علی جهانشاهی از کانادا
rastesh inja khabaare khasi
nist be joz kaar va ye loghmeh halaal faghat ye
loghmeh baavar kon. chan vaghte ke mikhaam ye
animation kotaah baraye khodam kaar konam vali vaght
nemikonam
dotaa az gif animation haaee ke drost kardam ro baraat
mifrestaam.
enjoy!
http://img.photobucket.com/albums/v467/golpaart/jamal/Kiss2.gif
حرف
امروز خانم کشکولی را در دانشکده ديدم. برای موضوع پايان نامه گفتگو داشتيم.صحبت از وبلاگ شد.گفت که هر وقت که به اينترنت وصل ميشود بصورت اتوماتيک يک سری هم به اين وبلاگ ميزند.لطف می کند اما دوست داشتم که هر وقت اين کار را می کند پیغامی هم بگذارد.ايشون هم قبول کرد. باور نمی کنيد که من اتوماتيک وار ميرم فقط يادداشتها را می خونم. و وقتی هيچ يادداشتی نيست.از دست خودم دلخور ميشم !
امروز ناصری هم اومده بود و کلی از تجربه های جديدش در باره ساخت عروسک گفت و اينکه ميخواد عروسک جديدی رو تو کارگاه بسازه و اينکه کارش تا سال بعد طول ميکشه!
قيافه من رو ميتونين تجسم کنين !
از بقيه بچه های اين دوره هم بی خبرم !انگار دلواپسی من بيشتر از اونهاست !
|
نويسنده: mohsen naseri |
پنجشنبه، 17 آذر 1384، ساعت 12:6 | ||
|
ٍٍٍسلام استاد عزيز با توجه به گفتگوی هفته پيش به شما اطمينان ميدم که با ارائه يک کار خوب ان شاالله هم از حيثيت خودم و هم جنابعالی دفاع کنم.اميدوارم به من اطمينان داشته باشيد. در ضمن من اين هفته با تماسهای مکرر با منزل و موبايل استاد سماکار متاسفانه موفق به صحبت با ايشان نشدم.و در ضمن به خاطر آلودگی هوا و تعطيلی ادارات و دانشگاهها نتونستم کارمو ۴ شنبه شروع کنم ولی با رفتن به ميدان حسن آباد توی اون هوای آلوده تونستم ابزار کار ريزم رو تهيه کنم.ابزاری مثل پيچ-مته و قلاويز نمره پايين که در کارگاه موجود نيست .قابل توجه من فقط و فقط از دريل وسنگ روميزی استفاده خواهم کرد.ان شاالله من از يکشنبه با ملاقات با جناب سماکار کارمو شروع می کنم. باز هم از شما و الطافتون تشکر می کنم و ازتون می خوام به من اطمينان داشته باشيد.در اسرع وقت قسمتی از متن رساله نظريم رو براتون ايميل می کنم . با سپاس و احترام مجدد محسن ناصری | |||
|
E-mail: mohsennaseri_md@yahoo.com | |||
|
نويسنده: kashkooli |
پنجشنبه، 10 آذر 1384، ساعت 9:30 | ||
|
با سلام. ديروز خيلی وقت شما را گرفتم ولی به نتايج خوبی رسيدم. به نظر می رسد با گفتگو پيرامون موضوع، گره های کار يکی يکی باز می شوند ( البته در کتاب the whole storyکه مشغول ترجمه آن هستم يکی از تکنيک های بسط دادن فيلمنامه، بحث و گفتگو پیرامون موضوع است). موضوع ديگر اينکه گالری(مان هنر نو) آثار پوستر و تصويرسازی های استاد مميز را به نمايش می گذارد. برای اطلاعات بيشتر به تلفن های ۲۲۲۰۱۹۸۴ ۲۲۲۰۱۹۸۶ تماس بگيريد ورود شان کانری به دنیای انیمیشن هنرپیشه سابق مجموعه فیلمهای جیمز باندموافقت خود را برای همکاری در انیمیشن کوتاه آقای بیلی دامپزشک اعلام کرد. شان کانری در سالهای اخیر با وسواس بیشتری نقشهایش را انتخاب میکند.او در سال 2003 در فیلم لیگ شریفزادگان فوقالعاده به نقشآفرینی پرداخت. | |||
سلام داغ عليدوستی از ۲۰ ــ درجه !

