نمیتوانم این حرفها را هم ناگفته بگذارم. اگر ما در صنعت خودرو به تولید پیکان میبالیم، به این خاطر است که آن پیکان پرایراد از دید مشتری امروزی پایهیی شد برای تولید سمند و خودروهای دیگر؛ تولیدی هرچند ناقص، که در آن زمان بخشی از نیازهای کشور را ولو کم و ناچیز تأمین میکرد. اما در حوزهی پویانمایی چه کار کردهایم؟ کدام یک از نیازهای جامعهی ایرانی برآورده شد؟ با سابقهی پنجاه سال چه کردیم؟ کدام نیاز کودکانمان را تأمین کردهایم؟ این است نتیجهی 50 سال سابقهی تولید انیمیشن!! در آن زمان کشورهای شرق آسیا هنوز شروع هم نکرده و از ما عقبتر بودند، اما حالا از ما جلوترند. اگر پیشکسوتان آن موقع به دور خود و مراکزی که در آن کار میکردند حصار نمیکشیدند و اگر مدیران امر در سفرهای خارجی به جای تلف کردن وقت در جشنوارهها و فروشگاهها و خرید شیرینی و شکلات به دیدن استودیوهای تولید انیمیشن میرفتند و به فکر انتقال سیستمهای تولید و آموزش این هنر – صنعت به ایران بودند، وضع تولید از اینکه هست بهتر بود. تا نوع نگاه به انیمیشن عوض نشود و تا یک مدیریت درست و متخصص پشت این موضوع را نگیرد و سرمایهگذاریهایی هدفمند در این راستا صورت نگیرد، نباید منتظر اتفاق خاصی بود. واقعیتهای موجود را باید دید. باید برنامهریزیهای چندینساله برای این رشته داشته باشیم؛ همانطور که برای صنعت و اقتصاد برنامهریزی میکنیم، برای انیمیشن هم باید همان مسیر را برویم. حکایت حال حاضر انیمیشن، مانند تجسم فیل در تاریکی است. در دانشگاه به دانشجویان جوان نقشی از انیمیشن را میآموزند، در بیرون اتفاقها طور دیگری سرنوشت آنان را رقم میزنند. دانشجو بعد از چهار سال تحصیل مشقتبار در این رشته وقتی فارغالتحصیل میگردد، تازه متوجه میشود که کاروان تولید انیمیشن به سوی دیگری میرود و او راه را اشتباه رفته است و دوباره باید برگردد تا به مسیر اصلی بیفتد. او پس از مدتی پرسه زدن در مراکز تولید برای گرفتن کار و مشغول شدن در رشتهی تحصیلی و تخصصی خود، به بنبست میرسد و با بینتیجه ماندن تلاشهایش، یا جذب کار دیگری میشود و یا کاملا این رشته را میبوسد و کنار میگذارد. تولید انیمیشن در ایران باید آسیبشناسی شود. تا خودمان از داخل قدرت انتقاد نداشته باشیم، تا به دنبال تقدیر و تشکر از یکدیگر باشیم، تا نگاه کلان مدیریتی به این بخش از هنر جدی نشود و تا زمانی که از نیروهای متخصص این زمینه در امور مدیریتی و تصمیمگیری استفاده نشود، در بخش هنر - صنعت پویانمایی اتفاقی نمیافتد. نباید به انتظار معجزه نشست تا فرجی حاصل شود. اگر میخواهیم کودکانمان با فرهنگ و تمدن ایرانی - اسلامی رشد پیدا کنند، باید به این بخش نگاهی جدی داشت. تفننی و غیرتخصصی برخورد کردن با این رشته مانند این است که از صنف قصاب بخواهیم تا در امر جراحی به کمک نظام پزشکی بیاید. به امید آن روز که کودک ایرانی انیمیشن ایرانی ببیند. در پایان یک آمار تأملبرانگیز به نقل از نشریهی «آسیفا» از تولید انیمیشن در چین ارایه میدهم تا تأکیدی باشد بر سنگین بودن وظیفهی ما در قبال تولید این هنر - صنعت. در سال گذشتهی میلادی، کشور چین حدود 1370 ساعت انیمیشن تولید کرده است؛ حالا پیدا کنید جایگاه ایران را در سالهای آینده!!!؟
یکی از مراکز تولید پویانمایی در ایران، کانون پرورش فکری بود. کانون در روزهای اولیهی تولید انیمیشن تلاش بسیاری کرد که آن را به نسل جوان بیاموزد؛ به همین خاطر، در کتابخانههای کانون در نقاط مختلف شهرهای بزرگ دورههای آموزشی برگزار شدند.










نظرات ()