بدون شرح
ابليس هم می تواند عاشق شود...
مصاحبه با یک هنرمند
بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند.
نقاشیهایش را که روی تکه های چوبی کوچک کشیده بود سر چهارراه به دیواری تکیه داده بود و خودش در سمتی دیگر نشسته بود و مشغول نقش زدن بود. تکه چوبها عموما از شکل هندسی درستی برخوردار نبودند . زاویه های کج و اضلاع ناصاف. نمی دانم این موضوع عمدی بود یا نه. «انسان» موضوع اصلی نقاشیهایش را تشکیل می داد. جائی قبول نمی کند که او نمایشگاه راه بیاندازد و او به ناچار اثارش را کنار خیابان به مردم نمایش می دهد.
هر طور بود راضی به صحبتش کردم . در بین صحبتهایمان ناگهان از من خوست که اسمش را نویسم و عکسش را منتشر نکنم . چون برادر زنش کامپیوتر دارد و ممکن است برایش دردسر درست شود. 
با ماژیک برروی تکه مقوائی نوشته بود « بدون شرح ، بدون عنوان ، 1000 تومان »
- چرا بدون شرح ؟
- همینجوری نوشتم . حوصله ندارم برای مردم توضیح بدهم.
- خوب می خرند ؟
- نه. بعضی وقتها دو سه روز فروش ندارم.
- از خاواده ات بگو .
- در خانه همه اش در گیری دارم. میگویند کار زائدی انجام می دهم. با زنم درگیرم . حرفم را نمی فهمد . به یکی احتیاج دارم حرفم بفهمد . اگه آدمی که دلم می خواهد را پیدا کنم ، زنم را طلاق می دهم.
در جامعه ما عشقی وجود ندارد.
فرزندی ندارد. در خانه پدریش زندگی می کند و از برخوردهائی که جامعه با او دارد بسیار گله مند است :
« دوسه بار کارهای مرا از «تئاترشهر» بیرون پرت کردند. از دانشگاه هنرهای زیبا یک بار مرا بیرون انداختند. فقط به خاطر اینکه کارت دانشجوئی نداشتم. با من برخوردها با من مثل برخورد با خلافکارها است.
مردم عادی هم با من بد برخورد می کنند . مسخره می کنند . حتی دانشجو های هنر هم با من بد برخورد می کنند. » کاری که با مداد شمعی روی تکه چوبی کشیده بود نشانم داد و گفت : « آنها ( دانشجویان هنر ) این کارها را قبول ندارند . فکر می کنند همه کارها باید با رنگ و روغن باشد. خوب این هم یک نوع رنگ است و باد از آن هم استفاده کرد.
با تمام این حرفها من کارم را ادامه می دهم. »
از او پرسیدم کدام هنر بوده که با او رفتار خوبی داشته است ؟ کمی فکر کرد و گفت : سعید علی برومند - نقاش
از سابقه کاری اش پرسیدم و او پاسخ داد : « من قبلا سیاهی لشکر سینما بودم. از خیلی وقت پیش نقاشی می کشیدم و الان سه سال است که دوباره شروع کرده ام. در مدتی که نقاشی نمی کشیدم کارگری می کرد. کارگر چاپخانه بودم. از کارم خوشم نمی آمد. خانواده مجبورم کرد. »
مدرک تحصیلیش به قول خودش « دیپلم است. ولی کامل نیست » . کتابهای مختلفی در زمینه های هنری خوانده . از کارهای فرانسیس بیکن و میکل آنژ خوشش می آید. اهل فیلم نیست . موسیقی کلاسیک گوش می دهد و اولین نامی که بر لبانش جاری می شود بتهوون است. موسیقی ایرانی گوش نمی دهد و وقتی با اصرار من مواجه می شود از قمرالملوک وزیری نام می برد. فکر می کنید آرزوی چنین انسانی چیست ؟
« بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند. جائی مثل هلند. می روم. یا می روم شهرستان یا می روم به یک کشور دیگر.»
« از مردم می خواهم منطقی برخورد کنند . من واقعا تنها هستم. گرسنگی و سرما را می شود تحمل کرد ولی تنهائی را نمی شود. اگر کسی پیدا می شود که حرفم را بفهمد بیاید و با هم صحبت کنیم شاید به توافق رسیدیم. طلاق دادن اینها کار سختی نیست ولی مهم این است که آدم سرگردان نشود. » 
از او خواهش کردم تا تابلوئی را که بیشتر از همه دوست دارد را به من نشان دهد و برایم درباره اش توضیح دهد. تابلوئی را نشانم داد و گفت : « به نظر من ابلیس هم می تواند عاشق شود. »
فرياد
شايد...
نيمه شب است
اصلا خوابم نمی برد....
سخت خسته ام...
شايد از خستگی است...شايد
حتی جکهای موبايلم من را نمی خنداند....
شايد بخاطر مميز
شايد به خاطر چيز ديگر ی است...
توی دفتر کارم...
خيره به صندليهای خالی
چشمانم را می بندم
شايد که خواب مرا ببرد...
شايد...
افشين سبوکی
افشين سبوکی از آن ور آبها

bye
توضيح : عکس توسط صاحب وبلاگ ناشيانه دستکاری شده است.اينهم اصل تصوير!

صفر درجه...
موفقیت انیمیشن ایرانی در بیلبائو
برگزیدگان چهل و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم های کوتاه و مستند بیلبائو معرفی شدند و یک انیمیشن کوتاه ایرانی موفق به کسب جایزه اصلی رشته خود شد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره که از 21 نوامبر آغاز شده بود، روز گذشته (26 نوامبر) به کار خود پایان داد.
بر اساس این گزارش انیمیشن صفر درجه (امید خوش نظر) که یکی از دو نماینده ایران در این جشنواره بود، مدال طلای بهترین انیمیشن را به دست آورد.
امسال فیلم هایی از 33 کشور در برنامه های رقابتی جشنواره بیلبائو شرکت کرده بودند که یکی از قدیمی ترین و معتبرترین رویدادهای سالانه فیلم های کوتاه و مستند جهان است.
فراخوان جشنواره فیلم کوتاه زنان فیلمساز
نخستین جشنواره فیلم کوتاه زنان فیلمساز از 24 تا 28 دی برگزار می شود.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره مختص فیلم های کوتاه داستانی، مستند، تجربی و انیمیشنی است که توسط کارگردانان زن ساخته شده اند و کمتر از 40 دقیقه هستند.
تمامی فیلم هایی که از سال 1380 تاکنون ساخته شده اند، تا یکم دی فرصت حضور در جشنواره را دارند.
موضوع فیلم ها آزاد است و رقابت جشنواره در دو بخش نیلوفر زرین (فیلم های 35 و 16 میلی متری، بتاکم و دی وی کم) و نیلوفر سیمین (فیلم های VHS و SVHS) برپا می شود.
فیلمسازان برای دریافت فرم ثبت نام می توانند به دبیرخانه جشنواره به آدرس تهران، بلوار کشاورز، جنب بیمارستان ساسان، کوچه رویان، ساختمان پزشکان99، واحد 18، خانه زنان هنرمند ایران مراجعه کنند. تلفن دبیرخانه 88956160 و نمابر 88959854 است.
آنکه خيال بافت..آنکه عمل کرد...
|
مرتضی مميز درگذشت
| |||||
مرتضی مميز، گرافيست ايرانی و عضو فرهنگستان هنر ايران که به "پدر گرافيک" اين کشور شهرت يافته بود در نخستين دقايق روز شنبه پنجم آذر (۲۶ نوامبر) در بيمارستان آبان تهران درگذشت.
آن گونه که انجمن گرافيک ايران و خانواده آقای مميز اعلام کرده اند، تشييع جنازه او قرار است بامداد دوشنبه (۲۸ نوامبر) از مقابل خانه هنرمندان ايران صورت گيرد و گورستان خانوادگی وی در باغبانکلا، واقع در کردان کرج به عنوان محل دفن او اعلام شده است. علت مرگ آقای مميز که هنگام مرگ ۶۹ سال سن داشت، بيماری سرطان پروستات و عوارض ناشی از آن اعلام شده است و او دو روز پيش از مرگ به دنبال وخامت بيماری اش به بيمارستان انتقال يافته بود. مرتضی مميز دانش آموخته دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران بود و در مدرسه عالی هنرهای تزئينی پاريس نيز به تحصيل طراحی غرفه و ويترين و معماری داخلی پرداخته بود.
مرتضی مميز در دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران که خود در آن تحصيل می کرد به تدريس پرداخت و از او با عنوان بنيانگذار رشته گرافيک در آموزش عالی ايران ياد می شود. او همچنين از بنيانگذاران انجمن صنفی طراحان گرافيک ايران بود.
مرتضی مميز سه فيلم کوتاه را نيز خود کارگردانی کرده بوده و تأليفاتی نيز به جای گذاشت که از جمله آنها می توان به کتابهای طراحی و نقاشی، طراحی روی جلد، طراحی اعلان و نشانه ها، حرفهای تجربه و ساير مقالات اشاره کرد.
اسکناس های پانصد و هزار تومانی رايج در ايران توسط مميز طراحی شده است
مميز سه فيلم کوتاه انيميشن به نام های « آنکه عمل کرد و آنکه خيال بافت » ، « يک نقطه سبز» و « سياه پرنده » ساخته و فيلم يک نقطه سبز در ۱۹۷۳ ديپلم افتخار فستيوال مسکو را برای او به ارمغان آورده است
گزارش تصويری :: آخرین دیدار هنرمندان با مرتضی ممیز1384-09-07 | | |||||
نظرات ()
سر شان کانری،هنرپیشه مطرح بریتانیایی،موافقت کرد صدایش را به یک شخصیت انیمیشنی وام دهد.


آثار طراحی و گرافيک مرتضی مميز بيش از هنرمندان ديگر هم رشته او در ايران شهرت يافت و طراحی نشانهای بسياری از مؤسسات مهم دولتی و تجاری از او بود و بسياری از پوسترهای رويدادهای مختلف و پوسترهای تبليغاتی تعداد زيادی از فيلمهای سينمايی مهم را طراحی کرده بود..gif)
در زمينه مطبوعات نيز وی نشريه ای با عنوان نشان را سردبيری می کرد و مديريت هنری و طراح گرافيک نشرياتی همچون ايران آباد، کتاب هفته، فرهنگ کاوش نگين، فرهنگ و زندگی، رودکی، فصلنامه خاورميانه، گفت و گو و پيام امروز را در دست داشت و طراحی صحنه و لباس چهارده نمايش و دو فيلم سينمايی را انجام داده بود.
تا قبل از ممیز در ایران، عنوان گرافیك معاصر وجود نداشت و در دورهای كه ممیز تحصیل میكرد اصطلاحی بهنام علامت تجاری یا لوگو شكل نگرفته بود و قبل از این دورهها، پوستر به معنای واقعی آن نداشتیم و پس از دهه 40 و با حضور هنرمندانی مانند ممیز بود كه این خلاءها جبران شد.
وی از چندين مؤسسه و جشنواره هنری بين المللی جوايزی دريافت کرده بود.


